قسمت چهارم شرح آیات داستان یوسف ع

وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿۱۹

و كاروانى آمد پس آب ‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یك پسر است و او را چون كالایى پنهان داشتند و خدا به آنچه میکردند دانا بود (۱۹)

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ ﴿۲۰

و او را به بهاى ناچیزى چند درهم فروختند و در آن بى‏ رغبت بودند (۲۰)

آیات فوق به این مفاهیم اشاره دارد:

1. یوسف وکودکی

1. 1.گرفتن کاروانیان یوسف راازچاه

1. 2.خوشحال شدن آنهاازاین حادثه

1. 3.فروختن کاروانیان یوسف رابه بهای ناچیزدرحالی که درآن معامله بی رغبت بودند

2.حرکت دادن زوج کلمه ی برترتوسط اولیای خدایاقلم زدن

3.پنهان کردن کلمه ی برترچگونگی کارخودرابرای پاک کردن کلمات مشرکان

4.مهلت دادن کلمه ی برترکلمات مشرکان رادرزوج خودبرای ریختن کلمات آنها

وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ 

وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ: :کاروانی آمد

وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ:اولیای خداقلم زدند

فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ: فاعل ارسلواکاروانیان ،اولیای خداو فرشته های کلمه برتریانقش قلم اولیای خداست

واردهم :آب آورکاروان کلمه برتریااسم اعظم خداست

ضمیر«هم » برمی گردد به کاروانیان

فَأَدْلَى دَلْوَهُ:آب آورکاروان دلوخودرادرچاه انداخت ،کلمه برترنقش قلم اولیای خدارادرزوج کلمه برترجاری کرد

قَالَ یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ:

فاعل قال واردهم می باشد

غلام :یوسف ، استعاره ازکلمه برتر

یَا بُشْرَى هَذَا غُلَامٌ:درحقیقت کلمه برتردیدکه تمام نقش قلم اولیای خدااجراخواهدشدوزوج کلمه برترپاک خواهدشدیانقش قلم کفاردرزوج کلمه برترخواهدریخت گفته شددختریازن درزوج کلمه برتروجودناپاکی یابارآتش درآن است وپسریعنی کلمه پاک است ازآتش

وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ 

وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً:ضمیر«ه» برمی گردد به غلام یعنی کلمه برترنقش قلم اولیای خدارابه گونه ای اجرامی نمایدکه مشرکان نمی توانندبه آن پی ببرند

وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ :

الله :کلمه ی برتر، خدای یگانه

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ 

وَشَرَوْهُ:  فروختندکاروانیان ﴿ زوج کلمه برتریوسف را. ضمیر«ه» درشروه برمی گردد به یوسف وکلمه برتر

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ:کاروانیان یوسف رافروختندبه بهای اندک

ثَمَنٍ بَخْسٍ دراهم معدوه : چندسکه بی ارزش ، کلمات مشرکان

نکته : اولیای خدااجازه می دهند)آن را می فروشند(به مشرکان تادرزوج کلمه ی برترنفوذکنندتاکلمات آنهارابریزند

وَكَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ :چراکاروانیان درآن معامله بی رغبت بودند؟

زیرا کلمه ی برترخواهان فروش یوسف نیست بخاطرامتحان مشرکان یوسف یازوج کلمه برتررارهامی کندتاکلمات آنهارابریزد

نکته :مشرکان یاخریداران یوسف قدریوسف رانمی دانندکه یوسف رابه بهای اندک می خرند

ادامه دارد...



تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1398 | 07:13 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

شرح آیات مربوط به داستان حضرت یوسف ع راتمام کردم به مروربروزمی کنم .داستان حضرت یونس ع وایوب ع رانیزنوشته ام دارم داستان داوودع رامی نویسم وقتی داستان ایوب رادرقرآن می خوانیم گمان می کنیم که حضرت ایوب ع بیشترازبقیه پیامبران رنج برده است ظاهرداستان چنین می نمایدامااگرخوب قرآن رابدانیم  زندگی پربرکت همه ی پیامبران راقرین رنج فراوان می بینیم البته موفقیت هاوپایان رنج هادرزندگی آنهانیزبه چشم می خورد.  امیدآنکه روزهای بهترراتجربه کنیم

قسمت سوم شرح آیات داستان یوسف ع

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۱۵

پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین كردند] و به او وحى كردیم كه قطعا آنان را از این كارشان در حالى كه نمى‏ دانند با خبر خواهى كرد (۱۵)

وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْكُونَ ﴿۱۶

و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند (۱۶)

قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِینَ ﴿۱۷

گفتند اى پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش كالاى خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولى تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمى دارى (۱۷)

وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿۱۸

و پیراهنش را [آغشته] به خونى دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است اینك صبرى نیكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصیف مى ‏كنید خدا یارى ‏ده است (۱۸)

داستان فوق به دیدگاههای زیرمی پردازد:

1.یوسف وکودکی

1. 1.انداختن یوسف درچاه توسط برادرانش

1. 2.خبردادن خدابه یوسف نتیجه کارزشت برادران مشرکش را   

1. 3.آمدن برادران پیش پدرگریان

1. 4.آمدن برادران مشرک یوسف پیش پدروعذرخواهی بابت نیاوردن یوسف وخبرخورده شدن یوسف توسط گرگ

1. 5. قسم دروغ خوردن برادران یوسف

1. 6.به خون آغشته کردن پیراهن یوسف توسط برادران مشرکش وآوردن پیش پدر

1. 7.باورنکردن پدراین موضوع را ونصیحت کردن آنها

2.پیچاندن زوج کلمه  ی برتر

3.ممانعت مشرکان ازروآمدن کلمه ی یوسف

 4 .قیافه ی ماتم گرفتن مشرکان براهل شجره طیبه برای کشتن آنها

5 .به انحراف بردن زوج کلمه ی برترتوسط مشرکان به بهانه ی نادانی

6.کلمه ی برترو زوج آن نابودشدنی نیست

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ 

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ: ضمیر«ه » دربه برمی گردد به یوسف وزوج کلمه ی برتر

جب : چاه

غَیَابَتِ الْجُبِّ یعنی مشرکان بواسطه ی نقش قلم خودزوج کلمه ی برترراپوشاندند

ضمیر«هم » در لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ برمی گردد به برادران مشرک یوسف و مشرکان

ضمیر« هذا» اشاره داردبه « وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ» یا«امرهم »

آیه لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ این نکته رامتذکرمی شودکه برادران مشرک  یوسف درعین آگاهی درک درستی ندارند

برادران مشرک یوسف وقتی اورادرچاه پنهان کردندغروب گریه کنان پیش پدرمی آیند

آیه وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْكُونَ قیافه ی دروغین برادران مشرک یوسف راپیش یعقوب وکلمه ی برترنشان می دهد

قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِینَ 

قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ

نستبق : مسابقه دادن

نکته : مشرکان دودست شده بظاهرمسابقه می دهنداماباکلماتشان مردم رامی کشند؛ مسابقه می گذارنددرکشتن مردم

وَتَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَایعنی ازیوسف غافل شدیم درحالی که مسابقه میدادیم

مَتَاعِنَا:کالاهایمان ، وسایلمان ،استعاره ازکلمات مشرکان

ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ:درحال تفریح وسرگرمی بودیم درمحاسبه اشتباه کردیم یوسف کشته شد یاکلمه به انحراف رفت

الذِّئْبُ:گرگ ، استعاره ازکلمات مشرکان

آیه قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ یادآورسخن یعقوب است که درموقع درخواست برادران مشرک یوسف گفت: إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ 

آیه وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِینَ قیافه ی دروغین برادران مشرک یوسف رانشان می دهد

نکته :آیه فوق نشان می دهدکه مشرکان نقش قلم اولیای خدادرزوج کلمه برتر(یوسف)رابه انحراف برده ودلیل کارخودراغفلت وعدم آگاهی دانسته درحالی که خودرامومن وصادق نشان می دهندامادروغ می گویندآنان دودست شده به بهانه بازی وسرگرمی زوج کلمه برتررافریب داده کلمه راپیچانده وازکلمه بهره گرفته افرادشجره طیبه رامی کشند

وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ

قمیصه:پیراهن یوسف (ضمیر«ه» برمی گردد به یوسف وکلمه ی برتر)

پیراهن یوسف استعاره ازیوسف یانقش قلم اولیای خدا

دم کذب :خون گرگ ، خون غیریوسف

وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ یعنی ناقه راسربریدندیانقش قلم اولیای خدارابه انحراف بردند

ببینیم این معنارادرشعر«پیراهن ها» ازاستاد

پیراهن ها

پیراهن پدرم

تارهای مورب فریاد

پیراهن مادرم

حریرنرم لالایی

پیراهن تو

کنسرت ابریشمی رنگ

ورقص عطر

پیراهن من

پاره وپریشان دردستان باد

پیراهن من استعاره از نقش قلم اولیای خدا

باداستعاره ازنقش قلم کفار

ادامه دارد...



تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

نبودم رفته بودم گرگان دیدن پدرومادرم دیروزتولددردانه ی رسول اکرم ص یعنی فاطمه ی زهراس بوداین روزرابه پدران امت یعنی اولیای زنده وغایب ع ومومنان واقعی تبریک می گویم 

قسمت دوم شرح آیات داستان یوسف ع درقرآن

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ 

گفته شدقرآن به برادران مشرک یوسف برادرگفته زیرابرابرکلمه شان ازکلمه برترنورمی گیرند.آنها بواقع برادریوسف وفرزنداهل یعقوب نیستندبلکه اززن دیگریعقوب که مشرک است می باشندیعقوب فقط آنهارابدنیاآورده مثل فرزندمشرک نوح که خدابه وی گفت ازاهل تونیست

إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۸

هنگامى كه [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما كه جمعى نیرومند هستیم دوست‏ داشتنى‏ ترند قطعا پدر ما در گمراهى آشكارى است (۸)

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿۹

[یكى گفت] یوسف را بكشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى شایسته باشید (۹)

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِینَ ﴿۱۰

گوینده‏ اى از میان آنان گفت‏ یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهانخانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند (۱۰)

داستان فوق به مواردزیراشاره می نماید:

1.کودکی یوسف

 1. 1.نقشه ی برادران مشرک یوسف برای دورکردن او ازپدر

2.1.سه طرح برادران یوسف برای دورکردن او ازپدرش:

1. 2. 1.کشتن یوسف

1. 2. 2.درچاه پنهان کردن او

1. 2. 3.فرستادنش به سرزمینی دور

2.راههای دورکردن زوج کلمه ی برترازکلمه ی برتر

3.دانستن مشرکان به اینکه پیامبری به اسم یوسف خواهدآمدوطرح آنان برای بدنیانیامدن وی

إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ 

قَالُوا:برادران مشرک یوسف ،  کلمات مشرکان

 لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ :یوسف وبرادرتنی او ،کلمه برتروزوج کلمه برتر

أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا:

اب :یعقوب ،کلمه برتر

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ 

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِینَ 

پیشنهادمشرکان برای دورکردن زوج کلمه برترازکلمه برتریادورکردن یوسف ازپدرشان چه بود؟

1.کشتن یوسف

2.تبعیدکردن او

3.پنهان کردن اودرچاه

هرسه موردفوق راههای دورکردن یوسف ازپدرش است کشتن وتبعیدکردن وپنهان کردن یوسف همان واردشدن مشرکان ازراههای گوناگون درزوج کلمه برترونفوذکردن ودرنگ ایجادکردن درآن می باشدوراهی برای کشتن انبیاوشجره طیبه

مشرکان برای توجیه کارزشت خودمی گویندبعدازآن مردمی شایسته می شوند

قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿۱۱

گفتند اى پدر تو را چه شده است كه ما را بر یوسف امین نمى‏ دانى در حالى كه ما خیرخواه او هستیم (۱۱)

أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۱۲

فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازى كند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود (۱۲)

قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿۱۳

گفت اینكه او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى ‏كند و مى‏ ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد (۱۳)

قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ ﴿۱۴

گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینكه ما گروهى نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمى] بى‏ مقدار خواهیم بود (۱۴(

داستان فوق به مواردزیراشاره دارد:

1.کودکی یوسف

1. 1.درخواست برادران مشرک یوسف ازپدرشان برای بردن یوسف برای بازی وتفریح

1. 2.هشداردادن پدربه برادران یوسف به اینکه دوری ازیوسف اورااندوهگین می  کندوگرگ اورامی خورد

1. 3.تضمین برادران یوسف به نگهداری ازیوسف

2. راه فریب درپیش گرفتن مشرکان برای نفوذدرزوج کلمه ی برتر

قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ 

قالوا:برادران مشرک یوسف، مشرکان

اب :یعقوب ،کلمه برتر

یوسف :یوسف ،کلمه برتر، زوج کلمه برتر

وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ :برادران مشرک یوسف برای فریب پدرشان قیافه ی آدم خیرخواه را می گیرند

أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ 

ضمیر«ه» در أَرْسِلْهُ برمی گرددبه یوسف دراینجایوسف هم یوسف پیامبراست هم استعاره ازکلمه برتروزوج کلمه برتر

ضمیر«نا» در«معنا» اشاره داردبه إِخْوَة یوسف (برادران مشرک یوسف ، مشرکان)

یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ:تفریح وبازی کند

وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ :برادران مشرک یوسف برای دورکردن یوسف ( کلمه برتروزوج کلمه برتر )ازیعقوب (اب وکلمه برتر) قیافه ی برادری دلسوزومحافظ رامی گیرند

قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ 

قَالَ:یعقوب ، اب ،کلمه ی برتر ، زوج کلمه ی برتر

 إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ

ضمیر«ه » در«به » برمی گرددبه یوسف وزوج کلمه ی برتر

الذِّئْبُ:گرگ ، استعاره ازکلمات مشرکان

نکته : سخن یعقوب پیامبرمبنی براینکه إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ اغَافِلُونَ نشان می دهدکه  اومی داند برادران مشرک یوسف می خواهندیوسف راازاوبرای همیشه دورکنندوبعداین موضوع رابهانه نمایند

آیه ی وَنَحْنُ عُصْبَةٌ اشاره داردبه این موضوع که برادران مشرک یوسف دارای کلمه اند

آیه ی قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ اشاره دارد به این موضوع که برادران مشرک یوسف نزد یعقوب(اب یاکلمه برتر) قیافه ی انسانی شایسته را به خودمی گیرند



تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1398 | 07:34 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

نتوانستم بیایم شهادت مادرامت فاطمه زهراس دخت مکرم رسول اکرم ص راتسلیت بگویم امروزیوم الله 12 بهمن بودروزی که امام عزیزم خمینی ع به ایران آمدباخودبرکت ایمان وآبادانی ایران راآورد

شرح آیات داستان یوسف ع درقرآن

دراینجا داستان حضرت یوسف ع ازدیدگاههای مختلف بررسی می شودمی دانیم که منطق  قرآن بیان موجزومبین است مثلا ممکن است آیه ای هم به داستان زمان کودکی پیامبراشاره نمایدو هم به شرح حال وجوداودرعدم وداستان زوج کلمه ی برترتاقیامت وآخرت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

هرنامه ای که اولیای خدامی زنندیانقش قلم آنهابابسم الله الرحمن الرحیم شروع می شودسوره های قرآن ونامه ی حضرت سلیمان به ملکه ی سباء بیانگراین معناست تنهاسوره ی توبه برای اعلام برائت ازمشرکین بسم الله نداردآن هم بخاطراینکه قرآن به ما درس بدهد

چراهرنامه ی پیامبردارای بسم الله است؟

پیامبرخودرامسلمان می داندوپیروخدای یگانه

ضمایردرسوره هابه الله یاکلمه ی برتربرمی گرددادامه آیه این معناراتبیین می نماید

الر تِلْكَ آیَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱

الف لام راء این است آیات كتاب روشنگر (۱)

ا ل ر ذکرمحمدص یایک نامه به قلم وی ازکتاب برتراست

کتاب مبین همان الله یاکلمه ی برتراست

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲

ما آن را قرآنى عربى نازل كردیم باشد كه بیندیشید (۲)

ضمیر«ه» درانزلناه برمی گردد به کتاب مبین یاالله که همان کلمه ی برتراست

درموردعربی بودن قرآن درمبحث زبان قرآن مفصل بحث شد

ونیز:سوره ملک

بسم الله الرحمن الرحیم

تبارک الذی بیده الملک وهوعلی کل شی قدیر

اسم اشاره ی «الذی» وضمیر«ه » وضمیرفاعلی «هو» برمی گردد به الله دربسم الله

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿۳

ما نیكوترین سرگذشت را به موجب این قرآن كه به تو وحى كردیم بر تو حكایت مى ‏كنیم و تو قطعا پیش از آن از بى‏ خبران بودى (۳)

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَذَا الْقُرْآنَ:

نقصّ: روایت کردن بصورت داستان یاقصه

آیه فوق به این مطلب اشاره داردکه کل قصه های قرآن احسن القصص است زیراوحی خداست به پیامبردراینجاقرآن قصه های خودراباقصه های مردم مقایسه نموده

وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ :

ضمیر«ت » درفعل کنت اشاره داردبه :

الف).پیامبرص زمانی که درعدم بود

لفظ «من » به معنای برخی آمده است خدابه پیامبرص درعدم می گویدتوقبل ازوحی برخی ازبی خبران بوده ای چرا؟

زیرابی خبران درعدم دودسته اند:

1.پیامبران ،قبل ازخلقت

پیامبران قبل ازخلق شدن چیزی نمی دانستند

2.مشرکان، قبل ازخلقت

مشرکان قبل ازخلق شدن چیزی نمی دانستند

ب).کلمه ی پیامبر

پیامبرص به کلمه ی خودمی گویدبروبه مردم (زوج کلمه برتر)اینچنین بگو.

درحقیقت کلمه برترحامل نامه ی پیامبراست برای ابلاغ به مردم زیراداستان یوسف ع برای مردم زمان پیامبرتازه نازل شده

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ﴿۴

[یاد كن] زمانى را كه یوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم [آنها] براى من سجده مى كنند (۴)

قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُوا لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۵

[یعقوب] گفت اى پسرك من خوابت را براى برادرانت‏ حكایت مكن كه براى تو نیرنگى مى‏ اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشكار است (۵)

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَیُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَاعَلَى أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ (6)

واین چنین پروردگارت تورابرمی گزیندوازتعبیرخوابهابه تو می آموزدونعمتش رابرتووبرخاندان یعقوب تمام می کند، همان گونه که قبلا برپدران توابراهیم واسحاق تمام کرد.درحقیقت پروردگارتودانای حکیم است

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ ﴿۷

به راستى در [سرگذشت] یوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست (۷)

آیات فوق به این دیدگاهها اشاره دارد:

1.پیامبرص ویوسف ع درعدم

2.کودکی یوسف

3.پیامبرشدن یوسف درآینده

4. زمین ازآن صالحین خواهدشدیا زوج کلمه ی برترازکلمات مشرکان پاک خواهدشدتا اول آخرت

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ 

إِذْ:

1.بیادبیاورای پیامبردرعدم زمانی که یوسف نیزدرعدم بود

امرکننده خداونداست توسط کلمه برتربه پیامبر

2.بیادبیاورای کلمه برتر(یادآوری کن به مردم یابه زوج کلمه برتر)

قال : یوسف، کلمه ی برتر

شمس وقمروکوکب استعاره اززوج کلمه برتر

اب : کلمه برتر، ولی خدا ، یعقوب

فرشته ها دوازده گروهند:

یازده گروه ازشجره طیبه یک گروه ازاولیای خداجمعادوازده گروه

شجره خبیثه یازده گروه بعلاوه یک گروه ازمشرکان صاحب کلمه می باشند

یازده ستاره وخورشید وماه رامی توان استعاره اززوج کلمه برتروزوج کلمات مشرکان دانست  

رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ :

ضمیر«هم » دررایتهم برمی گردد به یازده ستاره وخورشیدوماه که استعاره اززوج کلمه ی برتروکلمات مشرکان می باشدبنابراین معنای آیه می شودبیادبیاورپیامبرزمانی راکه یوسف گفت به کلمه ی برتردرعدم که دیده است تمام کلمات دربرابراو سجده می کنندیامطیع اوکه کلمه ی برتراست می شوند

قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُوا لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ 

قَالَ :یعقوب ،اَب ، کلمه برتر

 یَا بُنَیَّ :یوسف ،اولیای خدا

لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ :رازخودیاآنچه رامی دانی یادیده ای رابرای برادرانت قصه نکن یاحکایت نکن

 إِخْوَتِكَ:برادران مشرک یوسف زیرادرادامه قرآن می فرماید فَیَكِیدُوا لَك. قرآن به آنهابرادرگفته زیرابرابرکلمه شان ازکلمه برترنورمی گیرند

  الشَّیْطَانَ:کلمات کفرآمیزمشرکان ، مشرکان

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَیُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَاعَلَى أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ 

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ:ضمیر«ک» دریجتبیک برمی گرددبه پیامبرص ، یوسف ، یوسف استعاره ازکلمه برترواولیای خدا

 رَبُّكَ: خدای یگانه ، کلمه برتر

فاعل یُعَلِّمُكَ خدای یگانه و کلمه برتراست

 مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ: کارباکلمات

 وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ:برپیامبرص ، یوسف ، اولیای خدا

 وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَاعَلَى أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ

ابویک :دوپدرت:ابراهیم واسحاق

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ 

وَإِخْوَتِهِ:

1.برادران مشرک

2.زوج کلمه برتربه اعتباریازده ستاره وخورشیدوماه

ادامه دارد...



تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1398 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

6.2 .یوسف عزیزمصر

7.2.آمدن برادران یوسف به نزداوونشناختن یوسف

8.2.بیناشدن چشمهای یعقوب

9.2.آمدن پدرومادرش به مصر

پادشاه مصردستورداد یوسف راآزادکرده واوراازکارگزاران خودقراردهندیوسف به وی گفت : مراخزانه دارخودکن زیرانگهبانی داناهستم .بنابراین یوسف عزیزمصرمی شود درقحطی برادران یوسف براوواردمی شونددرحالی که یوسف آنهارامی شناسد و آنهایوسف رانمی شناسندیوسف جهازشترهای آنهاراازخواروبارپرکرده وبه آنهامی گوید: باردیگربرادرپدری خودرابیاوریدتامثل این دفعه بارکامل به شمابدهم اگراورانیاورید پیش من هم نیاییدزیرابرای شمانزدمن پیمانه ای نیست برادران مشرک یوسف به اومی گویند:اورابانیرنگ ازپدرش می خواهیم .یوسف به کارگزاران خودمی گوید: پولهای آنهارادربارهایشان قراربدهیدشایدوقتی به سوی خانواده ی خودبرمی گردندآن رابازیابندامیداست که آنان بازگردندوقتی به سوی پدرخودبازگشتندگفتند:ای پدربرای اینکه باردیگرآذوقه بگیریم بایدبنیامین رابامابفرستی مانگهبان خوبی برای او هستیم یعقوب گفت آیاهمانگونه که شماراپیش ازاین بربرادرش امین گردانیدم براو امین گردانم؟ پس خدابهترین نگهبان است واوست مهربانترین مهربانان .وقتی بارهایشان راگشودنددیدندکه سرمایه هایشان به آنهابازگردانیده شده است گفتند:ای پدرچه می خواهیم این سرمایه ی ماست که به ما بازگردانیده شده است قوت خانواده ی خودرافراهم وبرادرمان رانگهبانی می کنیم ویک بارشتربیشترمی گیریم گفت: هرگزاوراباشمانخواهم فرستادتابامن بانام خداپیمان استواری ببندیدکه اورانزدمن بازآوریدمگرآنکه گرفتارشویدپس چون بایعقوب پیمان بستند بنیامین راباآنهافرستادیعقوب به پسرانش سفارش کردوقتی واردشهرمی شویدازیک دروازه واردنشویدازدرهای مختلف واردشویدوبرخداتوکل نماییدآنهاهم همانطورکه یعقوب امرکرده بودواردشدندوقتی بریوسف واردشدندیوسف برادرش بنیامین رادرنزدخودجای دادوبه اوگفت: من برادرتوهستم بنابراین ازآنچه برادرانت می کنندغمگین مباش پس وقتی که رحل شترهایشان راازکالاپرکردپیمانه رادر بارشتربرادرش نهادسپس جارچی ندادردادای کاروانیان قطعاشمادزدیدبرادران مشرک یوسف به کارگزاران یوسف گفتندکه چه چیزی گم کرده اید؟گفتند:پیمانه ی شاهی وبرای کسی که بیاوردآن را یک بارشترجایزه است ومن ضامن آنم گفتند:بخداقسم شماخوب میدانیدکه مانیامده ایم دراین سرزمین فسادکنیم ومادزدنبوده ایم گفتند:پس اگردروغ بگوییدکیفرش چیست ؟گفتندکیفرش کسی  که دربارشتراو پیمانه پیداشود خوداوست ماستمکاران رااینگونه کیفرمی دهیم پس به بارهای آنان پیش ازباربرادرش پرداخت آنگاه آن راازباربرادرش درآورد این گونه به یوسف شیوه آموختیم اودرآیین پادشاهی نمی توانست برادرش رابازداشت کندمگراینکه خدابخواهدبرادران مشرک یوسف گفتند:اگراو دزدی کرده پیش ازاین برادرش دزدی کرده است یوسف این رادردل خودپنهان داشت وآن رابرایشان آشکارنکردگفت :موقعیت شمابدترست وخدابه آنچه وصف می کنیدداناتراست گفتند:ای عزیزاوپدری پیرسالخورده داردبنابراین یکی ازمارابه جای اوبگیرکه ماتوراازنیکوکاران می بینیم گفت پناه برخداکه جزآن کسی که پیمانه رانزداویافته ایم بازداشت کنیم زیرادرآن صورت ازستمکاران خواهیم بودپس چون ازاوناامیدشدندبه کناری رفته باهم مشورت کردندبزرگشان گفت مگرنمی دانیدکه پدرتان بانام خداپیمانی استوارگرفته است ازشماوقبلادرباره ی یوسف تقصیرکردید؟هرگزازاین سرزمین نمی روم تاپدرم به من اجازه دهدیاخدادرحق من داوری کنداوبهترین داوران است پیش پدرتان بازگردیدوبگوییدای پدرپسرت دزدی کردوماجزآنچه می دانیم گواهی نمی دهیم ومانگهبان غیب نبودیم وازشهری که درآن بودیم وکاروانی که درمیان آن آمدیم جویاشویدوماقطعاراست می گوییم یعقوب گفت نفس شماامری رابرای شماآراسته است پس صبری نیکوست امیدکه خداهمه ی آنان رابه سوی من آوردکه اودانای حکیم است وازآنان روی گردانیدوگفت ای دریغ بریوسف ودرحالی که اندوه خودرافرومی خوردچشمانش ازاندوه سپیدشد.گفتند:به خداسوگندکه پیوسته یوسف رایادمی کنی تابیمارشوی یاهلاک گردی گفت: من شکایت غم واندوه خودراپیش خدامی برم وازخداچیزی می دانم که شمانمی دانیدای پسران من برویدازیوسف وبرادرش جستجوکنیدوازرحمت خداناامیدنشویدتنهاکافرانندکه ازرحمت خداناامیدمی شوندپس بریوسف واردشدندگفتند:ای عزیزبه ماوخانواده ی ماآسیب رسیده وسرمایه ای ناچیزآورده ایم بنابراین پیمانه ی ماراتمام بده وبرماتصدق کن که خداصدقه دهندگان راپاداش می دهدگفت :آیامی دانید وقتی که نادان بودیدبایوسف وبرادرش چه کردید؟گفتندآیاتویوسفی ؟ گفت: من یوسفم واین برادرمن است به راستی خدابرمامنت نهاده است بی گمان هرکه تقواوصبرپیشه کندخداپاداش نیکوکاران راتباه نمی کندگفتند:براستی که خداتورابرمابرتری داده است وماخطاکاربوده ایم گفت :امروزبرشماسرزنشی نیست خداشمارامی آمرزداومهربانترین مهربانان است این پیراهن مراببریدوآن رابرچهره ی پدرم بیندازیدتابیناشودوهمه ی کسان خودرانزدمن آوریدچون کاروان رهسپارشدپدرشان گفت اگرمرابه کم خردی نسبت ندهیدبوی یوسف رامی شنوم گفتندبه خداسوگندکه تو سخت درگمراهی دیرین خودهستی پس چون مژده رسان آمدپیراهن یوسف رابرچهره ی یعقوب انداخت سپس بیناگردیدگفت :آیا به شمانگفتم که بی شک من ازخداچیزهایی می دانم که شمانمی دانید؟گفتند:ای پدربرای گناهان ماآمرزش خواه که ماخطاکاربوده ایم گفت: بزودی ازپرودگارم برای شماآمرزش می خواهم که او قطعا آمرزنده ی مهربان است پس وقتی بریوسف واردشدند پدرومادر را صداکرد وگفت داخل مصرشوید که درامانیدوآنان رابرتخت نشانید؛ پیش او به سجده درافتادند؛گفت: ای پدراین است تعبیرخواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانیدوبه من احسان کردآنگاه که مرااززندان خارج ساخت وشماراازبیابان بازآوردپس ازآنکه شیطان میان من وبرادرانم رابه هم زد.بی گمان پروردگارم نسبت به آنچه بخواهدصاحب لطف است زیراکه او دانای حکیم است

ادامه دارد...

شرح آیات مربوط به داستان یوسف ع درقرآن  



تاریخ : پنجشنبه 3 بهمن 1398 | 02:59 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
تعداد کل صفحات : 76 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم