واما خنده . دیدید لبخندکودکان را چقدرزیباست ؟ دیدیدبعضی ها چقدرزیبا می خندند؟ من دیدم افرادی که وقتی می خندند بهشت را به آدم هدیه میدهند بی اغراق . واقعا خنده ی آنها بهشته من که پیش آمده درهمین دنیا به بهشت رفتم خنده ی مردان خدا بهشته ، شرح صدرمی ده . قلب آدموبازمیکنه .عسل دردل آدم جا میگیره من درطول عمرم غیرازخنده ی کودکان که خیلی شیرینه ؛ خنده ی دونفررا چشیدم که عسله ، بهشته.  یکی ازاونا لبخند وخنده ی امام خمینی بود . بهشتم آرزوست 

"اگر گلهای رخسارش از آن گلش بخندیدی

بهارجان شده تازه نهال تن بخندیدی"(مولانا)

درون گلشنی جانا ، بهاری برتن مرده

حضوری بایدم اکنون که جان وتن بخندیدی

دراین بیغوله غم گشته مرا منزل میان جان

کجا خنده ؟کجا شادی؟ مگردرمن بخندیدی

نگویم که چه کرد بامن فراق ای دوست

وگر گویم تو براین پاره پیراهن بخندیدی

گلی تو درمیان باغ زیبایی خوش و خرم

به تلخی من و هر سرو ویاسیمن بخندید ی

نظربرهرکه اندازی چو شهد و شکر ست جانا

درون دل وطن داری و براهریمن بخندیدی

ملولانند ابناء زمن درهرزمان ای جان

چو دانستی شها بی وقفه در هرمرد وزن بخندیدی 

این شعربداهه ای بودکه دارای اشکال فنی است نه  دلی نشده درستش کنم 
__________

درکسی خندیدن : خنده ی عاشقانه 

به کسی خندیدن : خنده ی ازروی استهزاء

***

اینجا سامرا
ومن دربندانفرادیم 
گدایان دزد پررو وبی حیا
هرلحظه ازین میله ها 
بوی تراازمن گدایی می کنند
می دزدند
***
پشت در
جوان  که بودم هروقت  صحبت ازحضرت فاطمه س می شد وقتی می شنیدم که آن دنیا خواهان پست ، آن مدعیان صحابی رسول اکرم ص ، آن نامردهای غدار ، حمله آوردند به خانه ی زهرا و آن دخترمحبوب پیامبررا، مادرائمه ،آن چشم و چراغ عرش و فرشتگان مقرب درگاه خدا رامجروح کردند که باعث شهادتش شدیعنی می شود؟ همش می گفتم براستی علی ع ان موقع کجا بود ؟ علی که جان ودلش زهرا بود وقتی اورا دران وضع دید چه حالی داشت ؟ چه برسران دوآمد ؟ وقتی با پدرم صحبت می کردم می گفتم بابابراستی  آنها چه کردند با دّر رسول ؟ می گفت : دخترتو چقدرساده ای عقلت کو ؟ چطورمی تواند درست باشد ؟ ان علی یگانه ی مرد کارزار ، او دارنده ی اسماء خداوند متعال ودارنده ی کلید عرش وفرش چطورکسی می توانست متعرض زهرایش شود؟
پدرم راست می گفت او علی را درست می دید اما او رسالت انبیا واولیایش وصبرآنان را تا قیامت ندیده بود
چه دردی داشت به دل علی که شبانه محبوبش را به خاک سپرد وتاهنوزقبرش پنهان است
چه دردی داشت علی به دل وقتی می دانست بزودی کل خانواده اش را درکربلا ناجوانمردانه شهید می کنند
چه دردی داشت علی  وقتی می دانست چه برسرزینبش- شبیه ومثل پدر -می آید واو رابه اسارت می برند و شلاق برسر وروی اهل حرمش می زنند
وچه دردی داشت علی به دل که چاههای کوفه ازناله های او پربود
چه دردی داشت علی به دل برای اولادی  که بعد ازاو خواهند امد وپشت در فریادشان به عرش خواهد رفت
چه دردی داشت علی به دل که فریاد برسراین دنیا می زد ووقتی ضربت شمشیربرسرنازنینش خورد گفت فزت ورب الکعبه
چه دردی دارند اولیا و انبیا به دل که خسته اند ازین دنیای دون ازین همه نامردی و نامردمیها
پدرم اینک میدانم حکایت در و دیوار را،  باورمی کنم پهلوی شکسته مادرم را
یقین دارم این نامردمان به دخترپیامبرهم رحم نمی کنند

واما قدروشب قدر؛ وقتی خدا خواست آدم را بیافریند گِل ادم رادردستانش گرفت ،گِل گفت : آخرمن بااین ظرفیت کم چطورمی شود کسی شوم که تو می خواهی ؟ بین من و تو فاصله ها می افتد؛ حجاب اندرحجاب ! نورکجا و گِل کجا ؟ این فاصله ها مراازتو می گیرد اشتباه می کنم ،گناه می کنم ،دست به خونریزی می زنم - خدا همه ی اینها را درگل می دید- خدا به او گفت ای بنده ی من ،ای گِل ! مگرنه این است که من خدایم ؟ تو چه می دانی که من چطور همین گِل را نور می کنم ؟ نوری چون علی ، نوری چون فاطمه ، نوری چون 124000 پیامبر .من این شب تیره را آفتابی روشن خواهم کرد بواسطه خلقت اینها باتوی گِل ، پس ترس ونگرانی معنا ندارد. و خدا انسان را دربهترین قوام آفرید وبه خود تبریک گفت « سوره ی تین » حال هرکس به گِل خود می رود اگرچه این گل می تواند ازنورفاصله داربشود جنگ راه بیندازد گناه واشتباه کند وبه حسرت وتاسف بیفتددر روزاخر. اما من ازهمین گل ،اولیارا درشب دنیا می آفرینم واین شب را قدرنامید اول خوبان را درخلقت خود منظورداشت وبه انها گفت اولی ها والسابقون وبعدبقیه را درنظراوردتااخردنیا ، تا وقتی شب دنیا به آخربرسد وروزاخرت بیاید

واما چه شد اصحاب فیل دارم توضیح آن را می نویسم کمی مانده


تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم