عزیزما
داغ های زیادی بردل ماست قرنهاست این دل چون لاله بردل داغ داردیک چشم اشک یک دل امیدبیادمی آوریم سخن خانم زینب کبری س راکه دربارگاه یزید درمقابل گستاخی آن ملعون فریادزد«مارایت الاجمیلا» اماما !تو نیستی امایادگارهای تو، این پرچم پرافتخارهست یاران ازنگاهها غایب تو هستندبه امیدروز آخرنشسته ایم تابرخیزیم باندای الله اکبر
چهل تیکه پیراهنت
ازدندان گرگها
تاچاه و زندان زلیخا
دورباطلی بود
باید تو عزیز می شدی
یازده ستاره و خورشید وماه
تعبیررویای ما
ونرید ان نمن علی الذین استضعفوفی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین . سوره قصص آیه 4


کلاغ ها وزاغهای شوم بدخبر


وقتی بومها( جغدها) هماهنگ می خوانندوقتی کلاغهای شوم بدخبرقارقارمی کننداین دل ، یعنی عرش خدا بشدت می لرزددیشب سخت لرزیدم وقتی خبررحلت فرزندصالح ، زنی مومن را خواندم وقتی مومنی می میردخدادرقرآن می گوید خانه ای ازاایمان خالی می شودوقتی مومنی می میردخیرو برکت ازجهان رخت برمی بنددسهم ایمان ازیکی ازخانه های کلمه خالی می شودسهم نعمت و برکت مادی ومعنوی ازکلمه می رود.
ازکجا می شناسمش ؟ کارپایان نامه ام تمام شده بود به تعطیلات خورداستاددیگردانشگاه نمی آمدبایدنظرنهایی را می داد به استادگفتم چکارکنم بایدپایان نامه ی مرا ببینیدگفت بیامنزلم ازطرفی شرمنده بودم منزل استادبروم ومزاحم خانواده اش بشوم ازطرفی دغدغه کارمرارها نمی کردازطرفی هرشاگردی افتخارمی کنداستاداورابه  خانه اش دعوت کندمن قبول کردم وباعث زحمت شدم ظهربوداستاد به همسرش گفت برورادیوراروشن کن ببین اذان است ؟خانم شعبانی نمازبخواندخانمش سجاده وچادرنمازآوردمن رفتم نماز راشروع کنم خانمش گفت :قرآن ومفاتیح هم می خواهی ؟گفتم دست شمادردنکندمن نمازمی خوانم گفت اخرمادرشوهرمن همیشه باهرنمازدعا وقرآن هم می خوانددردل گفتم خوشا به حالت چه مادرمومنی است مادرشوهرتو.بعددانستم دخترروحانی است بعددانستم مومنه ای است بی نظیرازدیشب اشک امانم نمی دهم . به گذشته که می نگرم هرسال استادگرانقدرم دکترمحمودفتوحی یک عزیزی را ازدست می دهدخواهرجوانش ، پدرش ، مادرش . ازدیشب اشک امانم نمی دهد ازپیامبرص مروی  است هرگاه مصیبتی به شما رسید سوره مسد رابخوانیدازدیشب هی می خوانم : تبت یداابی لهب وتب ...


تاریخ : جمعه 13 بهمن 1396 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم