دنیا سرای لهو ولعب است ؟!
دست ازگلهای پوچ بردار
*خودزنی تاکی

*و لکن ظلموا انفسهم (سوره هودآیه 100)
***
این نغمه آسمانی
این پایکوبی همگانی
ما راازپا درخواهدآورد
زمان نواختن صور
وبرخاستن ازگور
بازپخش ویدئوی ما
ازبرابر دیدگان ما
غوغاست غوغا
قبلا گفتم که اُمی درقرآن با تعریفی که به ما داده اند خیلی فرق دارد اُمی بودن پیامبرص ربط دارد به معصوم بودن آنها ازگناه واشتباه ازبدو تولد - گرچه قبول نداشته باشید- ایات زیادی به این امر اشاره دارد ، اُمی بودن پیامبرربط دارد به صاحب علم لدنی بودن ایشان ، پیامبر خواندن ونوشتن می دانست حالا اینکه قرآن فرموده است اُمی بودند ایشان ، درست است اما تعریف ها خیلی غلط است بحث بسیاراست دارم ایات مربوط به امی بودن وکتاب واهل کتاب را درمیاورم تا مستند حرف بزنم البته چون ربط دارد به عصمت ایشان و صاحب علم بودن واولوالالباب بودن ایشان ان آیات را هم باید دربیاورم این است که میگویم هرقسمت قران به قسمت دیگر ربط دارد ومن نمیدانم چطورشروع کنم حالا ازاخر به اول می ایم ببینم می توانم  به حد خودم موضوع را قابل درک کنم . اصل کلام درچندآیه در یکی ازسوره های قرآن است

واما یکی ازعلائم شروع قیامت به غیرازانهایی که شرحش گذشت .یعنی شروع قیامت کبری ؛ آمدن سرسام قبل از آن است واین یعنی چی ؟ سرها خیلی شلوغ می شود خروجی از مغز بسیاراندک می شود بطوری که انسان دوست دارد که درخواب باشد تا بیداری .بعد قیامت چنان سرمی رسد که تو نمی فهمی که چه شده ناگهانی می اید همانطورکه قرآن می فرماید اینکه چطوراست کیفیات قیامت وچه مراحلی دارد شاید گفتم . فقط بگویم بسیارسخت است مخصوصا مراحل اولیه اش خدا رحم کند انچه می گویم درقرآن دیده ام
***
اینجا می گویم می دانم همه تان آدرس اینجا را بلدید و می خوانید
روزی عزیزی می گفت من دوستی ندارم هیچ دوستی  .این سخن وی درگوشم مانده بود تابعد فهمیدم که چرا.  واقعا که  ! بیش ازین خود را آزار ندهید . برمن می گذرد وای برشما اگربدانید که قیامت چه خبراست . وظیفه من گفتن است می دانم که پند نمی گیرید

وماادراک ماالعقبه(1)
این عقبه ها راه به عقوبت می برد
این اقتصاد مقصدش به ترکستان است
این گردنه ها گردن ترا خواهدزد
این پیچ ها نسخه ترا خواهد پیچید
به چراغ قرمز خدا
و علامت های راهنماییش توجه کن
قدم به قدم تراهشدار میدهد
این مقاومت ها قامت ترا خواهد شکست
ترا به روی دستها خواهندبرد
بوی شکستنت می اید
شامه ام اشتباه نمی کند

1.سوره بلد

***
فرقان


این زنجیره های پیدا وناپیدا
این دست های پیوسته وجدا
خورشید وماه
دردست های من است
طلوع برابرغروب می نشیند
وتودراین میان
چه غریبانه مرا می خوانی
فالفارقات فرقا(2)

2-سوره مرسلات آیه 3

***

سخن وحی

این که قرآن کلامی است جاوید ، اینکه به همه ی اعصار تعلق دارد ، اینکه تحریف نشده ، اینکه خبر از آینده می دهد دقیق ، اینکه کلام خدای متعال است ، اینکه خواب و رویای پیامبر نیست من سخت به این ها ایمان دارم من یقین دارم . خوب که به قرآن نگاه می کنی همه را می بینی .قرآن موضوعات مختلف را درسبکهای مختلف ، با ادبیات مختلف ف با معانی متعدد با ایجاز تمام بطوری که نه زیبایی آن کاسته شود نه مخل معنا شود بیان فرموده است . وگاهی یک موضوع بارها در آن تکرار شده با ادبیات مختلف ، با سبک دیگر با همان معنی و معانی دیگر وتوضیح بیشتر ؛ زیبایی درقرآن موج می زند

ازحول حلیم افتادند توی دیگ
خیلی عامیانه بگویم " حکایت ازحول حلیم افتادند توی دیگ " این داستان همیشگی کفار است ازکوچکشان که آدمهای معمولیند تا بزرگشان که صاحب علمند وخود دانند
حال باتوجه به این حکایت بنگرید به قسمتی از سوره مدثرآیه 16:
سارهقه صعودا . انه فکر وقدر. فقتل کیف قدر. ثم قتل کیف قدر. ثم نظر. ثم عبس وبسر. ثم ادبرو استکبر. فقال ان هذا الا سحر یوثر. ان هذا الا قول البشر. ساصلیه سقر. وماادراک ماسقر. لاتبقی ولاتذر و...
سقراینجا همان دیگ است . دیگی که کفار می افتند توش و می سوزند این سنت الهیست رد خور نداره . این دیگ اتشین هست واقعا شما نمی بینید ؟ من می بینم .
واما سقرگفتم که همینجا هم اشاره به معانی دیگرهم دارد یکیش اینه که من گفتم . حالا برای اینکه اطلاعاتتان زیاد بشه برویدکتاب سیب پرتابی دکترمحمود فتوحی را بخوانید مخصوصا شعر دایره ی آفتاب

***
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

البته که حافظ این غزل را برای پیامبراکرم  ص نگفته است برای کی و چی گفته نمی دانم . قرآن می گوید پیامبر اُمی است اگر به ظاهر قرآن ننگریم و به عمق قرآن نگاه کنیم این تعریفی که به ماداده اند از اُمی با تعریف اصلی قرآن بسیار متفاوت است .شاید بعدا بحث آن شد  .می گویم شاید چون بسیارحرف دارم انقدرکه نمی دانم از کجا و کدام قسمت قرآن شروع کنم

واما حالا من می گویم سخن حافظ را :
 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

این است . اگر صهیونیست ها خانه ی فلسطینی ها را به ناحق غصب می کنند خدای فلسطینی ها بزرگ است چه بگویم از دریا ؟ چه بگویم از راههایی که شما نمی بینید و نمی دانید باز هم می گویم شاهد مثال قرآنی بسیاراست . روزی رسان خداست ( وربک فکبر) آری این چنین است ای برادر !
آیا حکایت اقتربت الساعه را شنیده اید با چندین معنا ؟
آیا حکایت سوره مدثررا شنیده اید با چندین معنا ؟
آیا حکایت سوره ی طارق را شنیده اید با چندین معنا ؟
آیا حکایت سائق و شاهد را شنیده اید با چندین معنا ؟
آیا حکایت اشتقاق اسمان وباز شدن درها را درقیامت شنیده اید با چندین معنا ؟
عرض خود می برید و راه به ترکستان می برید ای صهیونیستهای غاصب
حکایت روزه ی مریم ع را شنیده اید ؟
گواه او از آسمان بالا می رسد واین نخل خشک ببارخواهد نشست همانطور که نشست ومریم ع نوش جانش شد وباعث روشنی چشمش. چرا که نه ؛ فرزندش پیامبری عظیم الشان است . واینها همه هست واکنون مسیح ع زنده است وتکرارمی شود تاریخ و خدای فلسطین زنده است و پیامبرانش ناظر .

واما من زیباترین حرفها و زیباترین سخنان را اول از قران شنیدم بعد از اولیای خدا
واما قران گاهی مخاطبانی هم دارد که مورد لعن و فحش قرار می گیرند درهمان فحش ها هم نوعی ظرافت و لطافت است اما من نمی توانم چون مثل قرآن بگویم فقط اشاره ای می کنم با آنها  به غاصبین بی حیا و پر رو:
ای بوزینگان
ای جانوران
ای چهاریایان بلکه پست تر
ای خرها
ای بی شعورها و احمق ها
و یک فحش هم از مولایم علی ع که یاد گرفتم :
ای بی پدرها


عقاب پرنده شکاری eagle birds of prey

کرکس ها


عقابی برفرازاین کوه ها می چرخد

اینجا چشم ها وچشمه ها

شور؛

اینجا همه کس ، کرند

اینجا آشیانه ها پر  کرکس اند


حکایت مای غریب واندک در این دنیا حکایت نام عمر درشهرکاشان شیعه ؟! خوب مولانا آدرس داده ؟ این رندان عارف( مولوی ) عجب میراثی برای اخلاف خود گذاشته اند . خوب بیاد می آورم حدیث مولایم علی ع  را که فرموده است : روزی می رسد که تعدادتان به انگشت های دست می رسد( یعنی خیلی خیلی اندک می شوید ) ما و غربت وشعب ابی طالب به هرسختی باشد می گذرد اصلا خودخدا گفته :  پس صبرکن و صبور باش .هستیم خدا جانم

حال حکایت مثنوی را وارونه بخوانید بجای عمر، نام علی ع  و بجای نام علی ع نام عمر  رابگذارید
 تا حکایت شیعیان علی ع دراین زمان معلوم شود :

نام عمر وعلی درشهر کاشان

اگر نام تو عمر باشد و بخواهی درشهر کاشان نان بخری هرگز موفق نمی شوی . اگر به نانوایی درشهر کاشان مراجعه کنی و بگویی که نامم عمر است و به من یک عدد نان بدهید به تو نان نمی دهند و همواره به دکان دیگر ارجاعت می دهند . هرنانوا به دکاندار بعدی به کنایه می گوید : به این فرد که نامش عمر است نان بده .وقتی نانوای بعدی متوجه اشاره ی همکارش می شود به تو نان نمی دهد و خلاصه این که تو ازاین دکان به دکان بعدی می روی ونانی هم نصیب تو نمی شود اما اگر نام علی ع را دراین شهر ببری بدون رنج و زحمت وحواله دادن تو به دکان بعدی به تو نان می دهند (دفتر ششم ابیات 3230تا3220)



تاریخ : شنبه 5 فروردین 1396 | 03:16 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم