عمودبردنیا
می نگرم به جهان
این زندگی واین زنده بودن
شرابی وسردی است
دردوزخ
نان حلالی است
میراث پدرانم

***
عطرتوکه درز می کند
یاس ها می شکفند

***

دارد این کاروان به شام می رود
ومزدوران یزید
به زینب صدقه تعارف می کنند
آری «اشیاء گستاخی می کنند»
ومن صبورانه درفراق تو اشک می ریزم
«مارایت الاجمیلا»

***
واما دیشب می خواستم دوقسمت دیگرازداستان حضرت آدم رابروزکنم این میهن بلاگ بروزنکرداین شدکه دیشب یک قسمت وامروزقسمت دیگررابروزکردم
امروزسرراه بازار، رندی را دیدم رویم را برگرداندم که تراندیدم .مراصدازد رفتم جلوباهش احوالپرسی کردم علی رغم میل باطنی ام . من نمی توانم فیلم بازی کنم نمی توانم وقتی ازکسی دلخورم قربان صدقه اش برم .همینم که هستم .یک روزکه فکرمی کردم دوست من است دوستی را درحقش تمام کردم ؛ وقتی که فهمیدم درحقیقت گرگی بوده درلباس میش ؛ دیگرگفتم بقول قرآن «واهجرهجراجمیلا » باشد؛ نه حرفی زدم ، نه به رویش آوردم گفتم بماندبرای روزی که خواهد آمد

وقتی خوب فکرمی کنم ؛ وقتی به امام رضا فکرمی کنم ؛پارسال آذرماه بوددرست روزتولدم رفتم مشهد. رفتم حرم امام ازش خواستم ؛گفتم : یاامام بامن حرف بزن به من بگو؛ دلیل راهم باش . وقتی آمدم . دیدم نوری شدبرراهم وروشنی برروشنی .من بسیارلطف وکرامت ازآقایم دیده ام . تابادچنین بادا

علت سجده نکردن ابلیس برآدم

قال مامنعک الاتسجداذامرتک : گفت چه چیز ترا منع کرد چون به تو امرکردم که سجده نکنی

قال اناخیرمنه خلقتنی من ناروخلقته من طین : گفت من بهترم ازآدم خلق کردی مرا ازآتش و خلق کردی او را ازخاک

قال فاهبط منها: گفت : پس هبوط کن ازآتش

فمایکون لک ان تتکبرفیها:پس ترانرسد اینکه درآن تکبرکنی

فاخرج انک من الصاغرین : پس خارج شو. براستی تو ازخوارشدگانی

اعراف 14

نکته : دراینجاابلیس حاضربه سجده برآدم نمی شود

1-خدابه او می گویدآتش نباش .توحق نداری دراین مقام که آتشی تکبرکنی ومطیع من نباشی

2-خدا می گوید پس  بیرون برو ازخاک آدم یعنی ای خاک تو پاک شو، نور شو.دراین آیه وقتی کلمه خارج شو را می گویدمثل بقیه جاها باآن ضمیر« ها » را نمی آآوردیعنی تو می توانی به ناربرگردانی یا به طین درحقیقت هردو یکی است . بحث آن مکررآمده است

نتیجه : خدامی خواهد به مابفهماندکه من آتش درون خاک رابادست خودم وباامرخودم نورکردم ازبین بردم درست کردم برای همین فرمان می دهد بیرون برو ازچی ؟ ازکجا ؟ ازخاک ، ازبهشت من ، ازوجود اولیا وانبیا

قالء اسجدلمن خلقت طینا: گفت آیا سجده کنم کسی را که خلق کردی ازخاک

 قال ارءیتک هذاالذی کرمت:آیاچه دیدی ازکسی که برمن برتری دادی

اسراء 65

قال یاابلیس مالک الاتکون مع الساجدین : فرمود ای ابلیس تورا چه شده است که با سجده کنندگان نیستی ؟

 قال لم اکن لاسجدلبشرخلقته من صلصال من حمامسنون : گفت من آن نیستم که برای بشری که او را ازگلی خشک ازگلی سیاه وبدبوآفریده ای سجده کنم

 قال فاخرج منها: فرمودپس خارج شوازآن

فانک رجیم : پس همانا تو رانده شده ای

حجر35

نکته : همانطورکه گفتم خدابعدازاینکه می گوید که من آدم را ازگل سیاه بدبو خلق کردم بعد می گوید ان را تسویه کردم وازروح خودم درآن دمیدم اما دراینجا همان حرف خدارا ابلیس زده دراینجا خدا به او می گوید پس تو از آن گل برو بیرون . کدام گِل ؟ همان گِلی که خودت می گویی که سیاه است وبدبو . یعنی خدامی خواهد اینجا بصورتی دیگر بگوید من ابلیس را ازگل آدم بیرون کردم . آن گل راپاک کردم بعدمی گوید که براستی تو رانده شده هستی

قال یاابلیس مامنعک ان تسجدلماخلقت بیدی: فرمودای ابلیس چه چیز ترامنع کردبه اینکه سجده نکنی انچه را بادست خودم خلق کردم

 استکبرت ام کنت من العالین: آیا تکبرورزیدی یا ازبرتری جویانی ؟

 قال اناخیرمنه خلقتنی من نار وخلقته من طین: گفت من بهترم ازاو خلق کردی مراازآتش وخلق کردی او را از گل

 قال فاخرج منهافانک رجیم: فرمود: پس بیرون برو ازآتش پس همانا تو رانده شده ای

نکته : اینجا هم همینطوراست به روایتی دیگر . خدا می گوید ای ابلیس چرا سجده نکردی برآدمی که بادست خودم خلق کردم .آیاکبرورزیدی یا تو ازسرکشانی ؟ ابلیس می گوید: من ازآتشم واو ازگِل است من بهترازاویم . خدا می فرماید پس بیرون برو ازآتش یعنی بگذاراین آتش نورشود ضمیر«ها» برمی گرددبه آتش . بعدمی فرماید تو ازرانده شدگانی

سوره ص 76

اگربه آیات فوق نگاه کنیم به این نکات برمی خوریم :

1-خدا علت سجده نکردن ابلیس رابرآدم ازاو پرسید

2-خدا ازشیطان می پرسد آیا توازروی کبریابرتری جویی آدم را سجده نکردی؟

3-ابلیس سجده نکردن برآدم رانوع خلقت خود(نار) و آدم (گِل)می داند

4-ابلیس خود را به عنوان مخلوق ذکر می کند

6-خدا دستورسجده کردن برآدم را می دهد به فرشته ها وابلیس ؛ چه با بکاربردن فعل امر ، چه گفتن« امرمن» است

7-ضمیر«ها» درآیات فوق همه برمی گرددبه نارکه مونث مجازی است

نتیجه : خدابه ابلیس می فرمایدکه به آدم سجده کن یعنی چون فرشته ها شو همه نورشووباآدم یکی شو . ابلیس می گوید نمی شودچون من ازآتشم او ازخاک . اینجاخدا میخواهد به ما بفهماند آتش( ابلیس ) یاخاک (آدم )نمی تواند چون فرشته یا نور مطلق شود ،یکی شود . بالاتربودن و برتری جستن ابلیس بخاطربالاتربودن او نیست ازخاک ؛ بخاطراینکه کمتراست ازفرشته وگرنه چطورفرشته ها که نورمطلقند یکی شدند باخاک اما ابلیس که کمترازانها بود نشد ؟  اما وقتی می گوید فرشته ها برآدم سجده کردندیعنی خاک برابرنور می شود. اما به شرط ، شرطش این است که ابلیس یعنی همان وجودخاکی انسان هم یکی شودبافرشته ها وباآنها هماهنگ شودو سجده کند .هردوباهم نورشوند   

اما خدا وقتی عدم اطاعت ابلیس را می بیند می گوید ازآتش بودن هبوط کن یعنی نورشو ! دست ازسرکشی بردار،برتری جویی نکن ،خاک فرشته ها شو . دراختیارمن قراربگیر . اطاعت کن از حرف من چون فرشته ها . فرشته ها پاکند درخلقت خدا؛ وقتی باچیزی یکی شوند آن چیز هم چون آنها می شود بعد می گوید بیرون بیایعنی چی بیرون بیا ؟ ازکجا بیرون بیایدبعدازهبوط ؟ یعنی از خاک یا ازآتش برو بیرون ؛ یعنی ای خاک پاک شو، فقط فرشته شو .یا ای آتش ازآتش بودنت دست بردار، نورشو . برای اینکه ماموضوع را قاطی نکنیم ؛ خدابرای خاک سه نقش قائل شده درحالی که سه تا یکی است . خدااینگونه خانه های ذهن ماراتقسیم می کند

بعدخدا به او می گوید قطعا تو رانده شده هستی . ازچی ؟ ازکجا ؟ ازخاکی که خدابدست خود ساخته وازروح خود دمیده وتسویه کرده وبه خودآفرین گفته : ولقدخلقناالانسان فی احسن تقویم . که همانا خاک پاکان است وآدم نوع دوم است .نکته جالب دراین  گفتگوها که بین خدا و ابلیس وجود دارد این است گاهی خدا می گوید که من آدم را ازگل سیاه و بدبوخلق کردم وبه ابلیس گفتم سجده کن واو سجده نکردوازبرتری جویان بود . گاهی ابلیس به خدا می گوید آیا سجده کنم کسی را که ازگل سیاه بدبوآفریدی چه شده است که مرا براین برتری دادی . یعنی حرف همان است یک بارخدا می پرسد یک بار ابلیس . 
ادامه دارد...



تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1396 | 05:13 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم