پشت در پیراهنیست آهنگ کوثرمی زند

السلام علیک یا امام رضا ع

واما خوب که فکرمیکنم می بینم خدا چه گزینشهای بجایی کرده مثلا پیامبران واولیایش واقعا ازهرنظربرازنده ی آنهاست این مقامشان . صبرومهربانی ودلسوزی آنها واقعا ظرفیتی است که آنها فقط دارند وقتی می بینی  طرف هزارها گناه می کنه و باکمال پررویی برای عوام  فریبی میاد مشهد وبه اصطلاح زیارت امام رضا ع  ؛ من یکی دلم می خواد فریاد بزنم ازناراحتی بگم بیا و اقلا باخودت رو راست باش بگو کافرو مشرکی ، بگو بت پرستی . بزارمردم  اگرمی خوان همینجوری قبولت کنند چرا می روی پشت امام خودتو جا میدی البته این خفت وزاری وتهی بودن ترا می رسانه .من اگرجای امام عصربودم ، من اگر جای آن پنج تن زنده وناظربودم پرتت می کردم مینداختمت توی زباله . همش می گم خدایا تو میدانستی منو پیغمبرنکردی وگرنه یک روزه هرچی آدم ریاکارو فاسد را نسخه شان را می پیچیدم می فرستادمشان قبرستان

تولد امام مهربانی بردوستداران وپیروان واقعی اش مبارک

مشهد رضا

به روی دست تو نشسته ام کبوتری پر از رضا

به دور خانه ات به گردشم

حریم امن لا اله

تمام گوش و هوش من به دانه ای است

که چشمه های چشم تو

هدیه می دهد مرا

گهی که تشنه می شوم

گهی که می پرم برای دانه ای غذا

صدای چشم توست باز

که دست فیض اله است

فضای سینه ام پر است

به شکر

به لطف

دوباره می رسم

به کعبۀ دلم

مقام دوست

به روی دست های تو

کجا ؟

به مشهد رضا

به شهر حرمت خدا


یاد یار

درکوچه های کودکی قدم می زدم نفس خوش بهشت به مشامم می رسیدپروانه ها ازعشق برایم می گفتند وکبوترها پیام رسان روزهای آشنایی بودند. قد من به سپیدارها نمی رسید اما با دیدن سنجدهای نارنجی برتنه شاخهای  درختهای کنارنهربوجد می آمدم لب جو می نشستم و به صدای آشنای جاری رود گوش می دادم هرزگاهی کوکو ها این شادی را مضاعف می کردند صدای مادربزرگم هنوزبه گوش می رسد که می گفت :دختر، من می روم سرتنورنان بپزم ازخانه باغ دور نشوی ! همیشه شادی  عجیبی درقلبم موج می زد بااینکه گاهی  می شد که  دورازپدرو مادرم بودم ودل تنگی خاطرم را آشفته می کرد اما آبادی و صدای زیبای طبیعت مرا چنان شیفته ی خود می کرد که قناعت می کردم به اینکه عطرمادر را ازمادربزرگ بشنوم  یک روز مادربزرگم گفت دخترم بیا به تو نماز یاد بدهم .با صبروحوصله ومهربانی نماز را به من یادداد. وقتی می رفتیم امامزاده  محمد که درجوار او بایزید بسطامی بود هنوزچند قدمی مانده ، به من می گفت ببین دخترم اول می روی سرقبرامامزاده او را زیارت میکنی وصلوات می فرستی بعد اگرخواستی بیا سرقبربایزید  فاتحه بخوان اگر برعکس کارکنی خدا راضی نیست وزیارتت قبول نیست انگار همین دیروز بود حرفهایش به دلم می نشست سخت شیفته آموختن آموزه های دین بودم ومادربزرگم خانم یزدی مومنی بود . هنوز سن زیادی نداشتم که مادرم گفت باید بروی مکتب خانه آن زمان قبل ازمدرسه درکودکی، اول بقول قدیمی ها ملا می رفتیم . شوق وذوق یاد گرفتن قران مرابسوی مکتب خانه می کشید اما وقتی مواجه شدم با ملایی که هروقت هوس می کرد  حال خودش را خوش کند مرا با ریسمان ضخیمی می زد دلسرد شده وهرچه مادرم گفت برو دیگربه ملا نرفتم . اما جانم جستجو می کرد قرآن را وسخت عشق می ورزیدم به پیامبران وائمه ازهمان کودکی مراد من امام هشتم بود درهمه ی سختیها می دانستم کسی هست  که هروقت صدایش کنم به من جواب می دهد انقدرکرامات ازین امام رئوف درزندگیم دیدم که قابل گفتن نیست . اما نمیدانم چطورشد روزازدواجم افتاد درست تولد امام رضا . عشق انسان را بسوی خود می کشد من او را دوست دارم او نیز مرا دوست دارد ؛ بارها به من ثابت کرده . خدایا محبت اهل بیت ع را ازما نگیرو برایمانمان بیفزای

این شعررا با ر اولی که با تفسیرجدیدی ازسوره ی فیل مواجه شدم گفتم حدود سال 89 بود گمانم . البته که روز به روز درهای بیشتری از مفاهیم قرآن به رویم باز می شود و به عمق بیشتری ازین معانی شگرف دست می بابم .خدا رابسیارشاکرم

ابابیل[1]

شنیده ؟

نه ، دیده ام  ابابیل

که گُل گُل خاک می شود پرنده

شنیده ؟

نه ، دیده ام  ابابیل

پرستوست نمی دانم یا چه پرنده

به صید خداوند

به بال ملائک

دریا  می سپارند به امواج

به صبح سوگند

نه بت ماند ، نه بتگر

که آتش می ریزند

به منقار

سپاه پلید را

شکارچیانی عجیبند

که با تیر شیاطین

به پیک ایمان

بر سر خود می کنند خانه خراب

ستون ستون ایمان

و سست خانۀ عنکبوت است [2]

و چه کورند مردمان مغرب آب [3]

بسوزد خانۀ کفر

و بیت خداست معمور

و شهر پیامبر پر نور

که بنای ایمان بدست صاحب اوست

چه غم ز بتها

چه ترس ز هیاهو

که این پرنده ها هم

می برند نام و نامۀ او



[1] سوره ابابیل

[2] سوره عنکبوت آیه 41

[3] سوره کهف آیه 85




تاریخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396 | 11:42 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم