وقتی که تو می آیی
آسمان شب تیره وتاربودکه ترادیدم منورزدی؛ گلوله های نورانی تمام آسمان راپوشانیدیارب چه پیامی دارد؟ آرام درگوشم گفتی: معجزه ای درراه است یادم هست چندوقت قبل پدرم که سالهادربسترخوابیده بودوتوانایی نشستن راهم ازدست داده خودناگهان بلندشدونشست من ازتومعجزه ها دیدم کودکی هایم مملوازباورهای یقینی است دیدم منورزدی وگفتی معجزه ای درراه هست ومن حیرانم ...
یااباعبدالله الحسین
بیاددارم وقتی سختی هایم به محرم رسیده است گشایش های فراوانی درکارم رخ داده است.

 یاحسین ع کاش درکربلا بودم کاش درآن وقت پیش تو بودم

 کاش پدرم حسین ع تنها نبودکاش خانواده اش تنهانبودندکاش من بودم 



تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1398 | 04:21 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم