عیدفطر

امروزعیدفطراست روزعیدپاکی هاست روزی که یک ماه عبادت کردیم تابرگردیم به فطرت پاکمان امیدوارم این روزسرآغازی باشدبرای گشایش مشکلات تمام مستضعفان سراسرعالم.

 این روزرابه تمام مستضعفان ومومنان جهان واولیای غایب ع تبریک وتهنیت می گویم

واماروزقدس

سبحان الذی اسری بعبده لیلامن المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکناحوله لنریه من آیاتناانه هوالسمیع البصیر.سوره اسراء 

نمی گویم روزقدس چه روزی است نمی گویم چراامام روزی رابه اسم روزقدس نامگذاری کردولی می گویم این آیه وعده ی موعوداست دراخرالزمان به ظهورپدرامت حضرت مسیح ع .چطوروچگونه؟ تفسیرآن بماندبرای بعد.این آیه وآیات بعدش به این موضوع اشاره دارد.آن کس که قدس رامی دانست خبرآمدن رامی دانست ودرسخنانش مرتب مژده می دادامابه مامی گفتنداین یک آرزوست وبعیداست وماداریم نزدیک می شویم طبق گواهی های این سوره ومژده های امام خمینی

قسمت نوزدهم  شرح آیات داستان یوسف ع

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِیهِمْ قَالُوا یَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۶۳

پس چون به سوى پدر خود بازگشتند گفتند اى پدر پیمانه از ما منع شد برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه بگیریم و ما نگهبان او خواهیم بود (۶۳)

قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ﴿۶۴

[یعقوب] گفت آیا همان گونه كه شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان (۶۴)

وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قَالُوا یَا أَبَانَا مَا نَبْغِی هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا وَنَمِیرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَیْلَ بَعِیرٍ ذَلِكَ كَیْلٌ یَسِیرٌ ﴿۶۵

و هنگامى كه بارهاى خود را گشودند دریافتند كه سرمایه‏ شان بدانها بازگردانیده شده است گفتند اى پدر [دیگر] چه مى‏ خواهیم این سرمایه ماست كه به ما بازگردانیده شده است قوت خانواده خود را فراهم و برادرمان را نگهبانى مى ‏كنیم و [با بردن او] یك بار شتر مى‏ افزاییم و این [پیمانه اضافى نزد عزیز] پیمانه‏ اى ناچیز است (۶۵)

آیات فوق به مواردزیراشاره دارد:

یوسف وجوانی – یوسف عزیزمصروبرادران مشرک وی

1.برگشتن برادران یوسف پیش پدرشان

2.گفتن برادران یوسف به یعقوب که برای گرفتن باردیگرروزی ازیوسف برادردیگرشان راباآنهابفرستد وقول دادن آنهابه اوکه ازبنیامین مواظبت می کنند

3.گفتن یعقوب به پسرانش که به شمااعتمادندارم زیراهمین حرف را درموردیوسف زدید

4.برادران یوسف وقتی بارهایشان راگشودنددیدندسرمایه شان بهشان برگردانده شده است وخواستن ازیعقوب برای فرستادن برادریوسف باآنهابرای  گرفتن روزی دوباره

5.مشرکان وقتی نقش قلم خودرابازکردنددیدندپیمانه ی آنهاپرشده بدون اینکه اولیای خداازکلمه ی آنهااستفاده کرده باشند

6.شروط اولیای خدابرای پرکردن پیمانه ی مشرکان (روزی حلال به مردم خودبدهند

ازبرادرشان نگهبانی کنندیعنی درزوج کلمه ی برترنروند)

7.مشرکان این روزی وپیمانه راکم می دانند

8.آمدن مشرکان درزوج کلمه ی برتربرای گرفتن روزی

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِیهِمْ قَالُوا یَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ 

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِیهِمْ

ضمیر« هم » درابیهم برمی گردد به برادران مشرک یوسف

 قَالُوا یَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ 

اب : کلمه ی برتر وزوج آن

قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ 

فاعل قَالَ یعقوب ، کلمه برتروزوج آن می باشد

ضمیر«ه» درعلیه برمی گردد به اخ یابرادرپدری مشرکان یا برادریوسف

ضمیر«کم » برمی گردد به برادران مشرک یوسف

باتوجه به تعاریف بالامعنی آیه می شود:

وقتی برادران مشرک یوسف به یعقوب گفتندکه برادرمارابامابفرست زیراپیمانه ازمامنع شده است ومامواظب اوهستیم گفت همانطورکه برادرش رامواظب بودید؟پس خدابهترین نگهبان است

نکته :کلمه ی برترمی داندقسم وقول مشرکان موقع شکافتن کلمه شان مبنی براینکه درزوج کلمه ی برترواردنشوندمورداعتمادنیست آیه فوق به این معنااشاره دارد

وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قَالُوا یَا أَبَانَا مَا نَبْغِی هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا وَنَمِیرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَیْلَ بَعِیرٍ ذَلِكَ كَیْلٌ یَسِیرٌ 

وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ

 وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ : وقتی مشرکان قلم زدند

وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ:

بضاعت : کلمات ، پول ، سرمایه

بنابراین باتوجه به تعاریف فوق آیه دارای دومعنامی گردد:

1.وقتی برادران یوسف بارهایشان رابازکردنددیدندسرمایه ی آنهابه آنهابازگردانیده شده است

2.وقتی مشرکان قلم خودراشکافتنددیدندبدون اینکه اولیای خداازکلماتشان استفاده کنندکلمات آنهاراپرکرده یانورداده اند

قَالُوا یَا أَبَانَا مَا نَبْغِی هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا وَنَمِیرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَیْلَ بَعِیرٍ ذَلِكَ كَیْلٌ یَسِیرٌ 

وَنَمِیرُ أَهْلَنَا: اهل آنهاهمان شجره ی مشرکان که شجره خبیثه است

نکته : آیه فوق به این مطلب اشاره داردکه اولیای خدابه این شرط کلمات آنهاراپرکرده اند:

وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِیكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْكَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

اگراین شرط رابجابیاورندمی توانند:

 وَنَمِیرُ أَهْلَنَا:به اهل خودروزی بدهند

 وَنَحْفَظُ أَخَانَا:واردزوج کلمه ی برترنشوند

وَنَزْدَادُ كَیْلَ بَعِیرٍ:ازخدایک بارشتربیشتربگیرندیابهره ی کلماتشان دوبرابرشود

آنهااین را می داننداماقانع نیستندزیرادرآخرآیه می گویند: ذَلِكَ كَیْلٌ یَسِیرٌ :این پیمانه ای ناچیزاست

ادامه دارد...



تاریخ : جمعه 2 خرداد 1399 | 09:29 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

نبودم رفته بودم گرگان دیدن پدرومادرم دیروزتولددردانه ی رسول اکرم ص یعنی فاطمه ی زهراس بوداین روزرابه پدران امت یعنی اولیای زنده وغایب ع ومومنان واقعی تبریک می گویم 

قسمت دوم شرح آیات داستان یوسف ع درقرآن

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ 

گفته شدقرآن به برادران مشرک یوسف برادرگفته زیرابرابرکلمه شان ازکلمه برترنورمی گیرند.آنها بواقع برادریوسف وفرزنداهل یعقوب نیستندبلکه اززن دیگریعقوب که مشرک است می باشندیعقوب فقط آنهارابدنیاآورده مثل فرزندمشرک نوح که خدابه وی گفت ازاهل تونیست

إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۸

هنگامى كه [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما كه جمعى نیرومند هستیم دوست‏ داشتنى‏ ترند قطعا پدر ما در گمراهى آشكارى است (۸)

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿۹

[یكى گفت] یوسف را بكشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى شایسته باشید (۹)

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِینَ ﴿۱۰

گوینده‏ اى از میان آنان گفت‏ یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهانخانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند (۱۰)

داستان فوق به مواردزیراشاره می نماید:

1.کودکی یوسف

 1. 1.نقشه ی برادران مشرک یوسف برای دورکردن او ازپدر

2.1.سه طرح برادران یوسف برای دورکردن او ازپدرش:

1. 2. 1.کشتن یوسف

1. 2. 2.درچاه پنهان کردن او

1. 2. 3.فرستادنش به سرزمینی دور

2.راههای دورکردن زوج کلمه ی برترازکلمه ی برتر

3.دانستن مشرکان به اینکه پیامبری به اسم یوسف خواهدآمدوطرح آنان برای بدنیانیامدن وی

إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ 

قَالُوا:برادران مشرک یوسف ،  کلمات مشرکان

 لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ :یوسف وبرادرتنی او ،کلمه برتروزوج کلمه برتر

أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا:

اب :یعقوب ،کلمه برتر

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ 

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِینَ 

پیشنهادمشرکان برای دورکردن زوج کلمه برترازکلمه برتریادورکردن یوسف ازپدرشان چه بود؟

1.کشتن یوسف

2.تبعیدکردن او

3.پنهان کردن اودرچاه

هرسه موردفوق راههای دورکردن یوسف ازپدرش است کشتن وتبعیدکردن وپنهان کردن یوسف همان واردشدن مشرکان ازراههای گوناگون درزوج کلمه برترونفوذکردن ودرنگ ایجادکردن درآن می باشدوراهی برای کشتن انبیاوشجره طیبه

مشرکان برای توجیه کارزشت خودمی گویندبعدازآن مردمی شایسته می شوند

قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿۱۱

گفتند اى پدر تو را چه شده است كه ما را بر یوسف امین نمى‏ دانى در حالى كه ما خیرخواه او هستیم (۱۱)

أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿۱۲

فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازى كند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود (۱۲)

قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿۱۳

گفت اینكه او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى ‏كند و مى‏ ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد (۱۳)

قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ ﴿۱۴

گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینكه ما گروهى نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمى] بى‏ مقدار خواهیم بود (۱۴(

داستان فوق به مواردزیراشاره دارد:

1.کودکی یوسف

1. 1.درخواست برادران مشرک یوسف ازپدرشان برای بردن یوسف برای بازی وتفریح

1. 2.هشداردادن پدربه برادران یوسف به اینکه دوری ازیوسف اورااندوهگین می  کندوگرگ اورامی خورد

1. 3.تضمین برادران یوسف به نگهداری ازیوسف

2. راه فریب درپیش گرفتن مشرکان برای نفوذدرزوج کلمه ی برتر

قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ 

قالوا:برادران مشرک یوسف، مشرکان

اب :یعقوب ،کلمه برتر

یوسف :یوسف ،کلمه برتر، زوج کلمه برتر

وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ :برادران مشرک یوسف برای فریب پدرشان قیافه ی آدم خیرخواه را می گیرند

أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ 

ضمیر«ه» در أَرْسِلْهُ برمی گرددبه یوسف دراینجایوسف هم یوسف پیامبراست هم استعاره ازکلمه برتروزوج کلمه برتر

ضمیر«نا» در«معنا» اشاره داردبه إِخْوَة یوسف (برادران مشرک یوسف ، مشرکان)

یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ:تفریح وبازی کند

وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ :برادران مشرک یوسف برای دورکردن یوسف ( کلمه برتروزوج کلمه برتر )ازیعقوب (اب وکلمه برتر) قیافه ی برادری دلسوزومحافظ رامی گیرند

قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ 

قَالَ:یعقوب ، اب ،کلمه ی برتر ، زوج کلمه ی برتر

 إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ

ضمیر«ه » در«به » برمی گرددبه یوسف وزوج کلمه ی برتر

الذِّئْبُ:گرگ ، استعاره ازکلمات مشرکان

نکته : سخن یعقوب پیامبرمبنی براینکه إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ اغَافِلُونَ نشان می دهدکه  اومی داند برادران مشرک یوسف می خواهندیوسف راازاوبرای همیشه دورکنندوبعداین موضوع رابهانه نمایند

آیه ی وَنَحْنُ عُصْبَةٌ اشاره داردبه این موضوع که برادران مشرک یوسف دارای کلمه اند

آیه ی قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ اشاره دارد به این موضوع که برادران مشرک یوسف نزد یعقوب(اب یاکلمه برتر) قیافه ی انسانی شایسته را به خودمی گیرند



تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1398 | 07:34 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

نتوانستم بیایم شهادت مادرامت فاطمه زهراس دخت مکرم رسول اکرم ص راتسلیت بگویم امروزیوم الله 12 بهمن بودروزی که امام عزیزم خمینی ع به ایران آمدباخودبرکت ایمان وآبادانی ایران راآورد

شرح آیات داستان یوسف ع درقرآن

دراینجا داستان حضرت یوسف ع ازدیدگاههای مختلف بررسی می شودمی دانیم که منطق  قرآن بیان موجزومبین است مثلا ممکن است آیه ای هم به داستان زمان کودکی پیامبراشاره نمایدو هم به شرح حال وجوداودرعدم وداستان زوج کلمه ی برترتاقیامت وآخرت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

هرنامه ای که اولیای خدامی زنندیانقش قلم آنهابابسم الله الرحمن الرحیم شروع می شودسوره های قرآن ونامه ی حضرت سلیمان به ملکه ی سباء بیانگراین معناست تنهاسوره ی توبه برای اعلام برائت ازمشرکین بسم الله نداردآن هم بخاطراینکه قرآن به ما درس بدهد

چراهرنامه ی پیامبردارای بسم الله است؟

پیامبرخودرامسلمان می داندوپیروخدای یگانه

ضمایردرسوره هابه الله یاکلمه ی برتربرمی گرددادامه آیه این معناراتبیین می نماید

الر تِلْكَ آیَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِینِ ﴿۱

الف لام راء این است آیات كتاب روشنگر (۱)

ا ل ر ذکرمحمدص یایک نامه به قلم وی ازکتاب برتراست

کتاب مبین همان الله یاکلمه ی برتراست

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲

ما آن را قرآنى عربى نازل كردیم باشد كه بیندیشید (۲)

ضمیر«ه» درانزلناه برمی گردد به کتاب مبین یاالله که همان کلمه ی برتراست

درموردعربی بودن قرآن درمبحث زبان قرآن مفصل بحث شد

ونیز:سوره ملک

بسم الله الرحمن الرحیم

تبارک الذی بیده الملک وهوعلی کل شی قدیر

اسم اشاره ی «الذی» وضمیر«ه » وضمیرفاعلی «هو» برمی گردد به الله دربسم الله

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿۳

ما نیكوترین سرگذشت را به موجب این قرآن كه به تو وحى كردیم بر تو حكایت مى ‏كنیم و تو قطعا پیش از آن از بى‏ خبران بودى (۳)

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَذَا الْقُرْآنَ:

نقصّ: روایت کردن بصورت داستان یاقصه

آیه فوق به این مطلب اشاره داردکه کل قصه های قرآن احسن القصص است زیراوحی خداست به پیامبردراینجاقرآن قصه های خودراباقصه های مردم مقایسه نموده

وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ :

ضمیر«ت » درفعل کنت اشاره داردبه :

الف).پیامبرص زمانی که درعدم بود

لفظ «من » به معنای برخی آمده است خدابه پیامبرص درعدم می گویدتوقبل ازوحی برخی ازبی خبران بوده ای چرا؟

زیرابی خبران درعدم دودسته اند:

1.پیامبران ،قبل ازخلقت

پیامبران قبل ازخلق شدن چیزی نمی دانستند

2.مشرکان، قبل ازخلقت

مشرکان قبل ازخلق شدن چیزی نمی دانستند

ب).کلمه ی پیامبر

پیامبرص به کلمه ی خودمی گویدبروبه مردم (زوج کلمه برتر)اینچنین بگو.

درحقیقت کلمه برترحامل نامه ی پیامبراست برای ابلاغ به مردم زیراداستان یوسف ع برای مردم زمان پیامبرتازه نازل شده

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ﴿۴

[یاد كن] زمانى را كه یوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم [آنها] براى من سجده مى كنند (۴)

قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُوا لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۵

[یعقوب] گفت اى پسرك من خوابت را براى برادرانت‏ حكایت مكن كه براى تو نیرنگى مى‏ اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشكار است (۵)

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَیُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَاعَلَى أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ (6)

واین چنین پروردگارت تورابرمی گزیندوازتعبیرخوابهابه تو می آموزدونعمتش رابرتووبرخاندان یعقوب تمام می کند، همان گونه که قبلا برپدران توابراهیم واسحاق تمام کرد.درحقیقت پروردگارتودانای حکیم است

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ ﴿۷

به راستى در [سرگذشت] یوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست (۷)

آیات فوق به این دیدگاهها اشاره دارد:

1.پیامبرص ویوسف ع درعدم

2.کودکی یوسف

3.پیامبرشدن یوسف درآینده

4. زمین ازآن صالحین خواهدشدیا زوج کلمه ی برترازکلمات مشرکان پاک خواهدشدتا اول آخرت

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ 

إِذْ:

1.بیادبیاورای پیامبردرعدم زمانی که یوسف نیزدرعدم بود

امرکننده خداونداست توسط کلمه برتربه پیامبر

2.بیادبیاورای کلمه برتر(یادآوری کن به مردم یابه زوج کلمه برتر)

قال : یوسف، کلمه ی برتر

شمس وقمروکوکب استعاره اززوج کلمه برتر

اب : کلمه برتر، ولی خدا ، یعقوب

فرشته ها دوازده گروهند:

یازده گروه ازشجره طیبه یک گروه ازاولیای خداجمعادوازده گروه

شجره خبیثه یازده گروه بعلاوه یک گروه ازمشرکان صاحب کلمه می باشند

یازده ستاره وخورشید وماه رامی توان استعاره اززوج کلمه برتروزوج کلمات مشرکان دانست  

رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ :

ضمیر«هم » دررایتهم برمی گردد به یازده ستاره وخورشیدوماه که استعاره اززوج کلمه ی برتروکلمات مشرکان می باشدبنابراین معنای آیه می شودبیادبیاورپیامبرزمانی راکه یوسف گفت به کلمه ی برتردرعدم که دیده است تمام کلمات دربرابراو سجده می کنندیامطیع اوکه کلمه ی برتراست می شوند

قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُوا لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ 

قَالَ :یعقوب ،اَب ، کلمه برتر

 یَا بُنَیَّ :یوسف ،اولیای خدا

لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ :رازخودیاآنچه رامی دانی یادیده ای رابرای برادرانت قصه نکن یاحکایت نکن

 إِخْوَتِكَ:برادران مشرک یوسف زیرادرادامه قرآن می فرماید فَیَكِیدُوا لَك. قرآن به آنهابرادرگفته زیرابرابرکلمه شان ازکلمه برترنورمی گیرند

  الشَّیْطَانَ:کلمات کفرآمیزمشرکان ، مشرکان

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَیُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَاعَلَى أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ 

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ:ضمیر«ک» دریجتبیک برمی گرددبه پیامبرص ، یوسف ، یوسف استعاره ازکلمه برترواولیای خدا

 رَبُّكَ: خدای یگانه ، کلمه برتر

فاعل یُعَلِّمُكَ خدای یگانه و کلمه برتراست

 مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ: کارباکلمات

 وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ:برپیامبرص ، یوسف ، اولیای خدا

 وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَاعَلَى أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ

ابویک :دوپدرت:ابراهیم واسحاق

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ 

وَإِخْوَتِهِ:

1.برادران مشرک

2.زوج کلمه برتربه اعتباریازده ستاره وخورشیدوماه

ادامه دارد...



تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1398 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

6.2 .یوسف عزیزمصر

7.2.آمدن برادران یوسف به نزداوونشناختن یوسف

8.2.بیناشدن چشمهای یعقوب

9.2.آمدن پدرومادرش به مصر

پادشاه مصردستورداد یوسف راآزادکرده واوراازکارگزاران خودقراردهندیوسف به وی گفت : مراخزانه دارخودکن زیرانگهبانی داناهستم .بنابراین یوسف عزیزمصرمی شود درقحطی برادران یوسف براوواردمی شونددرحالی که یوسف آنهارامی شناسد و آنهایوسف رانمی شناسندیوسف جهازشترهای آنهاراازخواروبارپرکرده وبه آنهامی گوید: باردیگربرادرپدری خودرابیاوریدتامثل این دفعه بارکامل به شمابدهم اگراورانیاورید پیش من هم نیاییدزیرابرای شمانزدمن پیمانه ای نیست برادران مشرک یوسف به اومی گویند:اورابانیرنگ ازپدرش می خواهیم .یوسف به کارگزاران خودمی گوید: پولهای آنهارادربارهایشان قراربدهیدشایدوقتی به سوی خانواده ی خودبرمی گردندآن رابازیابندامیداست که آنان بازگردندوقتی به سوی پدرخودبازگشتندگفتند:ای پدربرای اینکه باردیگرآذوقه بگیریم بایدبنیامین رابامابفرستی مانگهبان خوبی برای او هستیم یعقوب گفت آیاهمانگونه که شماراپیش ازاین بربرادرش امین گردانیدم براو امین گردانم؟ پس خدابهترین نگهبان است واوست مهربانترین مهربانان .وقتی بارهایشان راگشودنددیدندکه سرمایه هایشان به آنهابازگردانیده شده است گفتند:ای پدرچه می خواهیم این سرمایه ی ماست که به ما بازگردانیده شده است قوت خانواده ی خودرافراهم وبرادرمان رانگهبانی می کنیم ویک بارشتربیشترمی گیریم گفت: هرگزاوراباشمانخواهم فرستادتابامن بانام خداپیمان استواری ببندیدکه اورانزدمن بازآوریدمگرآنکه گرفتارشویدپس چون بایعقوب پیمان بستند بنیامین راباآنهافرستادیعقوب به پسرانش سفارش کردوقتی واردشهرمی شویدازیک دروازه واردنشویدازدرهای مختلف واردشویدوبرخداتوکل نماییدآنهاهم همانطورکه یعقوب امرکرده بودواردشدندوقتی بریوسف واردشدندیوسف برادرش بنیامین رادرنزدخودجای دادوبه اوگفت: من برادرتوهستم بنابراین ازآنچه برادرانت می کنندغمگین مباش پس وقتی که رحل شترهایشان راازکالاپرکردپیمانه رادر بارشتربرادرش نهادسپس جارچی ندادردادای کاروانیان قطعاشمادزدیدبرادران مشرک یوسف به کارگزاران یوسف گفتندکه چه چیزی گم کرده اید؟گفتند:پیمانه ی شاهی وبرای کسی که بیاوردآن را یک بارشترجایزه است ومن ضامن آنم گفتند:بخداقسم شماخوب میدانیدکه مانیامده ایم دراین سرزمین فسادکنیم ومادزدنبوده ایم گفتند:پس اگردروغ بگوییدکیفرش چیست ؟گفتندکیفرش کسی  که دربارشتراو پیمانه پیداشود خوداوست ماستمکاران رااینگونه کیفرمی دهیم پس به بارهای آنان پیش ازباربرادرش پرداخت آنگاه آن راازباربرادرش درآورد این گونه به یوسف شیوه آموختیم اودرآیین پادشاهی نمی توانست برادرش رابازداشت کندمگراینکه خدابخواهدبرادران مشرک یوسف گفتند:اگراو دزدی کرده پیش ازاین برادرش دزدی کرده است یوسف این رادردل خودپنهان داشت وآن رابرایشان آشکارنکردگفت :موقعیت شمابدترست وخدابه آنچه وصف می کنیدداناتراست گفتند:ای عزیزاوپدری پیرسالخورده داردبنابراین یکی ازمارابه جای اوبگیرکه ماتوراازنیکوکاران می بینیم گفت پناه برخداکه جزآن کسی که پیمانه رانزداویافته ایم بازداشت کنیم زیرادرآن صورت ازستمکاران خواهیم بودپس چون ازاوناامیدشدندبه کناری رفته باهم مشورت کردندبزرگشان گفت مگرنمی دانیدکه پدرتان بانام خداپیمانی استوارگرفته است ازشماوقبلادرباره ی یوسف تقصیرکردید؟هرگزازاین سرزمین نمی روم تاپدرم به من اجازه دهدیاخدادرحق من داوری کنداوبهترین داوران است پیش پدرتان بازگردیدوبگوییدای پدرپسرت دزدی کردوماجزآنچه می دانیم گواهی نمی دهیم ومانگهبان غیب نبودیم وازشهری که درآن بودیم وکاروانی که درمیان آن آمدیم جویاشویدوماقطعاراست می گوییم یعقوب گفت نفس شماامری رابرای شماآراسته است پس صبری نیکوست امیدکه خداهمه ی آنان رابه سوی من آوردکه اودانای حکیم است وازآنان روی گردانیدوگفت ای دریغ بریوسف ودرحالی که اندوه خودرافرومی خوردچشمانش ازاندوه سپیدشد.گفتند:به خداسوگندکه پیوسته یوسف رایادمی کنی تابیمارشوی یاهلاک گردی گفت: من شکایت غم واندوه خودراپیش خدامی برم وازخداچیزی می دانم که شمانمی دانیدای پسران من برویدازیوسف وبرادرش جستجوکنیدوازرحمت خداناامیدنشویدتنهاکافرانندکه ازرحمت خداناامیدمی شوندپس بریوسف واردشدندگفتند:ای عزیزبه ماوخانواده ی ماآسیب رسیده وسرمایه ای ناچیزآورده ایم بنابراین پیمانه ی ماراتمام بده وبرماتصدق کن که خداصدقه دهندگان راپاداش می دهدگفت :آیامی دانید وقتی که نادان بودیدبایوسف وبرادرش چه کردید؟گفتندآیاتویوسفی ؟ گفت: من یوسفم واین برادرمن است به راستی خدابرمامنت نهاده است بی گمان هرکه تقواوصبرپیشه کندخداپاداش نیکوکاران راتباه نمی کندگفتند:براستی که خداتورابرمابرتری داده است وماخطاکاربوده ایم گفت :امروزبرشماسرزنشی نیست خداشمارامی آمرزداومهربانترین مهربانان است این پیراهن مراببریدوآن رابرچهره ی پدرم بیندازیدتابیناشودوهمه ی کسان خودرانزدمن آوریدچون کاروان رهسپارشدپدرشان گفت اگرمرابه کم خردی نسبت ندهیدبوی یوسف رامی شنوم گفتندبه خداسوگندکه تو سخت درگمراهی دیرین خودهستی پس چون مژده رسان آمدپیراهن یوسف رابرچهره ی یعقوب انداخت سپس بیناگردیدگفت :آیا به شمانگفتم که بی شک من ازخداچیزهایی می دانم که شمانمی دانید؟گفتند:ای پدربرای گناهان ماآمرزش خواه که ماخطاکاربوده ایم گفت: بزودی ازپرودگارم برای شماآمرزش می خواهم که او قطعا آمرزنده ی مهربان است پس وقتی بریوسف واردشدند پدرومادر را صداکرد وگفت داخل مصرشوید که درامانیدوآنان رابرتخت نشانید؛ پیش او به سجده درافتادند؛گفت: ای پدراین است تعبیرخواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانیدوبه من احسان کردآنگاه که مرااززندان خارج ساخت وشماراازبیابان بازآوردپس ازآنکه شیطان میان من وبرادرانم رابه هم زد.بی گمان پروردگارم نسبت به آنچه بخواهدصاحب لطف است زیراکه او دانای حکیم است

ادامه دارد...

شرح آیات مربوط به داستان یوسف ع درقرآن  



تاریخ : پنجشنبه 3 بهمن 1398 | 02:59 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

 4.2.یوسف وزندان

5.2.یوسف وتعبیرخواب پادشاه مصر

وقتی یوسف وسوسه زلیخاوزنان مصررادیدگفت خدایازندان برای من گوراتراست ازآنچه زنان مرابه سویش می  خوانندپس خدادعای اورامستجاب کردازطرفی وقتی عزیزمصروکارگزاران اوزلیخاوزنان مصرراچنین دیدندتصمیم گرفتندیوسف رازندانی کنندبااودونفرجوان مشرک راداخل زندان کردندآن دو جوان ازیوسف خواستندخوابی راکه دیده اند برایشان تعبیرکندیکی ازآنهاگفت :خواب دیده است که داردشراب می گیرد دومی گفت : خواب دیده است بالای سرش نان حمل می کندوپرندگان از آن می خورندیوسف به آنان گفت :خداعلم تعبیرخواب را به من داده است هرچه شماببینیدمن تعبیرآن را می دانم وآنان رانیزازشرک وکفربرحذرداشت به جوانی که خواب دیده بودشراب می گیردگفت :تو بزودی اززندان  آزاد می شوی وبه آقای خودشراب می نوشانی وبه جوان دیگرگفت: تو به دارآویخته خواهی شدوپرندگان ازمغزسرت می خورنداین دو قطعا بوقوع خواهدپیوست یوسف به آن کسی که اززندان آزاد می شد گفت هروقت اززندان خلاص شدی پیش آقایت مرابیاد بیاوراماشیطان یادیوسف راازفکرش برددرنتیجه یوسف چندسالی درزندان ماندتااینکه روزی شاه مصرخواب می بیندکه هفت گاولاغرهفت گاوچاق رامی خورندهفت خوشه ی خشکیده هفت خوشه ی سبزرا.پادشاه مصربه بزرگان قوم خودگفت :تعبیرخواب من چیست ؟آنهابه اوگفتند: ماتعبیرخوابهای پریشان را نمی دانیم آن جوان مشرک که  بعدازمدتی یوسف را به یادآورده بودبه پادشاه مصرگفت : مرابه زندان بفرستیدتاشماراازتعبیرآن  خبردهم جوان مشرک به یوسف گفت: ای یوسف صدیق تعبیراین خواب چیست که هفت گاولاغرهفت گاوچاق رامی خورندوهفت خوشه ی خشکیده هفت خوشه ی سبزرا .یوسف گفت : هفت سال پی درپی می کاریدوپس ،آنچه رادرومی کنیدآن رادرخوشه ذخیره کنیدومقدارکمی ازآن را به حدنیازبخوریدبعدازآن سالی می آیدکه نعمت وبرکت فراوان است وباران می بارد ومردم آب میوه می گیرندشاه مصرگفت :یوسف را به نزدمن آورید یوسف به فرستاده ی شاه می گوید برو به آقایت بگوحال زنان دست بریده چطوراست ؟ براستی که خدابه مکرآنان آگاه است شاه مصربه زنان مصرگفت :چه منظوری داشتیدکه ازیوسف کام می خواستید زنان گفتند: منزه است خدامابراو گناهی نمی دانیم زن عزیزمصرگفت : امروزحق مشخص شد این من بودم که ازیوسف کام خواستم بی شک اوازراستگویان است یوسف گفت :این برای آن بودکه عزیزمصربداندمن درپنهان به او خیانت نکردم وخدانیرنگ خائنان رابجایی نمی رساند

6.2 .یوسف عزیزمصر

ادامه دارد...



تاریخ : دوشنبه 30 دی 1398 | 10:16 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات

ادامه داستان یوسف درقرآن 

2.جوانی یوسف

1.2.یوسف پیامبر

2.2.یوسف درخانه ی عزیزمصروعشق زلیخا

3.2.یوسف وزلیخاوزنان مصر

وقتی یوسف به سن رشد رسیدهمسرعزیزمصرخواست درخانه ی خودش بااومراوده کند درهارامحکم بست وبه یوسف گفت من ازآن توام یوسف گفت: پناه برخدا! آقایم جای مراگرامی داشته چطوربه او خیانت کنم ؟!خداظالمان رارستگارنمی کند.درحقیقت زن آهنگ وی کرداگریوسف برهان پروردگارش راندیده بودیوسف نیزآهنگ وی می کردخدازشتی وبدی راازیوسف دورکردزیرااوپیامبرخدابودهردوبرای رفتن به سمت در ازیکدیگرسبقت گرفتند جلوی درهمسرزلیخاایستاده زلیخاپیش دستی کرده به همسرش گفت کسی که به خانواده ی تو خیانت کندجزایش چیست ؟ بی گمان زندان یاعذاب پردرداست یوسف گفت :زلیخابامن قصدمراوده داشته . عزیزمصراز شاهدی ازاهل زلیخاکه نزدیک دربودپرسیدچگونه می توان قضاوت کرد؟ شاهدبه او گفت :اگرپیراهن یوسف ازپشت پاره شده باشدزلیخاقصد خیانت داشته اگرازجلوپاره شده باشدیوسف می خواسته خیانت کندوقتی دیدندپیراهن یوسف ازپشت پاره شده فهمیدندزلیخاخطاکاربوده است عزیزمصربه یوسف گفت : تودراین موردبه کسی چیزی نگو و به زلیخاگفت : ازگناهت استعغفارکن . زنان مصرگفتند:زلیخاسخت عاشق غلامش شده ومی خواسته بااو مراوده نمایدزلیخاوقتی سخن زنان راشنیدمحفلی ترتیب دادفرستاده ای فرستادوزنان مصررادعوت کردهریکی راجای معلوم کردومیوه وکاردی دست هرکسی دادوبه یوسف گفت به مجلس واردشویوسف وقتی واردشدزنان شگفت زده دستهایشان رابریدندگفتند:بخداقسم این بشرنیست این فرشته ای بزرگواراست زلیخاگفت: این همان کسی است که درباره ی او سرزنشم می کردیدمن ازاو کام خواستم امااوخودرانگه داشت اگرآنچه رابه اودستورمی دهم انجام ندهدقطعازندانی خواهدشدیاازخوارشدگان خواهدگردید

4.2.یوسف وزندان

5.2.یوسف وتعبیرخواب پادشاه مصر

ادامه دارد...



تاریخ : جمعه 27 دی 1398 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : معصومه شعبانی | نظرات
تعداد کل صفحات : 74 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • پرشین جیم