بازهم عیدمان عزاشد
این بار درمنای ایران
دخترانمان پرپرشدند
چه دردناک چه همیشگی
بای ذنب ؟!

عیدبرمومنان واقعی مبارک


واما عیدقربان
هرسال که حج می شود بیادآن سالی می افتم که امام خمینی زنده بود؛ سال ازدواجم؛ یعنی سال 62 ؛ سالی که بخاطراینکه درامتحانهای پرستاری بین گرگان وگنبد اول شدم جایزه ام این شد که ازطرف آموزشگاه بروم مکه؛ درست حول وحوش آماده شدن برای سفرحج بودم ؛ تایک قدمی مکه ؛که شوهرم آمدخواستگاری وقسمت ،ازدواج شد ونگذاشت بروم مکه وگفت قباله ات یک سفرحج ومن قبول کردم که با اوبعدا به مکه بروم  . وقسمت نشدتاجایی که بعدزدند وحاجیها را کشتند وامام خمینی حج را تحریم کردندومن هرگزنخواستم بروم چون این حج برایم محلی ازاعراب ندارد ؛ وقتی فکرمی کنم به سران سعودی وپولهایی که اسلحه می شود ومسلمانان رامی کشندومردم بی گناه دیگررا. ماروح اسلام را بقول مولایم علی ع فراموش کرده ایم و به جسدش چسبیده ایم این است که گستاخانه مارابه سلاخی می برند .من هرگزحج هایی که مسلمانان را قربانی کرده اندفراموش نخواهم کرد
تقدیم به قربانیان حرم امن الهی :
دارکوبها
دارکوبها برمغزشهرمی کوبند
ابراهیم به سوی منا گام برمیدارد
خدایان قربانی هایشان را گرفته اند
شاهزاده ای می خندد
ابراهیم دعای فرج رازمزمه می کند
کعبه پیراهن سیاهش را نو می کند
باران و طوفان را خدایان باریدن آغاز می کنند
لباس احرام درحجرالاسواد منعکس می شود
و من دارکوبها را به تماشا می ایستم
***
عید قربان است به خون خواهد مرا
غرق درعشق وجنون خواهد مرا
طوف كعبه هفت راه عشق بود ؟
او زهفتاد هم برون خواهد مرا
جان شیرین خسته ی راه فراق
او چو كوه بیستون خواهد مرا
 مرغ لبیكم دمادم هو كشد
او چو داوود ارغنون خواهد مرا
آب زمزم، آب كوثر را چه شد؟
نیمه بسمل سرنگون خواهد مرا
حاجیان محرم شوند اما به حج
لب به مُهر و در سكون خواهد مرا
نه صفا و مروه و رمی جمر
او به سعی و درفزون خواهد مرا
درمِنای عشق گردن می نهم
بره ای بی حرف و چون خواهد مرا
جان عقیقه گشته است ازبهر او
حرز عشقش بی فسون خواهد مرا
حج واجب گشته است براغنیا؟
اومطیع ونی حرون خواهدمرا
***
والفجرولیال عشر. والشفع والوتر. والیل اذایسر.هل فی ذلک قسم لذی حجر...

خیلی دلم می خواست میانبربزنم وداستان داوری حضرت داوودرادرقرآن بگم .البته دربحث فرشته ها به آن خواهم پرداخت خیلی زیباست . حالا این آیاتی که امروزگذاشتم را داشته باشید تابعد
حتی اذاراوامایوعدون فسیعلمون من اضعف ناصراواقل عددا. سوره جن آیه 23

گفتی بخوان ؛
تبت یدا ابی لهب وتب
خواندم
سکوت می کنم این شب
***
گفتگوی خدابافرشته ها:

واذقال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه: وبیادآرهنگامی که پروردگارت گفت به فرشته ها می خواهم جانشینی برای خودم درزمین قراربدهم

 قالوااتجعل فیها من یفسدفیها ویسفک الدماء : فرشته ها گفتندآیامی خواهی کسی رادرزمین قراربدهی که فسادوخونریزی کنددرآن

 ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک :ماتراتسبیح کرده وبه پاکی می ستاییم

قال انی اعلم مالاتعلمون : گفت : همانا من میدانم آنچه را نمی دانید

سوره بقره آیه 29

تنها دراین سوره خداهدف ازخلقت آدم را قراردادن فردی بعنوان خلیفه خودعنوان می کند

دو «ها» درفیها دوضمیراست که برمی گرددبه زمین

اشکالی که فرشته ها می گیرنداز کسی که خدا بعنوان خلیفه خود می خواهد خلق کند این است که این فرد، خلیفه خدادرزمین چگونه می تواندباشدزیرااوراخونریزوفسادکننده درزمین می بینندونمی تواندواین ظرفیت را ندارد که مثل خودآنهاخدارابه پاکی ستایش کندوپاک باشد

                                                  ***

این مکالمه درحقیقت یک مکالمه صوری است خداداردمی گویدکه اگربظاهرنگاه کنیم خمیره وجودی یک زمینی نمی تواندعاری ازخطا واشتباه وگناه باشدومثل فرشته ها پاک ومبرا نیست ازبدی .خاک نمی تواند چون نورباشد .باید نوربودتاچون فرشته ها عاری ازهرکجی بود

 یاددادن خدابه آدم اسماء را

وعلم آدم الاسماء کلها : ویاددادبه آدم همه ی اسمهارا

ثم عرضهم علی الملائکه : سپس عرضه کردآنها(آن اسم ها را) به فرشته ها

فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین . پس گفت به فرشته هاخبردهیدمراازاین اسمهااگرراست می گویید

 قالوا سبحانک لاعلم لناالاماعلمتنا:گفتندمنزه است خداماهیچ علمی نداریم مگرآنکه تومارابیاموزی

انک انت العلیم الحکیم .هماناتودانای حکیمی

 قال یاآدم انبئهم بااسمائهم: گفت ای آدم خبرده فرشته هارابه اسمهایشان

 فلماانبائهم باسمائهم:پس وقتی خبردادایشان را به اسم هایشان

 قال الم اقل لکم : گفت آیانگفتم برای شما

 انی اعلم غیب السموات والارض:همانامی دانم غیب آسمانها وزمین را

 واعلم ماتبدون وماکنتم تکتمون .وآنچه آشکارمی کنید وپنهان می دارید

سوره بقره30

نتیجه  : اگرخوب دقت کنیم می بینیم خداهمه اسمهایی که به آدم یاد داده به فرشته ها هم عرضه کرده یعنی آنها را دارندپس تااینجا آدم وفرشته ها یکی هستند. بعد به فرشته ها می گوید حالا شما ازاین اسمهابه من  خبردهیداگر راست می گویید .دراینجا فرشته ها به خدامی گویندمنزهی تو ماهیچ علمی نداریم مگرتو به ما یادبدهی . یعنی اینکه ما بدون اجازه ی تو حرفی نخواهیم زد چطور؟ چون بعد آن فرشته ها اورا به دانای حکیم می ستایند .یعنی  هرجا حکمت خداست آنها سکوت می کنند

اگربه برگشت ضمایرنگاه کنیم آن اسمهایی که خدا به آدم یاددادوآدم به فرشته ها خبردادهمان اسم فرشته هاست

خدااول فرشته ها رانادان به این اسم ها می خواندودراخرمی گویدمن میدانم آنچه راپنهان می کنیدوآشکارمی دارید یعنی بواقع فرشته ها می دانندوحکمت خداوندی است که هیچ نگویند . این فرشته ها که اسم برترخدا هستند بواقع همان کلمه انبیا واولیاست . که جانشینان برحق او بصورت رازی درنزدآنهاست .

درحقیقت آنچه آدم وفرشته ها می دانندیکیست هدف خداازین مکالمه بیان این است که فرشته ها که نورمطلقندباآدم که ازخاک است می تواندیکی باشداگرخدابخواهد. تنهاهدف خلقت آدم درمکالمه بافرشته ها دراین سوره آمده که خدا می خواهد جانشینی درزمین قراردهد  وتنها دراین سوره خداذکرکرده که خدا به آدم تمام اسمها را یادداد. البته این جانشین خدانه جانشینی است که خدادربعضی ازسوره ها ازآن یادکرده وفرشته ها ازاو خبرمی دهند بعنوان خونریز و مفسد بلکه جانشینی که زمین را برای همیشه به آنها بسپارد .جانشینی که وقتی جانشینهای عاریتی زمام اموررابدست می گیرند ناظروشاهد کارهای آنان باشد وصاحب کتاب وتذکر وانذارباشندکه همانا اولیای خدا وپیامبران اشکارو پنهان او می باشند برای همین می گوید به فرشته ها ، من می دانم آنچه را شما نمی دانید یعنی اینجوری که شما فکرمی کنید هم نیست . گریزی بزنیم به شعر«نام دخترخدا »ی دکترمحمودفتوحی درکتاب سیب پرتابی می بینیم استاددرابتدای شعراین آیه ازقرآن را تضمین کرده که « علم ادم الاسماء » ایشان« کلها » را نیاورده براستی چرا؟ بخاطراینکه ایشان بگوینددراینجا منظورخدا دوتا آدم است درخطاب. و بانیاوردن «کلها » به ما بفهماند و خانه ی ذهن ماراتقسیم  کند تابه این مطلب برسیم که منظور خدا دراینجا دونوع آدم است آدمی که همه اسماء را می داند و آدمی که همه اسمها را نمی داند .وجود دو«من » درمتن شعراین مسئله را بخوبی آشکارمی کند ( من اولیایا آدم اولیایی ومن دیگر)؛ که من اولیایی تمام اسماء را می داند  ومن غیراولیایی تمام اسماء رانمی داند.

من اولیایی : درسپیده ی عدم / ناگهان نسیم مبهمی وزید/ قامت حریردختری رشید/ مثل شیهه ای سپید/ درمیان خرمن ایستاد/آن نهال پرشکوفه ی بلور/ در دل من ایستاد

من غیراولیایی : اشتیاق جرعه ای نگاه / اشتهای گندم وگناه / بوی نان تازه ومکالمه / درمیان هشتی دلم خزید / ناگهان پرسشی بلند/ برلبم دوید/ نام دخترخدا؟

این را درشعر« نام » و شعر«تندیس هوس » دکترمحمودفتوحی می توان به روشنی دید:

من غیراولیایی : نامی که درحانه ی من است / برپیشانی ام بوسه می نویسد / ودرچشمانم خود را می جوید / همان که همیشه نیافته ام . شعر«نام »

من اولیایی : سرشارازنام توام / ازبس درمن نام تو می شکوفد / نگاهم عطرنام تو دارد/ عطرنام مکتومی / که ازنگین سلیمان افتاد/ وهنوزکسی آن را نیافته /. « شعرنام »

آدم غیراولیایی : وقتی خدا/ حوصله ی سوال های پدرم رانداشت / تورا به شکل پرسشی بی جواب / دردوچشم او گذاشت .شعر «تندیس هوس »

بازبه امیدخدااین موضوع رادر شعر استاد دربحث فرشته ها بیشتربازمی کنم وموضوع واضحترباابعادگسترده تر نمایان خواهد شد

حال بدنیست رجوعی نیز داشته باشید به تفسیرالمیزان جلد اول علامه طباطبایی ایشان نیز به همین مطلب اذعان دارد ولی خیلی موضوع را پیچانده اند ( ص از177تا182)

موضوع خلیفه درزمین به استنادآیات :

خلیفه هایی که فرشتگان آنان را موردپرسش قراردادند:

واذکروااذجعلکم خلفاء من بعدقوم نوح وزادکم فی الخلق بصطه فاذکرواآلاء الله لعلکم تفلحون .سوره اعراف 69

سوره اعراف 74، 169، سوره یونس 12، سوره مریم 59

خلیفه منظورنظرخداوند:

دراین دنیا :

یاداوداناجعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق ولاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بمانسوایوم الحساب . سوره ص 26

***

واما درحقیقت این دودسته خلیفه دراین  دنیا اینگونه اند : یکی آنهایی که ظاهراحکومت زمین بدست آنان است (افرادشقی )ودیگرخلیفه هایی که دارای علم بیشترند وبرآنان نظارت دارند(انبیا واولیا):

قل اغیرالله ابغی ربا وهورب کل شی ولاتکسب کل نفس الاعلیهاولاتزروازره وزراخری ثم الی ربکم مرجعکم فینبئکم بماکنتم فیه تختلفون . وهوالذی جعلکم خلائف الارض ورفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ماآتاکم . ان ربک سریع العقاب وانه لغفوررحیم . سوره انعام

 خلفاء ووارثان زمین درجهان آخرت :

ونریدان نمن علی الذین استضعفوا( مستضعف ظاهری ( اولیاء وانبیا که قدرت حکومتی دست آنان نیست)  ومستضعف  باطنی یعنی مردم عادی ) فی الارض ائمه ونجعلهم الوارثین ونمکن لهم فی الارض . سوره قصص 4

خدادرآخرت تمام صالحان ومردم عادی را وارث زمین می کند

 ادامه دارد...




تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1396 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم