قسمت سوم شعر«آی چقدرزیبایی »:

شعرچیست وشاعرکیست ؟

حال برای تبیین بیشتراین معنابهتراست به شرح آیه 221 سوره شعراء بپردازیم:

هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعراء یتبعهم الغاون الم ترانهم فی کل وادیهیمون وانهم یقولون مالایفعلون الاالذین آمنواوعملواالصالحات وذکروا الله کثیراوانتصروامن بعدماظلمواوسیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون .

آیاشماراخبردهم که شیاطین برچه کسی فرودمی آیند؟ برهردروغزن گناهکاری فرودمی آیندکه گوش فرامی دارندوبیشترشان دروغگویندوشاعران راگمراهان پیروی می کنندآیاندیده ای که آنان درهروادی سرگردانند؟وآنانندکه چیزهایی می گویندکه انجام نمی دهند.مگرکسانی که ایمان آورده وکارهای شایسته کرده وخدارابسیاربه یادآورده وپس ازآنکه موردستم قرارگرفته اندیاری خواسته اندوکسانی که ستم کرده اندبه زودی خواهنددانست به کدام بازگشتگاه برخواهندگشت

هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین

نکته : شیاطین دراینجا فرشته هایی رامی گویدکه دارای  بارآتش اندیاپاک نیستندهمان کلمه مشرکان

تنزل علی کل افاک اثیم

نکته : وجوداین فرشته ها درکلمه باعث ناپاکی یابارآتش درافرادمی شود

توجه : قرآن با توجه به آیات فوق می خواهداین نکات را به ماگوشزدنمایدکه هرانسان دروغگوی گناهکارخودشیطانی است وهم فرشته هایی که به اوشناخت می دهندپاک وبی عیب نیستندیعنی مشرکان ازکلمه ای ارتزاق می کنندکه پاک نیست و خود، همان کلمه ی ناپاکند

 یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعراء یتبعهم الغاون

نکته :لفظ «سمع» به معنای اسم فعال خداست گفته شدکه خدااسم خودرابشریاانسان هم می گوید(سوره بلد:الم نجعل له عینین ...) واعضای انسان رانیز (عین ، لسان ، اذن ،سمع ، بصر...) استعاره ازاسم فعال می گیرداینکه کسی گوش بیفکندیابیندازد(یلقون السمع ) غیرازاینکه معنای گوش ایستادن داردمعنای قلم زدن بااسم فعال خداوکارکردن باقلم رادارد.بواقع کلمه ای که مشرکان  با آن کارمی کنندوقلم می زنندمثل خودآنهاست یعنی فضای آن یکی است یک جورتغذیه می شوند ؛ فرشته هایی که در کلمه مشرکان ودرخودآنهامی ریزندبیشتردروغ می گویندوناپاکندامافرشته هایی هم هستندکه درآنهامی ریزندوسخن درست هم می گویندلفظ «اکثر» این معناراتاکیدمی نماید

ضمیر«واو » دریلقون وضمیر«هم » دراکثرهم برمی گرددبه :

1.شیاطین

2.کل افاک اثیم:دروغگوی گناهکار

3. الشعراء

4.الغاون(گمراهان)

والشعراءیتبعهم الغاون

آیامی توان شعراءرا همان شیاطین یاکل افاک اثیم گرفت چرا؟

منظورازشعروشاعری درآیه فوق چیست ؟

خداکدام دسته ازشعراراگمراه معرفی کرده  است چرا؟

جواب :

هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعراء یتبعهم الغاون

1.زیراصفات بارزانسان گمراه ؛دروغگویی ،گناهکاربودن ونزول شیاطین براو ؛ می باشد.وچون دروصف شعراء قرآن می فرماید: پیروان آنهاگمراهانندو آنها درهروادی سرگردانند(الم ترانهم فی کل وادیهیمون)وهرآنچه راکه می گویندعمل نمی کنند(وانهم یقولون مالایفعلون) پس شعراء نیزمصداق تنزل الشیاطین علی کل افاک اثیم می باشند

بایدتوجه داشت که ضمیر«هم » درانهم به الشعراء والغاون برمی گردد

2.اگربه آیات قبل خوب بنگریم می بینیم که شیاطین برهردروغگوی گناهکارواردمی شوندواین افراددرست همان شعراء هستندواین صفت برآنهانیز منطبق است حال اینهاچه کسانی هستند؟

جواب : اینهاهمان کسانی هستندکه دارای کلمه فعال خداهستندبه چه دلیل ؟

به دلیل اینکه خدابعدآن می فرماید: یلقون السمع واکثرهم کاذبون

پس شاعردرقرآن کسی است که دارای اسم فعال خداست وکلمه رابه حرکت درمی آوردوشعربواقع هرآنچه که از کلمه یاقلم صادرمی شود می باشد اماخداآن دسته ازشاعران رامردودمی داندکه  دارای صفات زیرند:

1.شیاطین برآنها واردمی شوندیعنی ازکلمه ناپاک تغذیه می کنندپس مشرکند

2.این دسته ازافرادکه خداآنهاراشاعرمی داندکلمه رادرشرک وکفربکارمی برندوانحراف درهستی بوجودمی آورندزیرابه آنها دروغگوی گناهکارمی گوید

بنگریم آیات بعدرادرتاکید وتبیین این معنا:

تنزل (الشیاطین )علی کل افاک اثیم یلقون (شیاطین ،کل افاک اثیم )السمع واکثرهم کاذبون والشعراء یتبعهم الغاون

بنابراین :

شیاطین یلقون السمع ...

کل افاک اثیم یلقون السمع ...

شیاطین ،کل افاک اثیم ،یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعرا

والشعراء (شیاطین ،کل افاک اثیم یلقون السمع واکثرهم کاذبون)یتبعهم الغاون

توجه : نه تنها افاک اثیم وشعراء (مشرکان اهل قلم یادارای کلمه )ازجمله گمراهان هستندبلکه یک دسته انسانهای گمراه دیگر(الغاون ) نیزازاینها پیروی می کنند(شجره خبیثه )

آیاقرآن بطورکلی شعروشاعری رانفی کرده وپیروان آن راگمراه می داندچرا؟

جواب :همانطورکه استادفتوحی فرمودند: قرآن نمونه ی اعلای سخن است وازحیث ماده وصورت باشعریکی می نماید نه تنهابه کلی شعررانفی نکرده بلکه شاعران مؤمن وصالح (لفظ مومن وصالح درقرآن فقط براولیای خدااطلاق می شود)رااستثناء کرده است:

اگرماآیه : یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعراء یتبعهم الغاون -الم ترانهم فی کل وادیهیمون وانهم یقولون مالایفعلون  - الاالذین آمنواوعملواالصالحات وذکروا الله کثیرا وانتصروامن بعدماظلمواوسیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون. راازقبل آن جدابخوانیم وکل افاک اثیم راهمان شعراء بدانیم ضمیر«هم » دراکثرهم وقتی به افاک اثیم برگرددگویا حکم شامل شعراء نیزمی شودکه هم صاحب قلمندوهم بیشترآنهایی که صاحب قلمنددروغگویندپس آیه را می توان اینگونه خواند: والشعراء یلقون السمع واکثرهم کاذبون الاالذین آمنواوعملوالصالحات و...

بنابراین  با لفظ « الا» صفات زیرشامل  شعراء مومن وصالح  نمی شود:

1.نزول شیاطین :هل انبئکم علی من تنزل شیاطین –تنزل علی کل افاک اثیم -؟

2.دروغگویی وگناه : تنزل علی کل افاک اثیم

3.گمراهی  : یتبعهم الغاون ... الاالذین آمنواوعملواالصالحات وذکروا الله کثیرا

نتیجه : عکس العمل افرادشجره طیبه درمقابل گزینه «شعر» باتوجه به دوفرهنگ می شود:

قلم اولیای خدا

شعر؟!

این گزینه دربرابراین طبقه ازمردم موجب  دوگونه تعجب وسؤال است :

1. اگرمنظورازشعرسخنی باشدکه بقول قرآن  نظام رابرآن بنامی کنند نه سخنی که بین مردم مرسوم است (گرچه آن ،جزئی ازاین کل است ) شعریاسخنی خوب است که ماراهدایت کندنه برخواسته ازدروغ باشدومارابه سمت گمراهی سوق دهد.شعرراهرگونه تعریف کنیم بهره ای است دنیایی که اندک است

2. اگرشعرراقلم اولیابگیریم عکس العمل افراداین طبقه درمقابل این گزینه  باسؤال وتعجب همراه است زیرااین امری است برهمگان مبرهن که جامعه ی بی نقص وبهره ی بسیاروسخن خوب ،جای پرسیدن ندارد

قلم مشرکان

ازهرفرصتی لذت ببروخودت راسرگرم کن زیراتومهلت کمی داری برای زندگی

ادامه دارد...



تاریخ : سه شنبه 24 مهر 1397 | 02:00 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

قسمت دوم شرح شعر«آی چقدرزیبایی »:

ازترس تنم دونیم شد

نیمی به گریه بنشست

نیمی به رقص برخاست

دراین مهلت اندک

چه لذتی می توان برد؟

شعرفوق به نکات ذیل اشاره می نماید:

1.انقدراین خبرهول انگیزاست که فرداین طرف دربدون اصابت دشداشه  تنش به دونیم شددرواقع ترس یا بیم همان کارکرددشداشه راداشته ؛بواقع اولیای خدادرعدم دیده اندکه نتیجه گناه ومعصیت انسانهادردنیا؛عقوبت دنیا وآخرت راداردترس آنهاواشک آنهابخاطرخودشان نیست غم مردم رادارندپس باقلم وسخن خودهشدارها می دهند؛هشدارازعاقبت گناه وعذاب دنیا وآخرت ومژده به  پرهیزگاران برای بهشت ابدی .آن طرف درب که فرشته قراردارد؛ قرآن یاکلمه برتراست این طرف درب یک نظام است دردونظام وقتی پیامبران قلم می زنند( پشت درب )مشرکان روی قلم آنهابه ناراستی قلم می زنند(طرف دیگردرب ).بنابراین درطرف دیگردرب ، فرشته ها ی نظام  به دودسته تقسیم می شوند: فرشته های اولیای خدا وفرشته های مشرکان . استادمی گویندازترس تنم دونیم شد یعنی قلم اولیای خدادوقسمت شد قسمتی ازفرشته هاحاصل قلم آنهاگردید:«نیمی به گریه بنشست »یعنی پیک وپیام هشدارشدندوبرهرکسی که نازل شدند ،ترس ازمعصیت خداوند بخاطرعذاب آخرت ریخته واورادعوت کردندبه زندگی نیکو دردنیاوقسمتی ازفرشته هاحاصل قلم مشرکان شدند :«نیمی به رقص برخاست » یعنی  پیک رقص وخوشباشی شدند؛ وبرهرکس نازل شدند ترس ازمرگ ونابودی وانکارقیامت ریخته اورادعوت به لذت دنیایی وگناه نمودند

2.عبارت « تنم » یا«تن من» اشاره داردبه چندین «من » دراینجا همانطورکه گفته شد استاددرکتاب« سیب پرتابی »خودمارابا «من »های ذیل مواجه می نمایند:

1.من اولیایی باکلمه برتر

2.من غیراولیایی باکلمات فعال خدا

3.من درمعنای دخترخاص درقرآن

4.من به معنای عام، کلمه فعال خدا

5.من به معنای مردم عوام ازهردسته

6.من به معنای نظام ،که حاصل دوقلم است

حال این «من » بواقع مصداق کدام یک ازمواردبالاست ؟

می توانداین «من » باتوجه به شعراستادبرتمام «من » هااطلاق شود

استاد می گویند: ازترس تنم  دونیم شد

«م » درتنم می توانداشاره داشته باشدبه من اولیایی زیرادراصل آنها صاحب نظام هستندوتمام هستی ازکلمه آنهانورمی گیرد حتی کلمات مشرکان . ازترس تنم دونیم شد/نیمی به گریه بنشست/نیمی به

رقص برخاست یعنی قلم دوتاشد بادوفرهنگ ؛ درنتیجه شناختها بصورت یک بسته درآمده  که برهرفردمطابق طبقه اش داده شده وبراوگشوده می شود:

1.افرادشجره طیبه ازاول خلقت تاقیامت

عکس العمل این دسته ازافراددرمواجه باخبرقیامت ومهلت برای کسب لذت وعذاب وپاداش دنیوی وآخروی این گونه است که درآنهادونوع سؤال برانگیخته می شودکه هرنوع آن به دسته های  مختلف تقسیم می شود ؛ شعر«جنگل سؤال » استادبه این موضوع نیزاشاره دارد:

...دوچشمم پرآتش

وبرسطح نارنجی عصر

دوجنگل سؤال است

دوجنگل سؤالات عریان بی برگ

دوجنگل سؤالات آغازتامرگ .

وقتی این بسته برشجره طیبه واردمی شودآنها بانظرتردیدوتعجب به لذتهای دنیانگاه می کنندوترس ازقیامت دارندنیمی به گریه بنشست یعنی نصف شناختهای آنهاهشداروترس ازخداست ودرآنهاپایدارمی ماند ونیمی به رقص برخاست یعنی نیمی  ازآن شناختهاکه حاصل قلم مشرکان است برای تغییرآن نیمه ی پایدارشروع به گردش وچرخیدن نموداستادازآن تعبیربه رقص کرده اندتاهم گردش فلک رادرآنهابتصویربکشندهم دنیایی بودن آن شناختهایی راکه برای تغییرشناختهای درست آنها آمده اند، بیان نمایند

بنویس :

گفته شد سخن قرآن سخن غیرمستقیم خدابه اولیائش می باشدیاامراولیای خدابه کلمه خودبرای ابلاغ به نظام :

قل ، إقراء ،أُکتب و... می تواندزبان امرهای خدابه اولیائش یااولیای خدابه کلمه خودکه کلمه برتراست باشد

قل (بگو)اعوذبربالناس

اقراء (بخوان)باسم ربک الذی خلق

واکتب (بنویس یامقررکن)لنافی هذه الدنیاحسنه وفی الاخره اناهدناالیک

درقسمت زبان قرآن وزبان پیامبران به این موضوع بیشترمی پردازم

 کلمه «بنویس» امراولیای خدابه کلمه خودمی باشدچون اولیای خدا به حقیقت صاحب نظام هستند ومشرکان روی قلم آنها قلم می زنند؛ پس امربه نوشتن مطابق بادوفرهنگ به اجرادرآمد؛حال ببینیم رقص ضمیررادر«من شجره طیبه » یاافراداولیای خدا: 

قلم مشرکان :

دراین مدت اندک چه لذتی می توانی ببری باوجوداینکه مرگ هرلحظه درکمین است وآخرتی درکارنیست ؟

وقتی مهلت اندک است ومرگ پایان زندگیست پس این دنیا فرصتی است برای تو تا بهترین لذتهاراببری که عبارت است از:شعر،شراب ،تشنگی و...

توجه : وقتی قلم اولیابه انحراف برده می شود درک انسان ازهشدارفرشته پایان می شودپایان زندگی ونیستی وانسان باخودمی اندیشد که چقدرزندگی دنیا کوتاه است پس بگذارببینم چه لذتی می توان بردبااین وقت کم ؟ مسلمادراین وقت انسان تنهابه لذت دنیایی می اندیشد

قلم اولیا:

باتوجه به هشدارهادراین مهلت اندک چه لذتی می توانی ببری ؟

دراین مهلتی  که خدابه تو داده است زندگی دنیایت راجوری پایه ریزی کن که هم نصیبت راازدنیا بگیری هم مشمول عذاب اخرت نشوی که عذابی سخت است بواقع زندگی آخرت زندگی راستین وابدی است ؛پس به لذت بیشترفکرکن و حال بهترین لذتهاراببرکه عبارت است از:

1.شعر؟!

استادگزینه «شعر» راباعلامت سؤال وتعجب بیان نموده اند چرا؟

جواب : زیرابستگی  به این داردکه ماازشعرچه تعریفی داشته باشیم دراین باره بهتراست نظرخوداستادفتوحی رادرمورد «دین وشعر » درکتاب  نقدخیال (نقدادبی درسبک هندی )ایشان درصفحات 90 و91ببینیم :

«پس ازنزول آیاتی ازقرآن درباره ی شعروشاعری درصدراسلام ، تامدت زمانی بازارشعروشاعری ازرونق افتادومسلمانان چندان رغبتی به شعرنشان نمی دادندوبدان بادیده ی تردیدمی نگریستند. پیش ازاسلام نیزافلاطون فیلسوف یونانی درآرمانشهرخودبرای شعرجایگاهی قائل نشده بلکه شاعران راازآرمانشهرذهنی خویش بیرون رانده بودبااین همه شعرهمزادبشراست وتخیل وهنربه جهت ایجادتعادل وجبران کاستی های روحی بشرازآغازنقشی عمده درزندگی آدمی برعهده داشته است وآدمی ازتخیل وهنرجدایی ناپذیراست

مسلمین تلاش فراوانی به کاربستندتاجایگاه شعروشاعری رادرجامعه ی دینی تبیین کنند.ازسویی قرآن که نمونه اعلای سخن بودوازحیث ماده وصورت باشعریکی می نمود، شاعران ودنباله روان ایشان راگمراه خوانده وپیامبرراازتهمت شاعری مبرادانسته وشعریت راازخودنفی کرده بودوازسوی دیگرنیازذاتی وشوق  درونی ، مسلمین رابه سرودن شعروبیان مکنونات ضمیروامی داشت .ادیبان ومنتقدان مسلمان ناگزیربودندمیان نص قرآنی ونیاز ذاتی انسان انس والفتی برقرارسازند.گرچه قرآن نیزبه کلی شعررانفی نکرده وشاعران مؤمن وصالح رااستثناء کرده است ...»

همانطورکه استادمی فرمایند:  قرآن ،نمونه اعلای سخن است وبااینکه ازحیث ماده وصورت باشعریکی می نماید،شعریت  راازخودنفی کرده :

وماعلمناه الشعروماینبغی له ان هوالاذکروقرآن مبین .یس 69

 وبه اوشعرنیاموختیم ودرخوروی نیست این جزاندرزوقرآنی روشن نیست

چراقرآن نمونه ی والای سخن است  ؟

زیراازکلمه پاک توسط روح الامین ابلاغ می شودودروغ وگناه اصلا درآن راه ندارد:

نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین .سوره الشعراء آیه 193

ونیز: سوره صافات آیه 36 ، سوره حاقه آیه 41، سوره انبیا آیه 5 ، سوره طورآیه 30

 وبه همین خاطرپیامبررانیز ازتهمت شاعری ، جنون ، دروغگویی ،کهانت یاجادوگری(نزول شیاطین)مبرامی داند:

لاهیه قلوبهم واسرواالنجوی الذین ظلموا هل هذاالابشرمثلکم افتاتون السحروانتم تبصرون قال ربی یعلم القول فی السماء والارض وهوالسمع العلیم .بل قالوااضغاث احلام بل افتریه بل هوشاعرفلیاتنابآیه کماارسل الاولون .سوره انبیاآیه 5

فذکرفماانت بنعمت ربک بکاهن ولامجنون . ام یقولون شاعرنتربص به ریب المنون . قل تربصوا فانی معکم من المتربصین .ام تامرهم احلامهم بهذاام هم قوم طاغون .ام یقولون تقوله بل لایومنون .فلیأتوابحدیث مثله ان کانواصادقین .سوره طور30

ونیز: سوره صافات آیه 36 ، سوره حاقه آیه 41

حال برای تبیین بیشتراین معنابهتراست به شرح آیه 221 سوره شعراء بپردازیم:

هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم یلقون السمع واکثرهم کاذبون والشعرایتبعهم الغاون الم ترانهم فی کل وادیهیمون وانهم یقولون مالایفعلون الاالذین آمنواوعملواالصالحات وذکروا الله کثیراوانتصروامن بعدماظلمواوسیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون .

آیاشماراخبردهم که شیاطین برچه کسی فرودمی آیند؟ برهردروغزن گناهکاری فرودمی آیندکه گوش فرامی دارندوبیشترشان دروغگویندوشاعران راگمراهان پیروی می کنندآیاندیده ای که آنان درهروادی سرگردانند؟وآنانندکه چیزهایی می گویندکه انجام نمی دهند.مگرکسانی که ایمان آورده وکارهای شایسته کرده وخدارابسیاربه یادآورده وپس ازآنکه موردستم قرارگرفته اندیاری خواسته اندوکسانی که ستم کرده اندبه زودی خواهنددانست به کدام بازگشتگاه برخواهندگشت

ادامه دارد...



تاریخ : پنجشنبه 19 مهر 1397 | 06:28 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

 آی چقدرزیبایی

نیمه شب بودکه

دررازدند

دشداشه ی سپیددرازی

پشت درایستاده بود

بی سر

دسته ی سوسن سپیدی

دردست

به لبخندی سپیدگفت :

من فرشته ی پایانم

وتوتنها

یک ساعت مهلت داری

تاناب ترین لذت هارا

ازجهان ببری

ازترس تنم دونیم شد

نیمی به گریه بنشست

نیمی به رقص برخاست

دراین مهلت اندک

چه لذتی می توان برد؟

بنویس :

«شعر؟!شراب ؟!تشنگی ؟!

خیس شدن درباران؟!

دروغ های مست ؟!

چشم به راهی ؟!

گناه ؟!

شرم؟!

شهرت؟!

پشیمانی ؟!

سؤال؟!

ترس؟!

مرگ؟!

غم نان ودردنام؟!»

بنویس !بنویس :

حتمابنویس!

شعروشراب وتشنگی ...

بنویس که اینهادربهشت نیست

بنویس 

که درابدیت بیکاری

درسکون جاودانه ی جنت

قرن هارهاخواهی بود

بنویس

دردودروغ ودلهره

بنویس آنجانیز

نازترین لحظه ها

درمرورخاطرات خوش این جهان است

تندتربنویس :

انتظاربهاروتنهایی

غریبی و...

دررادوباره می زنند

تمام شدیم

من ووقت

 برویم

بهمن 1377

دکترمحمودفتوحی ازکتاب سیب پرتابی 

 این شعرداستان زیبایی است که زندگی بشرراازقبل ازخلقت تا قیامت به تصویرمی کشد.

1.قبل ازقیامت :

اززمان خلقت انسان تاروزقیامت

اندکی قبل ازقیامت (قیامت صغری)

نزدیک قیامت –زمان شکستن سدیأجوج ومأجوج

2.قیامت

شرح شعر«آی چقدرزیبایی » استادفتوحی :

آی : درگویش همولایتی هایم به معنی «حقیقت واقع » است ، می گویند:« به آی دیدم ، خواب نبود»

نیمه شب بودکه

دررازدند

نیمه شب : یعنی دنیا .خدادرقرآن به کلمه شب نیزمی گوید.استادفتوحی زمان رانیمه شب می گویندتابه همه مواردذیل اشاره نمایند:

1. واقعه قبل ازخلقت یاعدم اتفاق می افتد

واقعه رادرعدم پیامبران دیده انددرتاییداین سخن ، قرآن درسوره قدرمی فرماید:اناانزلناه فی لیله القدروماادراک مالیله القدرلیله القدرخیرمن الف شهرتنزل الملائکه والروح فیهاباذن ربهم من کل امر. سلام هی حتی مطلع الفجر

توجه : ضمیر«ه » درانزلناه وتنزیل ملائکه وروح درشب قدراشاره به نزول قرآن وخلقت اولیای خداوشجره طیبه دراین شب دارد.اشاره قرآن به شب وطلوع صبح یاشکاف کلمه مؤیداین معناست که درعدم کاری انجام شده یاخلقتی صورت گرفته ودرصبح کلمه آن خلق روی نموده است .فعل انزلناه نزول وحی یاقرآن وخلقت شجره طیبه رابیکباره درعدم می رساندوفعل تنزل ،نزول تدریجی آنها را بابدنیاآمدنشان ؛ یعنی پیامبران به تدریج بدنیاآمده وقرآن رابرجهانیان عرضه نموده اندازطرفی هرروزی ازدنیاکه فرزندی ازشجره طیبه بدنیابیایدیاهرروزی قرآن عرضه شودتاصبح قیامت رامی توان شب قدرنامید

2.واقعه درشب کلمه اتفاق می افتدامااین شب نیمه است بواسطه حضوراولیای خدا

3.واقعه درقسمتی ازکلمه (نیمه شب)اتفاق می افتد

4.واقعه نزدیک به آخرکلمه اتفاق می افتد

5.واقعه درآخرین کلمه اتفاق می افتدزیرادرادامه می فرمایند:

 دسته ی سوسن سپیدی

دردست

به لبخندی سپیدگفت :

من فرشته ی پایانم

وتوتنها

یک ساعت مهلت داری

توجه : یک ساعت می توانداطلاق به یک کلمه یاآخرین کلمه شود

منظوراستادازدشداشه ی سپیددرازی

پشت درایستاده بود/بی سرچیست ؟

دشداشه ، وسیله یاابزاری است که باآن انسان رامی کشندوسپیددراز، صفت دشداشه است اشاره به فرم آلت قتاله داردبه اینکه هم درازیابلنداست هم براق یاسفید .پشت درایستاده بودبی سراین معنارابه ذهن متبادرمی نمایدکه دری است  درپشت آن فردی منتظراست تابیایدبرای کشتن فرددیگری دراین طرف در(پشت درایستاده بود: فضابه دوقسمت تقسیم شده :این طرف دروآن طرف در )

عبارت بی سریعنی  بیجان ، بی عقل

دشداشه ی سپیددرازی پشت درایستاده بودبی سرحکایت ازمعانی زیردارد:

1.فردی این دشداشه راحمل می کند

2.فردحامل دشداشه عقل نداردادامه شعراین معناراتاکیدوتبیین می نماید

3.فردحامل دشداشه جان ندارد(انسان بی سرجان ندارد)

نتیجه : دشداشه ی سپیددرازی پشت درایستاده بود/ بی سر؛ باتوجه به توضیحات بالا، فردهشداردهنده ی پشت درانسان نیست     

دسته ی سوسن سپیدی

دردست

دسته سوسن سپیدی دردست اشاره به این معانی دارد:

1.گل سوسن سمبل گلی است که باداشتن هزارزبان ، خاموش است

2.سپیدبودن گل سوسن حاکی ازشادی وخبرخوش است

3.فردحامل دشداشه بایک دسته سوسن سپیددردست پشت درایستاده یعنی آن فردحامل خبری شادوغمگین است

4.فردمذکوردرعین اینکه دارای زبان بسیاراست اماحرف نمی زند

به لبخندی سپیدگفت :

من فرشته ی پایانم

این قسمت شعراستادمواردذیل رامتذکرمی شود:

1.فردحامل پیام خوش خبراست : به لبخندی سپیدگفت

2.فردحامل خبر، خبرناگواری راباخودحمل می کند: من فرشته ی پایانم

3.فردحامل خبربه دلایل زیرفرشته است :

1.3.سرنداردپس انسان نیست

2.3.سرنداردپس ذوالعقول نیست

3.3 .باداشتن هزارزبان خاموش است

هزاراشاره به صفات خداوندداردوخاموش بودن باهزارزبان پیک یافرشته بودن آن راتاکیدمی نماید

4.3.گفت :فرشته پایانم پس خودگفته است که فرشته است وپیک خداوند

4.فردخبردهنده پیامبراست که بواسطه فرشته هاپیام خودراابلاغ می کند

وتوتنها

یک ساعت مهلت داری

تاناب ترین لذت هارا

ازجهان ببری

وتوتنها یک ساعت مهلت داری یعنی چه ؟

1.یعنی توای انسانی که درآن طرف درب هستی مهلت اندکی داری

2.ساعت به قسمت وواحدهای کلمه فعال خدااشاره دارد: اقترب الساعه وانشق القمریکی ازمعانی این آیه این است که : زمان نزدیک شد یاکلمه به جایی رسید یابه وقتی رسیدکه ماه یااسم فعال مشرکان درحال ریختن وشکستن ویاخسف است

3.یک ساعت برابرقرآنی آن می شود: یک کلمه ، یک قرآن ، تمام کلمات خدا، یک قسمت معین ازکلمه فعال خدا،اززمان خلقت تاقیامت که می تواند1000کلمه فعال خداباشدکه گفته شد برابریک قرآن مجلداست

وتوتنها

یک ساعت مهلت داری

تاناب ترین لذت هارا

ازجهان ببری

مخاطب شعرفوق چه کسی یاکسانی هستند؟چرا؟

قائل شعرفوق چه کسی یاکسانی هستند؟چرا؟

قبل ازپاسخ دادن به سوالات بالابایدبطورمختصرتااین قسمت شعرراشرح داد

داستان باخبری هول انگیزدرنیمه شب  شروع می شود -نیمه شب درست وقتی است که همه درسکوتی کامل به خواب عمیقی فرورفته اند- فردی حامل دشداشه ای بلندوسفید ویک دسته گل سوسن سپیددردست پشت درایستاده ومی گویدمن فرشته پایانم وتوای کسی که درآن طرف درهستی یک ساعت مهلت داری تاناب ترین لذتها راازاین جهان ببری .

راوی داستان کسی است که ،به تمام زوایای واقعه وقوف کامل دارداودری رامی بیند که فردی حامل دشداشه ای بلندوسفیددرپشت آن ایستاده وهشدارمی دهد وآن طرف درانسانهایی رامی بیندباگونه های مختلف که باتوجه به هشدارآن فردومهلت دادن اوعکس العملهای مختلف ازخودنشان می دهند

اگرخوب به فضاسازی داستان نگاه کنیم پشت درفردی است که سخن ازپایان می زندامابی سراست یعنی توفرض کن این فرداصلابرای گرفتن جان وکشتن نیامده تنهاحامل سلاح است بلکه بالبخندسپیدوگلهایی به رنگ صلح ودوستی دردست ،منتظر،پشت درتاقیامت ایستاده یعنی تاپایان دنیا وتاپایان دنیارااعلام کندنه پایان عمرراپایان شعراین مضمون راتبیین وتاکیدمی نماید

تمام شدیم

من ووقت

برویم

ازآنجایی که حامل پیام بی سراست می تواندانسان نباشدهمانطورکه خودرامعرفی می کندفرشته باشددسته سوسن سپیدی دردست داردسوسن سپیداستعاره ازاسم فعال خداست زیراهمانطورکه گل سوسن سمبل فردی است که باهزارزبان خاموش است اسم فعال خداهزاراسم یاهزارصفت خداست دریک کلمه یا فرشته های کلمه فعال خدایندکه بدون سخن گفتن حاملان وحیندوبا زبانهای گوناگون وحمل مسؤلیتهای گوناگون جهان رااداره می کنند

گفته شد که جهان توسط قلم دوگروه اداره می شود:1. اولیای خدایاپاکان 2.مشرکان وکفار

ازآنجایی که حامل پیام پشت دراست وپیامش بوی بیم وامیدمی دهدپس فردپشت دررسول یافرشته های اولیای خدا هستندکه توسط کلمه آنهابه این درطرف ابلاغ پیام می کنند. فرشته پایان ازاول خلقت تاقیامت (یک ساعت ) به مردم مهلت داده تاازدنیاشان لذت ببرند وقت ومهلت دادن فردپشت درحکایت ازاین داردکه کسی که آن طرف دیگردراست مختاراست هرگونه بخواهددرمدتی که به اومهلت داده اندزندگی کندامااین مهلت برای او مشروط است اگربه راه درست بروندبهشت ازآنان خواهدشداگربه راه غیردرست قرین عذاب دردنیا وآخرت خواهندبود وهمواره این معناراتکرارمی نماید.

 دشداشه ی سپیدودرازحکایت ازقیامت وعذاب می کندزنجیره ی سوال درقیامت که درهرفردمی ریزدعذاب آوراست چون شمشیری هم می کشد(عذابی سخت می دهد)هم بابریدن اسبابهاانسان راآزادکرده آرامش می آورد(تقطعت بهم الاسباب).بایدتوجه  داشت که فرشته های اولیای خداتاقیامت این دریعنی درمرگ رابازنمی کنندبه عبارتی قرآن زندگی راحق مسلم همه انسانها می دانداوفرشته ی پایان است نه پایان عمربلکه پایان دنیاوشروع آخرت . گلهای سپیدسوسن ، لبخندسپیدودشداشه سپیدغیرازاینکه حکایت ازغم واندوه داردزیرامومنان دراین دنیا به سختی دچارند؛خبرخوش وبی مرگی وشروع زندگی جدیدباشروع قیامت ورسیدن به حیات مفرح بخش ابدی رانیزنویدمی دهند .

قرآن زندگی راحق بشر می داندومرگ راناحق .اماهمین قلم وقتی به انحراف برده شودتاقیامت مرگ وغم می آفریند.چون اولیای خداازقبل مرگ انسانهارادردنیا وعذاب دنیاواخرت رادردنیاوآخرت  دیده اند غم مردم میخورندوهشدارها می دهندبخاطرهمین است که فردپشت درپیک مرگ وغم نیزهست زیرابالبخندی سپید خبرپایان کاریاعمررانیزمی دهد دشداشه ی درازوسپیداین مفهوم راتاکیدمی نماید

ادامه دارد...



تاریخ : سه شنبه 10 مهر 1397 | 01:15 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

درپی من نیا

دیگرمن بزرگ شده ام

سلام ترامی شناسم

خنده ی ترامی بینم

دیگرنه همدلی بکارتو می آید

نه همزبانی

خورشیددرمن چنان طلوع می کند

که چشم دیدن سایه هاراندارم

نه دلم ازترس می لرزد

نه روحم به ناامیدی دچارمی شود

درآغوش خداکه باشی

تنهاغصه ات غربت وابستگانت است دراین دنیا:

دلم برای یک لبخندپایداردخترانم تنگ شده

دلم برای خیال راحت همسرم تنگ شده

دلم برای نگاه آرام پدرومادرم تنگ شده

دلم برای شادی های خواهرانم تنگ شده

دلم برای خودم تنگ شده

آن هم به سرخواهدآمد

وقفه ای افتادبرای بروزکردن؛ علتش مسافرتم به گرگان بود.

 فیش برداری سوره یوسف ع تمام شد.

بزودی باشرح شعراستادفتوحی «آی چقدرزیبایی » دروصف یوم الحسره باتوجه به مفاهیم قرآن بروزمی شوم 



تاریخ : شنبه 7 مهر 1397 | 10:39 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
واما عاشورا
حرفی برای گفتن ندارم


تاریخ : پنجشنبه 29 شهریور 1397 | 07:17 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
تعداد کل صفحات : 59 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم