4.2.یوسف وزندان

5.2.یوسف وتعبیرخواب پادشاه مصر

وقتی یوسف وسوسه زلیخاوزنان مصررادیدگفت خدایازندان برای من گوراتراست ازآنچه زنان مرابه سویش می  خوانندپس خدادعای اورامستجاب کردازطرفی وقتی عزیزمصروکارگزاران اوزلیخاوزنان مصرراچنین دیدندتصمیم گرفتندیوسف رازندانی کنندبااودونفرجوان مشرک راداخل زندان کردندآن دو جوان ازیوسف خواستندخوابی راکه دیده اند برایشان تعبیرکندیکی ازآنهاگفت :خواب دیده است که داردشراب می گیرد دومی گفت : خواب دیده است بالای سرش نان حمل می کندوپرندگان از آن می خورندیوسف به آنان گفت :خداعلم تعبیرخواب را به من داده است هرچه شماببینیدمن تعبیرآن را می دانم وآنان رانیزازشرک وکفربرحذرداشت به جوانی که خواب دیده بودشراب می گیردگفت :تو بزودی اززندان  آزاد می شوی وبه آقای خودشراب می نوشانی وبه جوان دیگرگفت: تو به دارآویخته خواهی شدوپرندگان ازمغزسرت می خورنداین دو قطعا بوقوع خواهدپیوست یوسف به آن کسی که اززندان آزاد می شد گفت هروقت اززندان خلاص شدی پیش آقایت مرابیاد بیاوراماشیطان یادیوسف راازفکرش برددرنتیجه یوسف چندسالی درزندان ماندتااینکه روزی شاه مصرخواب می بیندکه هفت گاولاغرهفت گاوچاق رامی خورندهفت خوشه ی خشکیده هفت خوشه ی سبزرا.پادشاه مصربه بزرگان قوم خودگفت :تعبیرخواب من چیست ؟آنهابه اوگفتند: ماتعبیرخوابهای پریشان را نمی دانیم آن جوان مشرک که  بعدازمدتی یوسف را به یادآورده بودبه پادشاه مصرگفت : مرابه زندان بفرستیدتاشماراازتعبیرآن  خبردهم جوان مشرک به یوسف گفت: ای یوسف صدیق تعبیراین خواب چیست که هفت گاولاغرهفت گاوچاق رامی خورندوهفت خوشه ی خشکیده هفت خوشه ی سبزرا .یوسف گفت : هفت سال پی درپی می کاریدوپس ،آنچه رادرومی کنیدآن رادرخوشه ذخیره کنیدومقدارکمی ازآن را به حدنیازبخوریدبعدازآن سالی می آیدکه نعمت وبرکت فراوان است وباران می بارد ومردم آب میوه می گیرندشاه مصرگفت :یوسف را به نزدمن آورید یوسف به فرستاده ی شاه می گوید برو به آقایت بگوحال زنان دست بریده چطوراست ؟ براستی که خدابه مکرآنان آگاه است شاه مصربه زنان مصرگفت :چه منظوری داشتیدکه ازیوسف کام می خواستید زنان گفتند: منزه است خدامابراو گناهی نمی دانیم زن عزیزمصرگفت : امروزحق مشخص شد این من بودم که ازیوسف کام خواستم بی شک اوازراستگویان است یوسف گفت :این برای آن بودکه عزیزمصربداندمن درپنهان به او خیانت نکردم وخدانیرنگ خائنان رابجایی نمی رساند

6.2 .یوسف عزیزمصر

ادامه دارد...



تاریخ : دوشنبه 30 دی 1398 | 10:16 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

تولدحضرت زینب س براولیای زنده وغایب ع ومومنان مبارک

شرح داستان ذوالقرنین درقرآن

ویسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلواعلیکم منه ذکرا.

فاعل یسئلون شجره ی طیبه است ادامه ی آیه آن راتاکیدوتبیین می نماید (قل ساتلواعلیکم منه ذکرا) زیراقرآن براین شجره تلاوت می شود

ضمیر«ک» دریسئلونک برمی گردد به :

1.پیامبر

2.کلمه ی پیامبر

 انامکناله فی الارض وآتیناه من کل شی سببا فاتبع سببا

تمکن دادن : صاحب قدرت ونیروکردن

ضمیر«نا» درمکنابرمی گردد به خدای یگانه وفرشته های کلمه ی برتر

ضمیر« ه » درله برمی گردد به ذوالقرنین

خدادرقرآن ارض رازوج کلمه ی برترمیداند

فی الارض : درزوج کلمه ی برتر

وآتیناه من کل شی سببا

سبب : راه ، سبب

من کل شی سببا: برای هرکلمه ای( شی ) راهی وسببی قراردادیم

کلمه ی برتردارای راههای گوناگون است :

1.شعر«بلاغت » استاد

گیسوان مرسل تو

بلاغت بلندبادرا

تحریرمی کند...

2.سوره ذاریات آیه 7

والسماء ذات الحبک انکم لفی قول مختلف .

فاتبع سببا:پس تبعیت کردراه را

دراینجا راه یاسبب راه درستی است که خدابرای هرکلمه ای قرارداده است

حتی اذابلغ مغرب الشمس وجدهاتغرب فی عین حمئه ووجدعندهاقوماقلنایاذاالقرنین اماان تعذب واماان تتخذفیهم حسنا

مغرب شمس : مغرب کلمه ی برتریاجایگاه کفار

ضمیر« ها » دروجدها برمی گردد به شمس

عین حمئه(چشمه ی گل آلود) استعاره از گمراه بودن کلمه ی کفاراست

ضمیر«ها» درعندهابرمی گردد به عین وشمس

قلنا: گوینده خداوفرشته های کلمه برترند

ضمیر«هم » درفیهم برمی گرددبه «وجدعندهاقوم» یعنی قوم کنارچشمه ی گل آلود

 قال امامن ظلم فسوف نعذبه ثم یردالی ربه فیعذبه عذابانکراوامامن آمن وعمل صالحافله جزاء الحسنی وسنقول له من امرنایسرا

قال : ذوالقرنین

فاعل نعذبه  خدابافرشته هایش یاکلمه ی برترمی باشد

ثم اتبع سببا: سپس راهی را دنبال کرد

حتی اذابلغ مطلع الشمس وجدهاتطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونهاستراکذلک

ضمیر«ها» دروجدها برمی گردد به شمس

ضمیر«هم » درلهم برمی گردد به قوم

ضمیر«ها» دردونهابرمی گرددبه شمس

وجدهاتطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونهاسترا: خدارابی پرده وپوشش می دیدند

وقداحطنابمالدیه خبرا ثم اتبع سببا

خدابرتمام خبرهای ذوالقرنین احاطه داشت

فاعل احطناخدای یگانه با فرشته های کلمه ی برتراست

ضمیر«ه » درلدیه برمی گرددبه ذوالقرنین

ثم اتبع سببا

درابتداآمده است خدابرای ذوالقرنین ازهرکلمه ای راهی قرارداده است

آیه «کذلک وقداحطنابمالدیه خبرا» مواردزیررامتذکرمی شود:

1.کلمه ی کذلک آیات قبل راازبعدجدا می کند

2 .خدابی سبب یاراه به تمام خبرهای کلمات احاطه داردامااولیای خدابواسطه کلمه ی برتر؛ آیه ثم اتبع سببا این معنارامی رساند

3.آیات بعدبه این معنااشاره داردکه ذوالقرنین یااولیای خدابواسطه ی شجره طیبه یازوج کلمه ی برتر(قوم بین دوسد) خبرها را دریافت می کنند

حتی اذابلغ بین السدین وجدمن دونهماقومالایکادون یفقهمون قولا قالوایاذاالقرنین ان یاجوج وماجوج مفسدون فی الارض فهل نجعل لک خرجاعلی ان تجعل بینناوبینهم سدا

سدین: دوکوه ، کوه مردم مغرب وکوه مردم مشرق

ضمیر«هما» درضمیردونهمابرمی گرددبه سدین یادوقوم : مردم مغرب شمس ومردم مشرق شمس

یاجوج وماجوج : مشرکان وشجره ی آنها

سد: حائل ، دیوار ، حصار، قوانین الهی

ضمیر« هم » دربینهم برمی گرددبه یاجوج وماجوج

آیات فوق به مواردزیراشاره دارد:

1.آیه لایکادون یفقهون قولااین معنارامی رساندکه دراصل مردم بین دوسداهل تفقه هستنداماتجاوزیاجوج وماجوج به حریم آنهاترس ازعدم تفقه رادرآنهانشان می دهد

2.موضوع شکایت قوم بین دوسدازیاجوج وماجوج (مفسدفی الارض بودن آنها) مشخص می کندکه مردم بین دوسدکافرنیستند

قال مامکنی فیه ربی خیرفاعینونی بقوه اجعل بینکم وبینهم ردما

قال : ذوالقرنین

ردم :حصارقوی ،بستن رخنه ،آنچه باقیمانده درظرف خرما

سد:حصار

ضمیرکم دربینکم برمی گرددبه قوم غیرکافروضمیرهم دربینهم برمی گرددبه یاجوج وماجوج

نکته : قوم بین دوسدازذوالقرنین می خواهندسدی بین آنهاویاجوج وماجوج ایجادنمایداماذوالقرنین می گویدبین شما«ردم» ایجادمی کنم یعنی حصاری قوی این مطلب بیانگراین است که ذوالقرنین ازنظردرجه تفقه وآگاهی ازقوم بین دوسدبالاتراست 

آتونی زبرالحدیدحتی اذاساوی بین الصدفین

آتونی : شماغیرکفار(قوم بین دوسد)به من بدهید

زبرالحدید:قطعات آهن استعاره ازاسم ، شناخت

ساوی : برابر، مساوی

صدفین :کوه دوقلو ، زوج

هراسم شجره طیبه  10اسم شجره خبیثه رانورمی دهدمساوی شدن بین دوکوه یعنی آنقدراسم دراین طرف باشدتاباطرف دیگربرابرشودزیرارخنه یاشکاف درشجره خبیثه بارآتش رادرآنان برمی انگیزاندوزمینه ای می شودتادرزوج کلمه برترنفوذکرده برآنهاآتش بارکنند

قال انفخواحتی اذا جعله ناراقال آتونی افرغ علیه قطرا

قال: ذوالقرنین 

انفخوا: شماغیرکفاریاشجره طیبه بدمیدیعنی شناخت بگیرید

ضمیر«ه» درجعله برمی گرددبه زبرالحدید

قال آتونی افرغ علیه قطرا

قال : ذوالقرنین

آتونی : شمامردم بین دوسدبدهیدمرا

افرغ :بریزم

 ضمیر«ه » درعلیه برمی گرددبه زبرالحدید

قطر: مس گداخته ، بارآتش

آتونی افرغ علیه قطرا:مس گداخته برروی آن بریزم

فعل آتونی (بدهیدمرا)وافرغ (بریزم)همکاری ذوالقرنین وقوم بین دوسدرابرای ساختن حصارمحکم می رساند

مس گداخته بارآتشی است که بانقش قلم مشرکان برروی زوج کلمه برتربارمی شوداین باربواسطه نقش قلم اولیای خدابه شکل سوال بازمی شودباجوابی که اولیای خدابرای آن قرارمی دهندبارآنهاریخته می شوددرنتیجه مکرشان به خودشان برمی گردد

ببینیم درفلزات رادرقرآن :

ادامه دارد...

تاریخ : سه شنبه 10 دی 1398 | 10:25 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

یکی ازمعجزه های قرآن زیباسخن گفتن آن است اگربخوبی درآیات قرآن تفکرکنیم  می بینیم بسیارروشن ، لطیف وسنجیده سخن گفته است حتی وقتی روی سخنش باکفاراست نخواسته این زیبایی رابه هم بزنددرعین اتقان وحقیقت گویی زیباباآنان سخن می گوید .

سخن نیکوروزی انسان رازیادمی کندبرخلاف سخن زشت که روزی رامی برد

وقل لعبادی یقولواالتی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوامبینا. سوره اسراء آیه52

وبه بندگانم بگو نیکوسخن بگوییدکه شیطان میانشان رابهم می زندزیراشیطان همواره برای انسان دشمنی آشکاراست

دیشب مثل دل من آسمان تاصبح باریدوصبح باهوایی پاک درطلوع خورشیددرخشید

شرح آیات داستان ذوالقرنین: 

باعرض معذرت شرح راپاک کردم زیرانمیدانم چراقلم بهم ریخته وتمام نوشته هانامفهوم شده باآبدیت بعدی درست شده برمی گردم 



تاریخ : شنبه 7 دی 1398 | 09:24 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

تولدعیسی مسیح ع برمومنان مبارک 
****
تحریم
والله بی کفایتی دست اندرکاران کاررابجایی رسانده تحریم رابهانه ای قرارداده اندهربلایی سرمردم بی گناه بیایدپنجره راکه بازمی کنی خورشیدوآسمان پردودوغباربوی گندتعفن اضافه برآن فضای تهران راپرکرده مگرخدامددی کندوگرنه ماکسی رانمی شناسیم که به مردم بی گناه کمک کند
____________________

وَیَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا ﴿۸۳

و از تو در باره ذوالقرنین مى ‏پرسند بگو به زودى چیزى از او براى شما خواهم خواند (۸۳) 

إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا ﴿۸۴

ما در زمین به او امكاناتى دادیم و از هر چیزى وسیله‏ اى بدو بخشیدیم (۸۴) 

فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۵

تا راهى را دنبال كرد (۸۵) 

حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا ﴿۸۶

تا آنگاه كه به غروبگاه خورشید رسید به نظرش آمد كه [خورشید] در چشمه‏ اى گل‏آلود و سیاه غروب مى ‏كند و نزدیك آن طایفه‏ اى را یافت فرمودیم اى ذوالقرنین [اختیار با توست] یا عذاب مى ‏كنى یا در میانشان [روش] نیكویى پیش مى‏ گیرى (۸۶) 

قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا ﴿۸۷

گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهیم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانیده مى ‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏ خواهد كرد (۸۷) 

وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا ﴿۸۸

و اما هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداشى [هر چه] نیكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهیم داشت (۸۸) 

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۹

سپس راهى [دیگر] را دنبال كرد (۸۹)

 

حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا ﴿۹۰

تا آنگاه كه به جایگاه برآمدن خورشید رسید [خورشید] را [چنین] یافت كه بر قومى طلوع میکرد كه براى ایشان در برابر آن پوششى قرار نداده بودیم (۹۰) 

كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا ﴿۹۱

این چنین [مى ‏رفت] و قطعا به خبرى كه پیش او بود احاطه داشتیم (۹۱) 

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۹۲

باز راهى را دنبال نمود (۹۲) 

حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَكَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿۹۳

تا وقتى به میان دو سد رسید در برابر آن دو [سد] طایفه‏ اى را یافت كه نمى‏ توانستند هیچ زبانى را بفهمند (۹۳) 

قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا ﴿۹۴

گفتند اى ذوالقرنین یاجوج و ماجوج سخت در زمین فساد مى كنند آیا [ممكن است] مالى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدى قرار دهى (۹۴) 

قَالَ مَا مَكَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَكُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا ﴿۹۵

گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نیرویى [انسانى] یارى كنید [تا] میان شما و آنها سدى استوار قرار دهم (۹۵) 

آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا ﴿۹۶

براى من قطعات آهن بیاورید تا آنگاه كه میان دو كوه برابر شد گفت بدمید تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانید گفت مس گداخته برایم بیاورید تا روى آن بریزم (۹۶) 

فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿۹۷

[در نتیجه اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند (۹۷) 

قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا ﴿۹۸

گفت این رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم كوبد و وعده پروردگارم حق است (۹۸) 

وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا ﴿۹۹

و در آن روز آنان را رها مى ‏كنیم تا موج‏آسا بعضى با برخى درآمیزند و [همین كه] در صور دمیده شود همه آنها را گرد خواهیم آورد (۹۹) 

وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْكَافِرِینَ عَرْضًا ﴿۱۰۰

و آن روز جهنم را آشكارا به كافران بنماییم (۱۰۰) 

الَّذِینَ كَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِی وَكَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا ﴿۱۰۱

[به] همان كسانى كه چشمان [بصیرت]شان از یاد من در پرده بود و توانایى شنیدن [حق] نداشتند (۱۰۱)

 


 


تاریخ : یکشنبه 1 دی 1398 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

سه سال پیش بودکه دیدم بالباس آبی بلندت باکتاب قطوری دردست پشت درایستاده ای و پدرم غمگین جلوی درنشسته .ای پدرامت پس توکی می آیی من و پدرم منتظریم

درموردشب اسطوره ای یلداسخن بسیاراست امابگذاربگویم یلدا برگرفته ازچه زبانی است ؟ کافی است سوره ی توحیدرابیادآوری «لم یلدولم یولد» گفته شد اصل همه ی زبانها  عربی فصیح می باشدوقتی اولیای خدا به این زبان قلم می زنندباتوجه به هرفرددرهرجاکه باشدبه زبان خودفردترجمه می شودومردم ازآنهاسخنهامی سازند

داستان ذوالقرنین درقرآن

دراین داستان راوی خداونداست وذوالقرنین در نقش ولی خداظاهرمی شود خدادراین داستان نقش اولیای خودرادراجرای قوانین خود بیان می داردببینیم این داستان رادرقرآن :

خدابه پیامبریاحضرت محمدص به کلمه ی خودمی گوید:ازتو درباره ی ذوالقرنین می پرسندبگوبزودی داستان آن را برای شما می گویم :

مابه ذوالقرنین درزمین تمکن (نیرو وقدرت)دادیم وازهرچیزی راهی وسببی برای او قراردادیم پس تبعیت کردآن راه یاسبب راتااینکه رسیدبه مغرب خورشیدودیدکه خورشیددرچشمه ای گل آلودغروب می کندودرنزدآن مردمی رایافت به او گفتیم ای ذوالقرنین تو آنهاراعذاب می کنی یادرایشان راه نیکویی پیش می گیری

گفت هرکس که ظلم کنداوراعذاب می کنیم وهرکه ایمان آورد وعمل شایسته ای انجام دهدبه فرمان خودکاراوراآسان می کنیم سپس پیروی کردراهی یاسببی رابرای آن

تااینکه به محل طلوع خورشید رسیدخورشیدرادیدطلوع می کندبر قومی که قرارندادیم برای آنهاپوششی ازغیرخورشید(خدارابی پرده می دیدند)همچنین

وقطعا به خبری که پیش او بوداحاطه داشتیم سپس پیروی کرد راهی یاسببی راتااینکه رسیدبین دوکوه ازغیرآن دوگروه ، قومی را یافت که دراموربخوبی نمی توانستندتفقه نمایندیادارای فکربلندوعمیق باشندگفتند: ای ذوالقرنین بدرستیکه یاجوج وماجوج  درزمین فسادبپامی کنندپس آیاقراربدهیم برای تو مالی تابین ماوآنهاسدی قراربدهی ؟گفت : آنچه پروردگارم درآن برای من تمکن داده بهتراست پس مرابانیرویی یاری کنیدتامیان شماوآنهاسدی استوارقراردهم برای من قطعاتی ازآهن بیاوریدتاجاییکه بین دوکوه برابرشودگفت بدمیددرآن تاوقتی که آن را آتش گردانیدگفت مس گداخته برایم بیاوریدتاروی آن بریزم پس نتوانستندیاجوج وماجوج ازآن بالاروندیادرآن نقب بزنندذوالقرنین گفت این ازرحمت پروردگارم می باشدچون وعده ی او بیایدآن رادرهم می کوبدووعده ی پروردگارم حق است ورهامی کنیم درآن روزموج بزنندبعضی ازکلمات (کلمات مشرکان) دربعضی (زوج کلمه برتر) وعرضه می کنیم جهنم رابرکافران . حرام است شهری که مردمش راهلاک کردیم زنده کنیم مگرزمان قیامت همان روزی که کتاب مشرکان گشوده می شودویاجوج وماجوج ازهربلندی ای می تازنددرآن روزوعده ی حق نزدیک است وناگهان دیده ی آنان که کفرورزیده اندخیره می شودومی گویندای وای برماکه ازاین روزدرغفلت بودیم بلکه ماستمگربودیم. درآن روزآنهابابتهایشان هیزم دوزخند

داستان ذوالقرنین درسوره های کهف آیه 83به بعد وانبیاآیه 96به بعد آمده است موقع آبدیت آیات راآوردم قلم به هم ریخت حذف کردم درآبدیت بعدی می آورم

....ادامه دارد



تاریخ : چهارشنبه 27 آذر 1398 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

زندان یعنی بودن درجایی که زبانت رانفهمندچه سخت است این تنهایی 

دارد یلدانزدیک می شودیلدابهانه ای است برای دورهم جمع شدن ومحبت ومهربانی واما ماه پربرکت دی نزدیک است تولدمسیح ع می آید وتولدحضرت زینب س. بگذاراعتراف کنم هرگاه تمام درها به رویم بسته می شودمی گویم یامسیح ع .به معجزه ی نامت ای پیامبرمارادریاب 

پایان شرح داستان طالوت ع  

فلمافصل طالوت بالجنودقال ان الله مبتلیکم بنهرفمن شرب منه فلیس منی ومن لم یطعمه فانه منی الامن اغترف غرفه بیده فشربوامنه الاقلیلا منهم فلماجاوزه هووالذین آمنوامعه قالوالاطاقه لناالیوم بجالوت وجنوده قال الذین یظنون انهم ملاقواالله کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله والله مع الصابرین ولمابرزوالجالوت وجنوده قالواربناافرغ علیناصبراوثبت اقدامناوانصرناعلی القوم الکافرین .بقره 249

فلمافصل طالوت بالجنودقال ان الله مبتلیکم بنهرفمن شرب منه فلیس منی

فصل :جداشد

فلمافصل طالوت بالجنود

جنود: لشکرازآدمیان ، سپاهی ازفرشته ها

آیه فوق به این نکات اشاره دارد:

1. طالوت قلم زدوفرشته های خودرابه نظام فرستادوباقلم خودجنگ راتدبیرکردولشکریان خودرابه سوی هدف تعیین شده گسیل داد

2. طالوت لشکرخودراکه ازآدمیان بودندحرکت دادزیرااوحکمران آشکارنیزبود

قال ان الله مبتلیکم بنهرفمن شرب منه فلیس منی

نهر:استعاره ازنقش قلم کفار

آیه فوق به نکات ذیل اشاره دارد:

1.جنگ پیش روی قوم بنی اسرائیل درحقیقت امتحانی بودبرای آن قوم ازجهت ایمان

2. میزان امتحان ، طالوت پیامبربودوسخنان او

 3. موردامتحان نوشیدن ازآبی بودکه ازجویی روان بود.درحقیقت آن جوی ویاآن آب همان حاصل قلم کفاراست که طالوت مردم راازآن نهی می کرد

4.درحقیقت امتحانی بودبرای کفارکه کلمات خودرادرراه شرک وکفربکارنبرند

 ومن لم یطعمه فانه منی الامن اغترف غرفه بیده فشربوامنه الاقلیلامنهم

ضمیر«ه » دریطعمه  ومنه برمی گردد به نهر

ضمیر«هم » درمنهم برمی گردد به ملاء یاقوم بنی اسرائیل

آیات فوق این مواردرامتذکرمی شود:

1.بسیاری ازقوم بنی اسرائیل ازآن آب نوشیدندآنهاافراددست چپی یاشجره خبیثه هستند

2.فقط تعدادکمی ازآن آب  ننوشیدندکه خودبردودسته اند:

1.2.اولیای خدا

عده ای که ازقلم مشرکان اطاعت نکردنداولیای خدابودندزیراآنهااصلا ازاین نظام تغذیه نمی کنندوتعداشان  خیلی کم بود.

2.2.افرادشجره طیبه

افرادشجره طیبه ازکفارتبعیت نکردند

منظورآیه از: الامن اغترف غرفه بیده چیست ؟

غُرفه : یک مشت آّب

طالوت پیامبرملاک دینداری رااطاعت نکردن ازقلم مشرکان ومشرکان قرارداده است امابرای اینکه مردم مومن اودچارسختی نشوندگفته است دروقت اضطراریاناچاری اشکال نداردکمی ازآنان اطاعت کنید- ازآن نهریک مشت آب بخورید-

فلماجاوزه هو

ضمیر«ه » درجاوزه برمی گرددبه «نهر» یاهمان قلم مشرکان وضمیرفاعلی «هو» برمی گرددبه طالوت یاکلمه برتر

فلماجاوزه هو

یعنی طالوت ازآب نهرگذشت یاصرف نظرکردیانخوردآن را 

فلماجاوزه هووالذین آمنوامعه

جاوزه هووالذین آمنوامعه اشاره دارد به کسانی که ازآب نهرنخوردند جاوزه یعنی گذشتنداز«نهر » یاعبورکردند از«نهر» یاصرف نظرکردندازآن چه کسانی ؟همان دودسته ای بودندکه ازآن آب نخوردنددراینجا طالوت (هو)هم خودداخل دسته ای می شودکه از«نهر» نخورد(والذین آمنوامعه )

والذین آمنوامعه  قالوالاطاقه لناالیوم بجالوت وجنوده

دراینجاآمنواتنهابرافرادشجره طیبه دلالت داردزیرااینهابودندکه ازنهر گذشتندیاآب نهرراننوشیدند .اینهابادیدن لشکرجالوت ابتدا ترسیدندگفتندکه ای طالوت ماچگونه دربرابراین لشکرایستادگی کنیم ؟

قال الذین یظنون انهم ملاقواالله کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله والله مع الصابرین

  فعل «یظنون » مارابه این نکته رهنمون می کندکه گویندگان اولیای خدانیستندزیراایمان اولیای خداصدرصدویقینی است بلکه شجره طیبه هستندکه ایمانی گمانی دارندچون بواسطه قلم مشرکان گاهی ایمانشان کم می شودآیه ی قبل  همین کم شدن ایمان رادرآنهانشان می دهداین افرادرحقیقت همان افراد هستند که وقتی سپاه بیشمارجالوت رامی بیننددرابتدامی ترسندولی چون به خدااعتقاددارندپیروزی سپاه اندک خودرابرسپاه بیشمارکافران باورداشته ودرراه خداصبرمی کنند

نکته : می تواندفاعل آمنوا، قالوا وقال الذین ...فرشته های اولیای خداباشندچون دراصل آنهایندکه ایمان وشناخت درآنهامی ریزند

ولمابرزوالجالوت وجنوده قالواربناافرغ علیناصبراوثبت اقدامناوانصرناعلی القوم الکافرین .

دراینجا نیزفاعل قالواربناافرغ علینا...همان لشکریان یااهل اولیای خداهستنداعم ازفرشته ها وانسانها

فهزموهم باذن الله وقتل داودجالوت وآتاه الله الملک والحکمه وعلمه ممایشاء ولولادفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض  ولکن الله ذوفضل علی العالمین

فهزموهم باذن الله

ضمیر«هم » درفهزموهم برمی گردد به لشکرجالوت 

وقتل داودجالوت

دراینجا طرف سخن ازطالوت پیامبربه داوودپیامبرتغییرکرد.جنگ طالوت ودیگراولیای خداازجمله داوود وشجره طیبه بالشکریان جالوت  بودوجالوت بواسطه داوودع کشته شد

وآتاه الله الملک والحکمه وعلمه ممایشاء

خدابه داوودع ملک یعنی فرمانروایی وحکمت وعلم داده است . تغییرخطاب قرآن ازطالوت پیامبرکه دارای فرمانروایی آشکاربودبه داوودپیامبرکه فرمانروای پنهان است بخاطراین است که خدامی خواهدبگویددراصل پیامبرانندکه حاکم برجهانند

ولولادفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض

قرآن به این دلیل جنگ درراه خداوکشتن بعضی ازافرادراتوسط بعضی دیگرمقررکرده تاجهان فاسدنشود

 ولکن الله ذوفضل علی العالمین .تلک آیات الله نتلوهاعلیک بالحق وانک لمن المرسلین.

ضمیرفاعلی واواودرنتلوها برمی گردد به کلمه ی برتر-فرشته ها وخدای یگانه -، پیامبران

نتلوها:ضمیر«ها» برمی گردد به آیات

ضمیر«ک» درعلیک برمی گردد به :پیامبروکلمه ی پیامبر

خداکلمه خودرا برتر دانسته برهمه ی کلمات  وآیات خودراحقیقت می داندوپیامبررارسول خود

ادامه دارد...

داستان ذوالقرنین درقرآن



تاریخ : یکشنبه 24 آذر 1398 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
تعداد کل صفحات : 75 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم