ماه رمضان 
وقتی می گویی ماه رمضان چه جملات یاخاطراتی رابیاد می آوری ؟ 
خاطرات تلخ یاشیرین ؟
به تومی گویندماه رمضان است 
تو می روی به گذشته کدام گذشته ؟ 
هرچه توبخواهی درون مرابرانگیزی بازمن همانم که بودم 
ایمان درمن قیام می کند
بگذارازحسرتهایم بگویم؛ نام پدرم رمضان است رمضانعلی . اومردی پرتلاش ومهربان بوداویک پدردرستکاراویک مردی بودوهست که تمام سعیش این بودروزی حلال به خانه ی مابیاوردسعیش این بودکه بچه هایش همه به تحصیلات عالی برسنداوهمیشه نمازمی خوانداوهمیشه روزه می گرفت . اماازظلم وستمی که براورفت الان دربسترافتاده ومادرم این زن مومن وفداکارمونس ویاورش داردبه او کمک می کندماهمه خوشحالیم که هست ماهمه خوشحالیم که پدرداریم اگرچه اوکارنمی کند
سحرهمیشه رادیویش روشن بودوماباصدای دعای سحرازخواب بیدارمی شدیم وروزه می گرفتیم .هیچ وقت مارابزورواداربه نمازنکردهیچ وقت بزوربه مانگفت روزه بگیریدماهمیشه پدرومادرمان رادوست داریم .
واماماه رمضان مرابیادعلی ع می اندازدبیادکوفیان پست وبی حیا که چگونه بهترین انسان راشهیدکردند
مرابیادتمامی ایمان می اندازدمرابیادصبرمی اندازد
شرح داستان عزیرع هنوزتمام نشده سه قسمت است بایدهرسه راتمام کنم بزودی به امیدخدابروزمی کنم 


تاریخ : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 | 11:34 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم