4.2.یوسف وزندان

5.2.یوسف وتعبیرخواب پادشاه مصر

وقتی یوسف وسوسه زلیخاوزنان مصررادیدگفت خدایازندان برای من گوراتراست ازآنچه زنان مرابه سویش می  خوانندپس خدادعای اورامستجاب کردازطرفی وقتی عزیزمصروکارگزاران اوزلیخاوزنان مصرراچنین دیدندتصمیم گرفتندیوسف رازندانی کنندبااودونفرجوان مشرک راداخل زندان کردندآن دو جوان ازیوسف خواستندخوابی راکه دیده اند برایشان تعبیرکندیکی ازآنهاگفت :خواب دیده است که داردشراب می گیرد دومی گفت : خواب دیده است بالای سرش نان حمل می کندوپرندگان از آن می خورندیوسف به آنان گفت :خداعلم تعبیرخواب را به من داده است هرچه شماببینیدمن تعبیرآن را می دانم وآنان رانیزازشرک وکفربرحذرداشت به جوانی که خواب دیده بودشراب می گیردگفت :تو بزودی اززندان  آزاد می شوی وبه آقای خودشراب می نوشانی وبه جوان دیگرگفت: تو به دارآویخته خواهی شدوپرندگان ازمغزسرت می خورنداین دو قطعا بوقوع خواهدپیوست یوسف به آن کسی که اززندان آزاد می شد گفت هروقت اززندان خلاص شدی پیش آقایت مرابیاد بیاوراماشیطان یادیوسف راازفکرش برددرنتیجه یوسف چندسالی درزندان ماندتااینکه روزی شاه مصرخواب می بیندکه هفت گاولاغرهفت گاوچاق رامی خورندهفت خوشه ی خشکیده هفت خوشه ی سبزرا.پادشاه مصربه بزرگان قوم خودگفت :تعبیرخواب من چیست ؟آنهابه اوگفتند: ماتعبیرخوابهای پریشان را نمی دانیم آن جوان مشرک که  بعدازمدتی یوسف را به یادآورده بودبه پادشاه مصرگفت : مرابه زندان بفرستیدتاشماراازتعبیرآن  خبردهم جوان مشرک به یوسف گفت: ای یوسف صدیق تعبیراین خواب چیست که هفت گاولاغرهفت گاوچاق رامی خورندوهفت خوشه ی خشکیده هفت خوشه ی سبزرا .یوسف گفت : هفت سال پی درپی می کاریدوپس ،آنچه رادرومی کنیدآن رادرخوشه ذخیره کنیدومقدارکمی ازآن را به حدنیازبخوریدبعدازآن سالی می آیدکه نعمت وبرکت فراوان است وباران می بارد ومردم آب میوه می گیرندشاه مصرگفت :یوسف را به نزدمن آورید یوسف به فرستاده ی شاه می گوید برو به آقایت بگوحال زنان دست بریده چطوراست ؟ براستی که خدابه مکرآنان آگاه است شاه مصربه زنان مصرگفت :چه منظوری داشتیدکه ازیوسف کام می خواستید زنان گفتند: منزه است خدامابراو گناهی نمی دانیم زن عزیزمصرگفت : امروزحق مشخص شد این من بودم که ازیوسف کام خواستم بی شک اوازراستگویان است یوسف گفت :این برای آن بودکه عزیزمصربداندمن درپنهان به او خیانت نکردم وخدانیرنگ خائنان رابجایی نمی رساند

6.2 .یوسف عزیزمصر

ادامه دارد...



تاریخ : دوشنبه 30 دی 1398 | 10:16 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

ادامه داستان یوسف درقرآن 

2.جوانی یوسف

1.2.یوسف پیامبر

2.2.یوسف درخانه ی عزیزمصروعشق زلیخا

3.2.یوسف وزلیخاوزنان مصر

وقتی یوسف به سن رشد رسیدهمسرعزیزمصرخواست درخانه ی خودش بااومراوده کند درهارامحکم بست وبه یوسف گفت من ازآن توام یوسف گفت: پناه برخدا! آقایم جای مراگرامی داشته چطوربه او خیانت کنم ؟!خداظالمان رارستگارنمی کند.درحقیقت زن آهنگ وی کرداگریوسف برهان پروردگارش راندیده بودیوسف نیزآهنگ وی می کردخدازشتی وبدی راازیوسف دورکردزیرااوپیامبرخدابودهردوبرای رفتن به سمت در ازیکدیگرسبقت گرفتند جلوی درهمسرزلیخاایستاده زلیخاپیش دستی کرده به همسرش گفت کسی که به خانواده ی تو خیانت کندجزایش چیست ؟ بی گمان زندان یاعذاب پردرداست یوسف گفت :زلیخابامن قصدمراوده داشته . عزیزمصراز شاهدی ازاهل زلیخاکه نزدیک دربودپرسیدچگونه می توان قضاوت کرد؟ شاهدبه او گفت :اگرپیراهن یوسف ازپشت پاره شده باشدزلیخاقصد خیانت داشته اگرازجلوپاره شده باشدیوسف می خواسته خیانت کندوقتی دیدندپیراهن یوسف ازپشت پاره شده فهمیدندزلیخاخطاکاربوده است عزیزمصربه یوسف گفت : تودراین موردبه کسی چیزی نگو و به زلیخاگفت : ازگناهت استعغفارکن . زنان مصرگفتند:زلیخاسخت عاشق غلامش شده ومی خواسته بااو مراوده نمایدزلیخاوقتی سخن زنان راشنیدمحفلی ترتیب دادفرستاده ای فرستادوزنان مصررادعوت کردهریکی راجای معلوم کردومیوه وکاردی دست هرکسی دادوبه یوسف گفت به مجلس واردشویوسف وقتی واردشدزنان شگفت زده دستهایشان رابریدندگفتند:بخداقسم این بشرنیست این فرشته ای بزرگواراست زلیخاگفت: این همان کسی است که درباره ی او سرزنشم می کردیدمن ازاو کام خواستم امااوخودرانگه داشت اگرآنچه رابه اودستورمی دهم انجام ندهدقطعازندانی خواهدشدیاازخوارشدگان خواهدگردید

4.2.یوسف وزندان

5.2.یوسف وتعبیرخواب پادشاه مصر

ادامه دارد...



تاریخ : جمعه 27 دی 1398 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

داستان یوسف ع درقرآن

الگوی کلی داستان حضرت یوسف ع درقرآن با توجه به دیدگاههای مختلف:

الف) داستان یوسف پیامبرع درقرآن:

1.یوسف درعدم

1. 1.قبل ازخلقت

1. 2.زمان بارگیری کلمه ی یوسف

1. 3. زمان آشکارشدن کلمه یوسف

2.کودکی یوسف

1.2.یوسف درچاه

2.2.یوسف درخانه ی عزیز مصر

3.جوانی یوسف

1.3.یوسف پیامبر

سوره یوسف

ونیز:ویوسف وموسی وهارون وکذلک نجزی المحسنین وزکریاویحیی وعیسی والیاس کل من الصالحین . سوره انعام آیه 84

2.3.یوسف درخانه ی عزیزمصروعشق زلیخا

3.3.یوسف وزلیخاوزنان مصر

4.3.یوسف وزندان

5.3.یوسف وتعبیرخواب پادشاه مصر

6.3.یوسف عزیزمصر

7.3.یوسف وآمدن برادرانش پیش او ونشناختن او

8.3.بیناشدن چشمهای یعقوب

9.3.آمدن پدرومادروخانواده یوسف به مصر

4.رحلت یوسف

ولقدجاء کم یوسف من قبل بالبینات فمازلتم فی شک مماجاء کم به حتی اذاهلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولاکذلک یضل الله من هومسرف مرتاب . سوره غافرآیه 34

وبه یقین یوسف پیش ازاین دلایل آشکاربرای شماآوردوازآنچه برای شمادرتردیدبودیدتاوقتی که ازدنیارفت گفتیدخدابعدازاوهرگزفرستاده ای رابرنخواهدانگیخت این گونه خداهرکه راافراط گرشکاک است بی راه می گذارد

ب).داستان زوج کلمه برتر

1. ازخلقت آدم تاقیامت صغری

2. ازخلقت آدم تاقیامت کبری

3.ازخلقت آدم تاکلمه آخر

4.ازقیامت تاآخرت

5.آخرت

شرح داستان یوسف ع 

1. کودکی یوسف

1. 1.یوسف درچاه

1. 2.یوسف درخانه ی عزیز مصر

یوسف به پدرش گفت خواب دیده است که یازده ستاره وخورشیدوماه برایش سجده می کنندپدرش به او می گویدخوابت رابرای برادرانت حکایت نکن زیرابرای تو نیرنگی می اندیشند خداتراانتخاب می کندوتاویل سخنان را به تو یادمی دهدونعمت خودرابرتووخانواده ی یعقوب تمام می کندهمانطورکه ازقبل بر دوپدرت ابراهیم واسحاق تمام کردبرادران یوسف پیش خودمی گفتندیوسف وبرادرش نزدپدرمان ازمادوست داشتنی تراست درحالی که ماگروهی نیرومندهستیم قطعا پدرما درگمراهی آشکاری است یوسف رابکشیدیابه سرزمینی بیندازیدتاتوجه پدرتان معطوف شماگرددوبعدازاومردمی شایسته باشیدفردی ازایشان گفت اورانکشیددرچاه پنهان کنیدتابرخی ازمسافران اورابرگیرندبنابراین پیش پدرخودرفته گفتندای پدرچراتوماراامین یوسف نمی دانیدرحالی که ماخیرخواه اوهستیم فردااورابامابفرست تابگرددوبازی کندومابخوبی  نگهبان اوهستیم پدریوسف گفت دوری ازیوسف مراسخت اندوهگین می کندمی ترسم ازاوغافل شویدوگرگ اورابخوردگفتنداگرگرگ اورابخورددرحالی که ماگروهی نیرومندهستیم درآن صورت ماقطعابی مقدارخواهیم بودپس وقتی برادران یوسف اورابردندباهم اتفاق کردندتااینکه یوسف رادرنهانخانه چاه پنهان کنندخدابه یوسف وحی کردآنان را ازعاقبت کاری که کردندمطلع خواهی کرددرحالی که باورنمی کنندشامگاهان برادران یوسف درحالی که می گریستندپیش پدرآمدندآنان پیراهن یوسف رابه خون آغشته کرده گفتندای پدرمارفتیم مسابقه بدهیم ویوسف راپیش کالای خودنهادیم آنگاه گرگ اوراخوردهرچقدرماراست بگوییم توباورنمی کنی یعقوب گفت بلکه نفس شماامری رابرای شماآراست پس صبرمی کنم صبری زیباوخدابرآنچه توصیف می کنیدیاری کننده است کاروانی آمدآب آورخودرافرستادنددلوخودرادرچاه انداخت گفت:مژده این یک پسراست اوراچون کالایی پنهان داشتندوبعداورابه بهای اندک فروختنددرحالی که به این معامله رغبتی نداشتندعزیزمصراین پسرراخریدبرای همسرش وبه او گفت اوراگرامی دارشایدبه حال ماسودی داشته باشدیااورابه فرزندی قبول کنیم

ادامه دارد... 



تاریخ : سه شنبه 24 دی 1398 | 10:53 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

شرح قسمت دیگری ازداستان ذوالقرنین درقرآن:

 وحرام علی قریه اهلکناهاانهم لایرجعون . حتی اذافتحت یاجوج وماجوج وهم من کل حدب ینسلون واقترب الوعدالحق فاذاهی شاخصه ابصارالذین کفروایاویلناقدکنافی غفله فی هذابل کناظالمین انکم ظالمین .انکم وماتعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لهاواردون . سوره انبیاآیه 96

وحرام علی قریه اهلکناهاانهم لایرجعون

آیه فوق اشاره داردبه اینکه :

1.قلم قبلی (قریه)راهرگزنمی توان دوباره تجدیدکرد

2.افرادی که مرده اندرانمی توان هرگزبرگرداند

نکته: آیه بعدزمان برگرداندن قلم وزنده شدن مردگان رابیان می دارد:

حتی اذافتحت یاجوج وماجوج وهم من کل حدب ینسلون

ضمیر« هم » برمی گرددبه یاجوج وماجوج

حتی اذافتحت یاجوج وماجوج یعنی زمانی که کتاب یاجوج وماجوج گشوده می شودو کلمه مشرکان بازشده وقابل نفوذمی گردددرست وقت قیامت

واقترب الوعدالحق فاذاهی شاخصه ابصارالذین کفروایاویلناقدکنافی غفله هذابل کناظالمین

واقترب الوعدالحق : نزدیک قیامت

ضمیر «هی » برمی گرددبه ابصار

انکم وماتعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لهاواردون

شماوهرآنچه می پرستیدازغیرخداهیزم جهنم است یعنی خودشان وکلماتشان برآنهاآتش می ریزندیاخودشان ازخودشان می پرسند

نتیجه : داستان ذوالقرنین شرح اجمالی کلمات خداست قرآن گاهی اززبان خداوگاهی اززبان ذوالقرنین به شرح آن می پردازدذوالقرنین اسم پیامبریاشخص خاصی نیست اسم برساخته ی خداست که می تواندشامل هرپیامبریاولیی شوددرحقیقت این اسم ممثل اولیای خداست دراینجاذوالقرنین جانشین ومامورخداست درزمین ومقام خدایی دارد:

ذوالقرنین درلغت به معنای صاحب دوقرن (دوصدسال )ودوشاخ است صاحب دوقرن یادوصدسال یعنی صاحب دوعالم یادنیاوآخرت. قرآن به یک کلمه که صدتاست عام یاسال می گویدپس دوقرن می شوددوکلمه یعنی کلمه ی آخرت وکلمه ی دنیا.ما می توانیم دنیا رایک کلمه بگیریم یایک قرآن تمام که معادل صدتاست یعنی مقداری که خدابه جهان نورمی دهدوقتی کلمه ی دنیاپاک شودد همان کلمه ی اول می شودکه صدتاست وکلمه ی آخرت است یعنی یک قرآن کامل پس صاحب دوقرن یعنی صاحب یک قرآن یاصاحب دنیا وآخرت که خدا وجانشینانش که پیامبرانندمی باشندهمانطورکه ذوالقرنین دراین داستان اسم فردخاصی نیست یاجوج وماجوج برافرادخاصی اطلاق نمی شود بلکه برمشرکان ازاول تاریخ تاآخرت اشاره داردسدی که ذوالقرنین می سازدسدمعمولی که مصداق خارجی داشته باشدنیست بلکه همانطورکه توضیح داده شدمانعی است برای ورودمشرکان به زوج کلمه ی برترقرینه ی آن علت ساختن سدکه جلوگیری کردن از فسادمشرکان است درزمین  . ازاین داستان قرآن قصه هابرساختندکه ذوالقرنین همان کوروش است این فرض درصورتی درست است که کوروش ازمعصومین باشدصرف بیان تاریخ که کوروش انسانی خیرخواه وطرفدارآبادانی سرزمینهابوده وسددرست کرده نمی توانداین ادعارااثبات نمایدنص صریح قرآن دراین آیه ذوالقرنین راازمعصومین یااولیای خدامی داند. قرآن دراین داستان کلمات خدارابه تصویرمی کشد :1.کلمه ی مشرکان ومشرکان ؛کلمه ای که درچشمه ی گل آلودفرومی رودودرکنارآن یادرآن قومی زندگی می کنندگمراه 2 .کلمه ای که ازمشرق برمردمی طلوع می کندپاک وبی عیب است وآنان بی پرده وپوشش خدارامی بیننددرمیان این دوکوه یاکلمه مردمی زندگی می کنندکه با ظلم وفسادمخالفنداماچون مشرکان می تواننددرآنهانفوذکنندگاهی شناختهای آنهابه کفرپوشیده می شودذوالقرنین سدی  برای آنهامی سازد تانتوانندمشرکان با کلمات خودآنهارابه گمراهی ببرندودرصورت ورودونفوذآنهاکلماتشان بسوزداین سدهمان کلمات اولیای خداست که باقانونهای الهی کارمی کند

پایان داستان ذوالقرنین درقرآن
ادامه دارد...
داستان یوسف ع درقرآن


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1398 | 09:49 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

بحمدالله مدتی است هوای تهران آلوده نیست دیشب باران وتگرگ تندی بارید

...چه آرامشی است

درملافه ی سپیدزمستان

وخواب بلنددرخت

تاسپیده ی شکوفه ی سیب... ازشعر«چهارفصل» استاد

ببینیم فلزات رادرقرآن :                               

 حدید

ولقدآتیناداودمنافضلایاجبال او بی معه والطیروالناله الحدیدان اعمل سابغات وقدرفی السردواعملواصالحاانی بماتعملون بصیر. سوره سبا آیه 10

وبه راستی داوودراازجانب خویش مزیتی عطا کردیم ای کوههابااوهم صداشویدوای پرندگان وآهن رابرای اونرم گردانیدیم زره های فراخ بسازوحلقه هارادرست اندازه گیری کن وکارشایسته کنیدزیرامن به آنچه انجام می دهیدبینایم

حدیداستعاره ازفرشته های زوج کلمه برتر

والناله الحدید :برای داوودآهن رانرم کردیم یعنی براحتی می توانددرزوج کلمه برترنفوذنماید

وقالوااء ذاکناعظاماورفاتااء نا لمبعوثون خلقاجدیداقل کونواحجاره اوحدیدااوخلقاممایکبرفی صدورکم فسیقولون من یعیدناقل الذی فطرکم اول مره فسینغضون الیک روسهم ویقولون متی هوقل عسی ان یکون قریبا. سوره اسراء آیه 49

وگفتندآیاوقتی استخوان وخاک شدیم به آفرینشی جدیدبرانگیخته می شویم بگوسنگ باشیدیاآهن یاآفریده ای ازآنچه درخاطرشمابزرگ می نمایدپس خواهندگفت چه کسی مارابازمی گرداندبگوهمان کس که نخستین بارشماراپدیدآوردسرهای خودرابه طرف توتکان می دهندومی گویندآن کی خواهدبگوشایدکه نزدیک باشد

حجاره استعاره ازنقش قلم مشرکان درزوج کلمه ی برتر

حدیداستعاره ازنقش قلم اولیای خدادرزوج کلمه برتر

لقدارسلنارسلنابالبینات وانزلنامعهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وانزلناالحدیدفیه باس شدیدومنافع للناس ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قوی عزیز. سوره حدیدآیه 25

به راستی پیامبران خودرابادلایل روشن روانه کردیم وباآنهاکتاب وترازورافرودآوردیم تامردم به انصاف برخیزندوآهن راکه درآن برای مردم خطری سخت وسودهایی است پدیدآوردیم تاخدامعلوم بداردچه کسی درنهان اووپیامبرانش رایاری می کندآری خدانیرومندشکست ناپذیراست

رسلنا: کلمه برتروفرشته های آن

کتاب : نقش قلم اولیای خدا، فرشته های کلمه ی برتر

میزان :چیده شدن درست فرشته هادرنقش قلم اولیای خدا

حدید:قوانین وحدودالهی

حدیداستعاره ازنقش قلم اولیای خدادرزوج کلمه ی برتر

نحاس

یامعشرالجن والانس ان استطعتم ان تنفذوامن اقطارالسموات والارض فانفذوالاتنفذون الابسلطان فبای آلاء ربکماتکذبان یرسل علیکماشواظ من نارونحاس فلاتنتصران فبای آلاء ربکماتکذبان .فاذاانشقت السماء فکانت ورده کالدهان فبای آلاء ربکماتکذبان. سوره الرحمن آیه 35

شواظ:  شعله ی آتش بی دودیادودآتش ، حرارت آتش ، گرمی آفتاب ، دشنام ،  بانگ وفریاد

شواظ استعاره ازشناختهای درست درزوج کلمه ی برتر

نِحاس ، نَحاس ، نُحاس : مس ، آتش ودودبی شعله ، آنچه بیفتدازآهن وروی وقت کوفتن سرشت واصل هرچیزی

نحاس استعاره ازپرسشی که براثرقلم کفاردراهل یاشجره طیبه بوجودمی آیدوباعث سوختن کلمات کفاروپاک شدن آن می شود

قِطر

واسلناعین القطرومن الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه ومن یزغ منهم عن امرنانذفه من عذاب السعیر. سوره سباآیه 12

ومعدن مس رابرای اوروان کردیم وبرخی ازجن به فرمان پروردگارشان پیش اوکارمی کردندوهرکس ازآنهاازدستورماسربرمیتافت ازعذاب سوزان به او می چشانیدیم

قطر: مس گداخته یانوعی مس ، نوعی چادروجامه آن راقطریه خوانند

قطراستعاره ازکلمات مشرکان

ذهب وفضه

درآینده به آن خواهم پرداخت

حال شرح ادامه ی آیات:

فمااسطاعواان یظهروه ومااستطاعواله نقبا قال هذارحمه من ربی فاذاجاء وعدربی جعله دکاء وکان وعدربی حقا وترکنابعضهم یومئذیموج فی بعض ونفخ فی الصورفجمعناهم جمعا وعرضناجهنم یومئذللکافرین عرضاالذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری وکانوالایستطیعون سمعا

ضمیر«ه » دریظهروه برمی گرددبه سدی که ذوالقرنین توسط قوم بین دوکوه ساخت

نکته : بواقع سدی ساخته نشد بلکه ذوالقرنین حریم امنی باقانونهای الهی برای قوم بین دو سددرست کردتااگرمشرکان بخواهندواردزوج کلمه ی برترشوندکلمه ی آنهابسوزدوبریزدآهن ومس گداخته به این موضوع اشاره دارد

قال هذارحمه من ربی فاذاجاء وعدربی جعله دکاء وکان وعدربی حقا

هذامن رحمه من ربی

چرااین سدرحمت پروردگاراست ؟

زیرایاجوج وماجوج براحتی نمی توانندبین دوسدبیایندازطرفی هشداری برای آنان است که بارعایت قانونهای الهی کلمه ی آنهانریزد

وترکنابعضهم یومئذیموج فی بعض ونفخ فی الصورفجمعناهم جمعا

ضمیر«هم » دربعضهم برمی گردد به کلمات کفار

 برخی ازکتاب که کلمات مشرکان است موج بزننددربرخی که کلمات اولیای خداست وزوج کلمه برتراست

ضمیر«هم » درجمعنابرمی گرددبه کلمات کفار

وعرضناجهنم یومئذللکافرین عرضاالذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری وکانوالایستطیعون سمعا

جهنم همان یرسل شواظ ونحاس می باشد

ضمیر« هم » دراعینهم برمی گردد به کافرین

ادامه دارد...



تاریخ : یکشنبه 15 دی 1398 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
تعداد کل صفحات : 75 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم