پیشاپیش رسیدن ماه پربرکت رمضان رابه مومنان تبریک می گویم ازاین به بعددرهمین وبلاگ بروزمی کنم گویااشکال آن برطرف شده است 

قسمت چهاردهم  شرح آیات داستان یوسف ع

وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ ﴿۵۰

و پادشاه گفت او را نزد من آورید پس هنگامى كه آن فرستاده نزد وى آمد [یوسف] گفت نزد آقاى خویش برگرد و از او بپرس كه حال آن زنانى كه دستهاى خود را بریدند چگونه است زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است (۵۰)

قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۵۱

[پادشاه] گفت وقتى از یوسف كام [مى]خواستید چه منظور داشتید زنان گفتند منزه ست‏ خدا ما گناهى بر او نمى‏ دانیم همسر عزیز گفت اكنون حقیقت آشكار شد من [بودم كه] از او كام خواستم و بی‏شك او از راستگویان است (۵۱)

ذَلِكَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی كَیْدَ الْخَائِنِینَ ﴿۵۲

[یوسف گفت] این [درخواست اعاده حیثیت] براى آن بود كه [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نكردم و خدا نیرنگ خائنان را به جایى نمى ‏رساند (۵۲)

داستان فوق به این معانی دلالت دارد:

یوسف – جوانی وزندان

1.فرستادن پادشاه مصرجوان مشرک رابه زندان برای آوردن یوسف

2.گفتن یوسف به جوان که به نزدپادشاه برووازاوقضیه ی محفل زلیخارابپرس

3.پرسیدن پادشاه مصراززلیخاوزنان مصردرموردیوسف

4.اعتراف زنان مصروزلیخابه پاکی یوسف واقرارزلیخابه کام خواستن ازاو

5.ثابت کردن یوسف عدم خیانت خودرابه عزیزمصروپادشاه مصرواعاده ی حیثیت خود

6.قلم زدن مشرکان برای برداشت اززوج کلمه ی برتر

7. به شناخت رسیدن زوج کلمه ی برتر وریختن کلمات مشرکان

8.آشکارشدن کلمه ی یوسف وبارگرفتن او

9.زوج کلمه ی برترپاک بودن وعدم خیانت خودواهل خودرا به کلمه ی برتراثبات نمود

وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ 

الملک : پادشاه صاحب قلم وازمشرکان می باشد

ائْتُونِی بِهِ

ضمیر«ه » درائتونی برمی گردد به یوسف ،کلمه ی یوسف وکلمه ی برتر

بنابراین معنای آیه می شود:

1.پادشاه مصرگفت یوسف راپیش من آورید

2.صاحب قلم که ازمشرکان بودبه کلمه ی خوددستوردادکه کلمه ی برتروکلمه ی یوسف راازآن خودکنید

فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ

رسول : فرستاده ی پادشاه ، نقش قلم کفار

قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ 

فاعل قال  یوسف و کلمه ی برترمی باشد

یوسف به فرستاده ی پادشاه مصرگفت برو پیش آقایت بگوحال زنان دست بریده چگونه است براستی که پروردگارم به کیدآنان آگاه است

آیه فوق به این نکته اشاره دارد که یوسف باکلمه ی برترقلم زدبه زوج خودوبادادن شناخت درست حیله ی کفاررابرای برداشت ازکلمه ی برتروروی کارنیامدن کلمه ی یوسف نقش برآب کرددرحقیقت دیدسرپرست مشرکان باحیله گری نفوذکرده ومی خواهدازکلمه بدبرداشت نماید

قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ

دراینجافاعل قال هم می تواندیوسف وکلمه ی برترباشدهم پادشاه مصر بنابراین آیه دارای معانی زیرمی باشد:

1.گفت پادشاه مصرای زنان چه منظوری داشتیدازاینکه می خواستیدکام بگیریدازیوسف زنان گفتند منزه ست‏ خدا ما گناهى بر او نمى‏ دانیم همسر عزیز گفت اكنون حقیقت آشكار شد من [بودم كه] از او كام خواستم و بی‏شك او از راستگویان است

2.کلمه ی برترپرسیداززوج کلمه ی خودچرامی خواستیدازیوسف کام بگیرید گفتند منزه ست‏ خدا ما گناهى بر او نمى‏ دانیم همسر عزیز گفت اكنون حقیقت آشكار شد من [بودم كه] از او كام خواستم و بی‏شك او از راستگویان است

درحقیقت پرسش وجواب فوق نشان می دهدکه اهل زوج کلمه ی برتردارای شناخت  درست شدند

ذَلِكَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ:

ضمیر«ه » دراخنه برمی گردد به عزیزمصر وپادشاه مصرو کلمه ی برتر

بنابراین آیه فوق دارای معانی زیرمی گردد:

1.یوسف گفت این موضوع برای این بودکه بداندعزیزمصریاپادشاه مصر درپنهان من به او خیانت نکردم

2.زوج کلمه ی برترگفت این برای آن بودتابداندکلمه ی برتر ، من درآن روز به اودرپنهان  (درحقیقت گرفتارمکرکفارشده بود) به اوخیانت نکردم

ادامه دارد...



تاریخ : چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

قسمت سیزدهم  شرح آیات داستان یوسف ع

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ ﴿۴۷

گفت هفت‏ سال پى در پى مى ‏كارید و آنچه را درویدید جز اندكى را كه مى ‏خورید در خوشه‏ اش واگذارید (۴۷)

ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ﴿۴۸

آنگاه پس از آن هفت‏ سال سخت مى ‏آید كه آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهاده‏ اید جز اندكى را كه ذخیره مى ‏كنید همه را خواهند خورد (۴۸)

ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ ﴿۴۹

آنگاه پس از آن سالى فرا مى ‏رسد كه به مردم در آن [سال] باران مى ‏رسد و در آن آب میوه مى‏ گیرند (۴۹)

آیات فوق به مواردزیراشاره دارد:

1.یوسف – جوانی وزندان

تعبیرکردن  یوسف خواب پادشاه مصررا

2. درست قلم زدن

3.هربارقلم زدن مشرکان

4. زمان قیام مهدی

5.سرگذشت زوج کلمه ی برترازابتدای خلقت تاقیامت

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ 

گفت :هفت سال پیاپی می کارید پس آنچه رادروکردیدرهاکنید درخوشه ومقدارکمی ازآن رابخورید

ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ 

سپس هفت سختی می آیدمی خورندآنچه رابرای آنهاذخیره کردیدمگرکمی ازآن را

فاعل قال یوسف یاکلمه ی برتراست.مشرکان سوال رادرزوج کلمه ی برترمطرح می کنندوباآن سدایجادکرده نمی گذارندتااولیای خدابه آن جواب بدهندجوابهای خودرامطابق میل خودگذاشته مردم را به انحراف می برندازآنجایی که اولیای خداسرپرست زوج کلمه ی برترهستندقادرندسدآنهاراشکسته جواب برای مردم بگذارند

یاکلن :گاوهای لاغر

ماقدمتم لهن :گاوهای چاق را،ذخیره را

إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ :مگرمقداراندکی ازذخیره را

دراینجاسخن یوسف یاکلمه ی برتردارای دو وجه است :

1. یوسف اینگونه خواب پادشاه مصرراتعبیرمی کند پس ازهفت سال پی درپی که کاشتید وذخیره کردیدهفت سال سختی می آیدآنچه راکه ذخیره کردیدمی خوریدمگراندکی را. ازآنجایی که عادت همیشگی کفارمی باشد آنهادرزوج کلمه ی برتررفته هفت قلم ازکلمه ی برتربرداشت می کنندپس ذخیره می کنندوبرداشت خودرامگراندکی را می خورند

2.یوسف به فرستاده ی شاه گفت برای جلوگیری ازقحطی هفت سال پیاپی بکاریدبعددروکنیدوآنچه دروکردید بگذاریددرخوشه ها بماندمگرآنچه که احتیاج دارید

بعبارت دیگریوسف یاکلمه ی برتردرمقام پیامبرکاردرست را به مشرکان توصیه می کنند یوسف گفت شماهفت قلم بزنیدآنچه نقش زدیدراذخیره کنیدمقدارکمی رابخوریدازحلال آن درست معادل آیه ی : ولوانهم قالوا سمعناواطعناواسمع وانظرنالکان خیرالهم واقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلایومنون الاقلیلا. اینگونه که پیامبران می گویند قلمی راکه کفارمی زنندکلمات بدآنهاازدرون همدیگررامی خورندومی ریزندمگراندکی که روزی حلال راذخیره کرده اند

ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ 

یوسف وکلمه ی برتر می گوید سپس ازبعدآن قلم  برکت ونعمت زیادمی آید

این داستان به زمان ظهورمهدی ع نیزاشاره داردکه مردم دچارهفت سختی می شوندوبعدآن امام مهدی ع قیام می نماید

ادامه دارد... 



تاریخ : چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 | 09:51 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم