ادامه دخترخاص درقرآن  قسمت دوم : درشعراستاد فتوحی

بخاطرایجازفراوان قرآن وشعراستاد مجبورم با تکرارآنها به معانی جدیدی اشاره کنم :

حال به قسمتی ازشعرجغرافیای شعوراستادفتوحی نگاه کنیم :

.../برقله ی قاف /روبروی باغ عدن می نشینم /وهژده هزارسال زیبایی موعود را

به زیرچشم می کشم /وقتی /ازتونگاه می دزدم

استاددراین شعر خوددرست اشاره به آیات اول سوره قاف دارد . می دانیم درقرآن کوه استعاره ازاسم فعال خداست . قله قاف یعنی اسم برترخدا . ایشان ازدید من اولیایی سخن گفته که بواسطه آن کلمه پاک دارد به آن آیه ی خدا می نگرددرست روبروی باغ بهشت زیرااولیای خدا درونشان بهشتی است ودید ونظردرست دارندوگذشته و حال وآینده را می بینند . وقتی راکه آن آیه دربرابرشان است ؛ بانگاه به او وعده ی خدا را محقق شده می بینند

ودرشعردیگرخود:

 نام :../ نام همه ی دختران را/  مشق کردم /نام ماه ومریم را/نام فرشته وشبنم را /اما نامت به یادم نیامد /زندگی ام /ولوله ی نام هاست /سرنوشتم /بانامی آغازمی شود /که به یادهیچ کس نمی آید

نامی که /درحانه ی من است /برپیشانی ام بوسه می نویسد /ودرچشمانم /خودرامی جوید/همان که همیشه نیافته ام

نکته : استاد دراینجا ازاین شعرخودچندین معنی بدست می دهد یکی ازاین معانی اشاره به دخترخاصی است که سرنوشت ازلی من اولیایی است دختری که نامش را هیچ کس نمی داند امادرکلمه (پیشانی ) اوست . چون کلمه ی اولیای خداهم مانند کلمات دیگران زوج است (یعنی هم کلمه مردهست هم کلمه زن وهم درکلماتشان فرشته ها بصورت زوجند )اما می گویند دخترنیست یعنی جن نیست وبازضمنی اشاره می کنند دخترهست واین دختر، دختری است که برپیشانی او بوسه می نویسد یعنی خدا را واولیای خدارابسیاردوست داردودرچشمانش (دو چشم استعاره ازدونظامی که دریک نظام است توضیح آن رادرکلمه چشم وزبان درسوره بلددادم ) اورا می جوید وهرگزنتوانسته اورا بیابدزیرانظام نظامی نیست که افرادبتوانند بدرستی اولیای خدارادرآن دیده وبشناسند بواسطه روپوش فراوانی که نظام آلوده برروی دیدگان مردم می اندازد ؛  اشاره دیگراینکه اسم او (اسم آن دختروکلمه ی او )اسمی نیست که بتواندمن دیگرکه انسان نوع اول یعنی انسان مشرک است؛ بتواند پیداکندو به آن دست یابد همان که استاد درشعر«چشمهای تشنه » رازورمزآن کبوترآسمانی  راآشکارمی بیند اماچشم خاکیان نمی توانندآن را ببینند وایشان  دانستن آن را به بیداری آنها منوط می کند یعنی قیامت وجهان آخرت :

وان کبوترسپید/همچنان درآسمان / رازخاک روی سینه اش عیان / چشم ها هنوز/ مست وتشنه می دوند/.../ باش تا خمارچشم های مست را/ باغبارخاک بشکنند

نتیجه : استاددراشعارخود - با همان ایجازخاص خود-ازدونوع دخترنام می برد :

1- دخترخدا ؛ واین دخترخدا نیزدونوع است یکی که درسینه ودل پاکان است که همانا فرشته های پاک کلمه انبیاواولیاست ودوم دخترخاص (آیه خدا). درست است این دختردرکلمه انبیا واولیا نیست اما موردتوجه خداست وازآیات خداست .استاد درشعرتندیس هوس ونام ونام دخترخداوجغرافیای شعورو... بطورآشکارو درشعردایره ی آفتاب و... پنهان به آن اشاره می کنند

2- دختریازنی که به زشتی ازآن یاد می کنند؛  دختریازنی که استاد درشعر« کاش چشمها دوتا نبود»  به آن پرداخته همان وجودآتش یا جن درکلمه غیراولیاست . همان که خدا وجود آن را درکلمه برترخود نفی کرده . دختردراینجا معادل جن است. البته استاددراین شعربطورموجز هم به وجوددوکلمه ی پاکان وکلمه ی مشرکان اشاره داردهم به وجوددخترخاص . ذکرپل می تواند اشاره به قیامت هم باشد وچون این دخترهم توسط اولیای خدا اداره می شود ورازورمزاو را آنها فقط می دانند وهم درنظام جن زده قراردارد دوشخصیت ازآن ارائه داده اند پاکی وخوبی کلمه خدا:

.../ درکنارپل /دختری بلند/بانگاه آبی زلال/گیسوانش آبشاری ازطلا/ایستاده است

وزشتی نظام مشرکان یاوجودزن یاجن طبق فرموده ی قرآن :

 ... /درکنارپل /روسپی زن سیاه چرده ای /بادوچشم نخ نما /وخنده های زخم ناک /ایستاده است

نتیجه ای که استادمی گیرند :

اشتباه می کنی /اوهمان دختربلندآشناست /گفته اند پل یکی است /ولی دوچشم داده اند/مانده ام ازین دوزن /کدام آشنای ماست ؟!/بادوچشم باز/می شودمگردوتا ندید؟/سالهاو سالهاست /تادرآستانه ی پل بلند /مات وپات مانده ایم /کاش چشم ها دوتا نبود. ادامه دارد...



تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1396 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

دخترخاص درقرآن

به مروربه تعدادی ازسوره ها وآیات قرآن کریم که به این موضوع پرداخته است  واشارات استادفتوحی ونظراستادبه آن سوروآیات خواهم پرداخت :

سوره نحل 57 به بعد:

ویجعلون لله البنات سبحانه ولهم یشتهون . وبرای خدادخترانی می پندارید منزه است او . وبرای خودشان آنچه میل دارند

نکته : بازاینجا خداداردوجودجن را درکلمه ی خود رد می کند.اینجا دخترمعادل جن است 

واذابشراحدهم بالانثی ظل وجهه مسوداوهوکظیم . وهرگاه یکی ازآنان را به دختر مژده آورند چهره اش سیاه می گردد درحالی که خشم خود را فرو می خورد

نکته : بشارت خدا به اینکه دختری رابرای آنها خواهد آوردآنها را خشمگین می کند. ابتداخداوجوددختررادرکلمه پاکان ردمیکندکه هماناوجودجن است بعدازدختردیگری سخن می گوید

یتواری من القوم من سوء مابشربه ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الاساء مایحکمون . ازبدی آنچه بدوبشارت داده شده ازقبیله خود روی می پوشاند آیا او را به خواری نگاه دارد یادرخاک پنهانش کندوه چه بدداوری می کنند

نکته : بعدازاینکه خداوجود دختری را به آنهابشارت می دهد آنهاازاین مژده ی بدی که به گمان آنان خدا به آنها داده به فکرچاره جویی می افتند به اینکه یا کاری کنند که اصلا پا به دنیا نگذارد. پنهان کردن درخاک یعنی کاری کنند ازاسم فعال خدا - خاک استعاره ازآن اسم است-  ازعدم پا به هستی نگذارد بواسطه آن جلوی آمدنش را بگیرند یعنی پنهانش کنند دراسم ویا بگذارندبدنیا بیاید ولی او را دروضعیت نامناسب وبدنگه دارندوپیوسته آزار واذیتش کنند . خدا براینکارآنها تاسف می خورد

للذین لایومنون بالاخره مثل السوء ولله المثل الاعلی وهوالعزیزالحکیم . مثل زشت برای کسانی است که به آخرت ایمان ندارندوبهترین وصف ازآن خداست واوست ارجمندحکیم

 نکته : این طرزتفکری که  خدا مژده آمدن دختری رامیدهدو او را مَثَلِ زشتی می دانند برای کسانی است که به آخرت ایمان ندارنداماخدابرای خود ، وی را مثل برترمیداند وخداست که  حکیم وارجمنداست وازروی حکمت این دخترراخواهد آورد . این دختربشارتی است به مشرکان که دراخردنیا خواهد آمدو بااینکه درنظام آنها رشد ونمو می کند وجزو پاکان نیست (اومن ینشوافی الحلیه . وهوفی الخصام غیرمبین . آیاکسی که درزروزیورپرورش یافته ودرهنگام مجادله بیانش غیرروشن است)ایمان یقینی به خدا می آورد وآنان را بخاطرکفرو شرکشان مواخذه می کند سوره نمل آیه 81 وی را وعده وقول خود عنوان می کند  این آیه خداباعث برچیدن سریع کلمات ونظام مشرکان می شود.  درسوره مدثر خدا به همین موضوع اشاره دارد و درسوره ق نیزهمین موضوع را  متذکرمی شود حالا ببینیم:

سوره ق :  

ق والقرآن المجید.

نکته :یکی از کاربردهای حروف مقطعه ازسوی خدادرقرآن اشاره ی وی به اسم فعال خودیااسم اعظم خوداست ویکی دیگرازکاربردهای آن اشاره به زنجیره ی کلماتی است که به ما میرسددراین زنجیره هم ازحرف استفاده شده هم ازکلمه وهم ازجمله گاهی یک حرف به کلمه ای زنجیرمی شود کلمه یاجمله ی بعدی را باخودمی آورددراینجابایداشاره خدابه آن اسم فعال خودباشدکه نزدانبیاست وباآن قرآن بسته شده است زیرا بعدآن خداازقرآن نام می برددیگراینکه درقیامت وقتی پرده هاازجلوی چشم ها برداشته می شودما می بینیم چطورکلمات قطعه قطعه می شودورازورمزرنجیره ی کلمات برما آشکارشده وارتباط آن راباسخن قرآن دریافته وبه علم وحکمتهای درآن پی خواهیم برد

بل عجبوا ان جاء هم منذرمنهم .بلکه کافران تعجب کردندکه بیم دهنده ای ازخودشان آمده

نکته : دراینجا خداتعجب کافرین راازهشداردهنده ای مثل خودشان بیان می نمایدحالا براستی این منذرکیست ؟ ایجازفوق العاده قرآن معانی متعددراسبب می شود: 1-منظورازمنذررادرمرتبه اول بایدپیامبراکرم ص دانست زیرا مشرکان پیامبررابشری مثل خودمی بینند2- میتوان این منذررا کسی مثل خودشان دانست کسی که درنظام آنهاست ازپاکان نیست اما یقین داردبه وجودخدای یگانه برخلاف همه مردم ایمانش یقینی است واهل شهوداست همان که خدا اوراآیه برترخودمعرفی می کندهمان که درآخرزمان خدااورا به این دنیامی اوردواورااززمین خارج میکند.معنای خروج درقرآن هم آمدن ازعدم است هم بعث یاقیامت است. بشری که قبل ازهمه براوقیامت واردمی شود:

واذاوقع القول علیهم اخرجنالهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوابایتنا لایوقنون . ویوم نحشرمن کل امه فوجا ممن یکذب بایتنا فهم یوزعون . سوره نمل 81

دابه :  کلمه ،جاندار//خروج : بدنیاآمدن وی وقیامت وی هردواست

لایوقنون : اشاره است برایرادی که ازکفارمی گیردبه اینکه چرا یقین نمی آورندنمی گوید چرا ایمان نمی آورندمی گویدچرایقین نمی آورندپس خود اهل شهودویقین است که ازعدم ایقان کفارایرادمی گیرد

تکلمهم : دارای تکلم است یعنی انسان است ازاین آیه برمی آیدکه این شخص دارای نطق نیست درقرآن  ناطق  به کسی میگویندکه اولوالباب باشد. و تکلم صفت کسی است که تفقه نداردوداخل این نظام است برای همین میگویددرمجادله بیانش غیرروشن وصریح است ودارای استدلال قوی واستوارنیست :

اومن ینشوافی الحلیه . وهوفی الخصام غیرمبین . آیاکسی که درزروزیورپرورش یافته ودرهنگام مجادله بیانش غیرروشن است

فقال الکافرون هذاشی عجیب

کافران یعنی آن دسته از دانایان وعالمان به علم لدنی که حقیقت راپنهان  وانکارمیکنند.می گوینداین بیم دهنده  پدیده ای عجیب است . یعنی درعین اینکه به آن وقوف دارند وی راانکارکرده وقبول نمی کنندیکی ازمعانی شی درقرآن همان کلمه فعال خداست یافردی که صاحب کلمه است وباصطلاح قرآن همان دابه الارض است

اء ذا متنا وکنا ترابا ذلک رجع بعید .

نکته : یکی ازدلایلی که دراینجا منذرهم بر پیامبراکرم ص اطلاق می شود هم بر فرددیگری دراخردنیا وقبل ازقیامت همین بدون فاصله آوردن سخن کافران وذکرقیامت است درسوره نمل ایه 81هم خداخروج این فردرادرست قبل ازقیامت عنوان می نماید

جنیان یاکافران او راازخودشان میدانندچون مثل آنهادابه است وشی است بااینکه خلقتش مثل انبیا پاک نیست امااهل شهوداست وبه خداشرک نمی ورزدوانان را به اینکه به خدا یقین نمیاورندسرزنش کرده -خودایمان یقینی دارد- وبیم میدهد.این موضوع باعث تعجب وشگفتی آنها شده اوراباورنکرده وپدیده ای طبیعی ومادی می پندارند. کاربرد کلمه شی عجیب ازسوی کفاراین معنا را تداعی می کند .

خدادرسوره مدثرآیه 23می فرماید: فقال ان هذاالاسحریوثر. ان  هذا الاقول البشر. اززبان کفاروجنیان می گوید که کاراورا سحر و بشری وطبیعی می دانند نه خدایی . ادامه دارد...



تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

 

ولقدصرفنافی هذاالقران لیذکروا.

وبه راستی مادراین قرآن گونه گون بیان کردیم تاپندگیرید

نکته : خداوندمتعال درآیه فوق ( سوره اسراء آیه 40 ) تذکرمی دهدکه درقرآن موضوعات مختلف را به گونه های مختلف عنوان کردیم تاشما بهتردرک کنید 


ادامه مبحث مذکرومونث بودن فرشته ها درقرآن درسوره ای دیگر

والذی خلق الازواج کلها. وهمان کسی که جفت ها را یکسره آفرید

نکته : خدا به آفرینش زوجها وجفتها توسط خودش اشاره می کند

وجعل لکم من الفلک والانعام ماترکبون . وبرای شماازکشتیها ودامها وسیله ای که سوارشوید قرارداد

نکته : کشتی درقرآن استعاره از اسم فعال خدانیزهست . و انعام استعاره از فرشته هانیزهست

 لتستوا علی ظهوره ثم تذکروا نعمه ربکم اذا استویتم علیه. تابرپشت آن قرارگیریدپس چون برآن برنشسستیدنعمت پروردگارخودرایادکنید

وتقولواسبحان الذی سخرلناهذاوماکنامقرنین . وبگوییدپاک است کسی که این رابرای مارام ومارایارای آنها نبود

واناالی ربنالمنقلبون . و به راستی که ما به سوی پروردگارمان بازخواهیم گشت

نتیجه : همان طورکه پیشترآمدهم کلمه های فعال خدا زوج است هم فرشته ها آیات بالاهمین موضوع را بیان می کندبه شکلی دیگر

وجعلواله من عباده جزءا ان الانسان لکفورمبین . وبرای او بعضی ازبندگان راجزئی قراردادند.به راستی که انسان بس ناسپاس آشکاراست

نکته : دراین آیه خدا جزء را ازخودنفی می کند . عباد یعنی بندگان یعنی فرشته گان . یعنی خدامثل کلمات خودجزء ندارد . فرشته ندارد . خداخودکلمه ای است که جزء ندارد فرشته ندارد وجودش دارای جزء نیست . لفظ کفورمبین بعدازآن اشاره به این است که انسانی که جزء برای خدا قائل می شود بسیارپوشاننده ی حقیقت و حقیقت خداوندی است  

ام اتخذممایخلق بنات واصفاکم بالبنین .آیا ازآنچه می آفریندخوددخترانی برگرفته وبه شما پسران را اختصاص داده است ؟

نکته : خدا با رد داشتن فرشته دروجوداقدسش به بحث درمورددخترو پسر بودن فرشته ها ومذکرومونث بودن کلمه ی برترساخته دست خودش که همانا کلمه اولیا وانبیاست پرداخته است .

حال با توجه به این آیه چرا خدامسئله دخترو پسربودن فرشته ها را مطرح کرده وخواسته دخترداشتن خود رانفی کرده وترجیح آن را مطرود دانسته و پسرداربودن مشرکان را زیرسوال برده

 واذابشراحدهم بماضرب للرحمن مثلا ظل وجهه مسودا. وهوکظیم . وچون یکی ازآنان را به آنچه به رحمان نسبت می دهد خبردهندچهره ی او سیاه می گردد درحالی که خشم وتاسف خودرافرومی خورد

نکته : غیرازمعنای ظاهری قرآنکه درزمان پیامبرازداشتن دخترکراهت داشته وآن را زنده بگورمی کردند خداداردموضوع مهم دیگری راگوشزد می کند اینجا همانطورکه مسئله جزء داشتن خود و وجودفرشته رادرذات خود(ذات باری تعالی ،خود کلمه ای است که فرشته ندارد )نفی کرده ادامه آن این مسئله راعنوان کرده یعنی مذکرومونث بودن فرشته ها .

دراینجا خدا می گوید وقتی به آنان مژده ی دختردارشدن را می دهم - همان که برای من میخواستند و می دانستند - صورتشان ازناراحتی سیاه می شود وخشم خود را فرو می خورند

اومن ینشوافی الحلیه . وهوفی الخصام غیرمبین . آیاکسی که درزروزیورپرورش یافته ودرهنگام مجادله بیانش غیرروشن است

نکته : خدادخترداربودن خود را که همانا دختربودن فرشته های اسم برترخود است  رد می کند به این دلیل که درزر وزیورپرورش یافته وبیانش غیرروشن است . یعنی اینکه چطورممکن است فرشته های پاک من درنظامی باشند که جن زده است ؟ بیان غیرروشن درمجادله یعنی اینکه نظامی وکلمه ای که شناخت روشن ودرست ندهد یعنی اینکه کلمه پاکان جن نداردو کلمه ناپاکان است که جن دارد ( خدافرشتگان دختررا معادل جن گرفته ) 

وجعلواالملائکه الذین هم عبادالرحمن اناثا. وفرشتگانی راکه خودبندگان رحمانندمادینه پنداشتندآیا درخلقت آنان حضورداشتند؟

نکته : خدا بندگان خدای رحمان رامعادل فرشته ها گرفته توضیح پیشترآمد. و مونث بودن آنها را رد می کند

شهدواخلقهم ستکب شهادتهم . گواهی ایشان به زودی نوشته

ویسئلون وقالوا لوشاء الرحمن ماعبدناهم مالهم بذلک من علم ان هم الایخرصون.

وپرسیده خواهندشد ومی گویند اگررحمان می خواست آنها رانمی پرستیدیم آنان به این دانشی ندارندوجزحدس نمی زنند

نکته : کارمشرکان را خدا به قیامت وا می گذارد

 ام آتیناهم کتابامن قبله فهم به مستمسکون . آیا به آنان پیش ازاین کتابی داده ایم که بدان تمسک می جویند

نکته : ازآنان جواب مستند می خواهد خدا 

 بل قالوااناوجدناآباء ناعلی امه واناعلی آثارهم مهتدون.  بلکه گفتند ماپدران خود را برآیینی یافتیم وماپیگیری ازآنان راه یافتگانیم

نکته : تنها دلیل مشرکان پیروی کورکورانه ازگذشتگان است

 وکذلک ماارسلنامن قبلک فی قریه من نذیرالاقال مترفوهااناوجدناآباء ناعلی امه واناعلی آثارهم مقتدون .

نکته : همیشگی بودن استدلال مشرکان رابه پیامبربازگو می نماید

زخرف 17

ادامه بحث درآینده دخترخاص یا آیه ی خدادرقرآن



تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

 3- وجعلوابینه وبین الجنه نسبا. ومیان خدا وجن پیوندی قراردادند. ولقدعلمت الجنه انهم لمحضرون . وحال آنکه جنیان نیک دانسته اند که احضارخواهند شد (قیامت برآنان واردخواهد شد). سبحان الله عمایصفون الاعبادالله المخلصین. منزه است خداازآنچه وصف می کنند مگربندگان پاک خدا. خدادرآیات بالا اجازه داده به پاکان لفظ دختررا درموردفرشتگان خدا بکارببرند چون قبلش یصفون بود یعنی اینکه مگرآنچه که بندگان پاک خدا توصیف کنند ؛ همینجاست که استاد فتوحی درشعر«نام دخترخدا »  ؛ اسم شعر را نام دخترخدا می گذارندولی وقتی موضوع کلمه انبیا رامطرح می کنند درمقام آدم نوع دوم ومن اولیایی نام دختررشیدی را می برد که دردل وی می نشیند وآن را نهال پرشکوفه بلورمی خوانند یعنی کلمه پاک یعنی فرشته های پاک ودرادامه که ازگندم وگناه سخن می گویند وازمن غیراولیایی حرف می زنند نام دخترخدا را باپرسش می آورد یعنی مگرخدا دختردارد ؟ حالا چرا ؟ چه فرقی دارد ؟ زیراوصف فرد پاک با یک مشرک فرق دارد او شرک نمی آورد اونسبت جن به کلمه پاک خدا نمی دهد خوب سخن می گوید پاک سخن می گوید اما مشرک نه:

نام دخترخدا : .../درسپیده ی عدم /ناگهان نسیم مبهمی وزید/قامت حریردختری رشید/مثل شیهه ای سپید/درمیان خرمن ایستاد/آن نهال پرشکوفه بلور /دردل من ایستاد/.../اشتیاق جرعه ای نگاه /اشتهای گندم وگناه /بوی تازه ومکالمه /درمیان هشتی دلم خزید/ناگهان پرسشی بلند /برلبم دوید/نام دخترخدا؟

ویا درشعر« نام » ایشان ؛ وصف اسم اعظم خدارامی گویند اسمی  که خدااز خلق پنهان کرده  است (باسمک الذی حجبته عن خلقک)وآن همان کلمه پاکان است ، ابتدابدنبال نام زنی می گردنداما می گویندنام تمام دختران را مشق کردم اما نامش را نیافتم یعنی اینکه آن نام ، نه تنها نام زن نیست بلکه برمن غیراولیایی پوشیده است دوباره همانند سبک قرآن آن نام راتایید می کنندبرای چه کسی ؟ برای من اولیایی زیراآن نام رادرپیشانی (پیشانی استعاره ازکلمات فعال خداست )وی است نامی که هرلحظه دراو شکوفا می شود، نامی که سرشاراازاوست ، نامی که بواسطه آن حضرت سلیمان پادشاهی کرد، نامی که هرگزبدست کسی - شیاطین - نیفتاد اما پاکان آن نام را دارنددرآن نامندوباآن کارمی کنند(درپیشانی آنان است ):

نام :../ نام همه ی دختران را/  مشق کردم /نام ماه ومریم را/نام فرشته وشبنم را /اما نامت به یادم نیامد /زندگی ام /ولوله ی نام هاست /سرنوشتم /بانامی آغازمی شود /که به یادهیچ کس نمی آید

نامی که /درحانه ی من است /برپیشانی ام بوسه می نویسد /ودرچشمانم /خودرامی جوید/همان که همیشه نیافته ام/سرشارازنام توام /ازبس درمن نام تو می شکوفد/نگاهم عطرتودارد/ عطرنام مکتومی / که ازنگین سلیمان افتاد/ وهنوزکسی آن رانیافته

ودرشعرکاش چشمها دوتا نبود؛ ازدوزن یا دودخترنام می بردیکی درکلمه اولیای خداکه آشنای آنهاست ودیگری زنی زشت سیرت که درکلمه جنیان است و همان ناراستی کلمه آنهاست :

کاش چشمها دوتا نبود : .../ درکنارپل /دختری بلند/بانگاه آبی زلال/گیسوانش آبشاری ازطلا/ایستاده است /درکنارپل /روسپی زن سیاه چرده ای /بادوچشم نخ نما /وخنده های زخم ناک /ایستاده است

اشتباه می کنی /اوهمان دختربلندآشناست /گفته اند پل یکی است /ولی دوچشم داده اند/مانده ام ازین دوزن /کدام آشنای ماست ؟!/بادوچشم باز/می شودمگردوتا ندید؟/سالهاو سالهاست /تادرآستانه ی پل بلند /مات وپات مانده ایم /کاش چشم ها دوتا نبود

درداستان قوم لوط این موضوع را بازترمی کنم

 فانکم وماتعبدون ماانتم علیه بفانتین .درحقیقت شما وآنچه را می پرستید برضداو گمراه گرنیستید

الامن هوصال الجحیم .مگرکسی که به دوزخ رفتنی است

ومامناالا له مقام معلوم وانا لنحن الصافون وانالنحن المسبحون . وهیچ یک ازما نیست مگر برای او مقامی معین است . ودرحقیقت ماییم که صف بسته ایم وماییم که خودتسبیح گویانیم

 و ان کانوالیقولون . وبه تاکیدمی گفتند

لو ان عندناذکرامن الاولین لکنا عبادالله المخلصین . اگرپندی ازپیشینیان نزدمابودقطعا ازبندگان خالص می شدیم

 فکفروابه فسوف یعلمون . ولی به آن کافرشدندوزودا که بدانند

ولقدسبقت کلمتنالعبادناالمرسلین انهم لهم المنصورن . وقطعا فرمان مادرباره ی بندگان فرستاده ی ما ازپیش چنین رفته است

نکته : خداسبقت کلمه خود را - همان کلمه انبیا را - برکلمه مشرکان بیان می دارد

 وان جدنالهم الغالبون .و سپاه ما هرآینه غالب آیندگان است .

 سوره صافات  148

ادامه دارد...



تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1396 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

نتیجه : پس می توان ازآیات148  به بعدسوره صافات به نتایج ذیل رسید:

1-خدادختررامعادل جن گرفته ووجودآن را درکلمه پاک خود نفی می کند. ازاحضارجنیان وفرشته های نارکلمه آنها میتوان بطورضمنی به این نتیجه رسید که خداجنیان رادارای دخترمی داند

2-ازاحضارنشدن بندگان پاک خود وعدم نسبت کلمه ی آنها به جن ،میتوان به این نتیجه رسیدکه کلمه ی آنها دخترنیست

3-خداتوصیف بندگان خودرا ازفرشته ها به اینکه بگوینددختراست اجازه داده زیراآنها گفتارشان پاک است وشرک نمی آورد

4-خداوجود فرشته مونث ویا زوج بودن فرشته ها را درفرشته های پاک قبول دارد یعنی اینکه می تواند فرشته زوج باشد ومونث باشد و پاک باشد دیگراینجا جن راازدخترجدا می کند کلمه عباد هم برفرشته (وجعلواالملائکه الذین هم عبادالرحمن اناثا)اطلاق می شود هم برانسان

آیاتی که برزوج بودن کلمه وفرشته ها دلالت دارد:

والسما‌‌ء بنیناهابایدوانالمسعون .والأرض فرشناهافنعم الماهدون . ومن كل شی ء خلقنازوجین لعلكم تذكرون . سوره ذاریات ٤٦

وآسمان رابه قدرت خودبرافراشتیم وبی گمان ماوسعت دهندگانیم  وزمین راگسترانیده ایم وچه نیکوگسترندگانیم . وازهر چیزی دوگونه آفریدیم امیدکه شماعبرت گیرید

نتیجه :

ومن كل شی ء خلقنازوجین:

شئ درقرآن به معنای کلمه خدانیزمی باشد(کلمه زن وکلمه مرد)

یعنی اینکه کلمه خداهرچه باشد زوج است هم خود کلمه وهم فرشته هایش زوج های مختلف دارند.

 هم کلمات زوجندکلمه زن وکلمه مرد. اولیای زن واولیای مردهرکدام کلمه دارند و جنیان هم زن هستند کلمه دارند هم مردندو کلمه دارند (سوره مسدبه ابی لهب وزنش اشاره داردو درداستان آدم وحوا که زوجند وهردوصاحب کلمه ) . کلمه اولیای خدا پاک است وکلمه اشقیاناپاک است و منظورخداازدختردرکلمه اینان همان جن  وآتش است

أولم یروا الی الارض كم انبتنافیهامن كل زوج كریم. إن فی ذلك لایه وماكان أكثرهم مومنین . إن ربك لهوالعزیزالرحیم. سوره شعراء ٦

مگردرزمین ننگریسته اندکه چه قدردرآن از هرگونه جفت‌های زیبارویانیده ایم قطعادر این عبرتی است وبیشترشان ایمان نمیآورندودرحقیقت پروردگارتوهمان شکست ناپذیرمهربان است

انبتنافیهامن كل زوج كریم

نکته : زوج کریم می توانداستعاره از انبیاواولیاوپاکان اززن ومردنیزباشدمثل فاطمه ع وعلی ع وفرزندان انبیاواولیاباشد

افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناهاوزیناهاومالها من فروج ومددناهاوالقینافیهارواسی واتینافیهامن کل زوج بهیج . سوره ق 7

آیا ننگریسته اندبه آسمان سرشان که چگونه آن راساخته ایم وزینتش داده ایم وبرای آن هیچ گونه شکافتگی نیست . وزمین راگستردیم ودرآن لنگرهافروافکندیم ودرآن ازهرگونه جفت دل انگیزرویانیدیم 

بهیج : شادو نیکو

 سبحان الذی خلق الازواج کلهامماتنبت الارض ومن انفسهم وممالایعلمون . سوره یس 36

پاک خدایی است که ازآنچه زمین می رویاندوازخودشان وازآنچه نمی دانندهمه را زوج آفرید

ادامه دارد...



تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396 | 09:37 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
تعداد کل صفحات : 36 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم